ویرایش محتوا

جلسه ۱ ـ یکشنبه ‏۲۲‏.۶‏.۱۴۰۵ ـ ۱‏.۳‏.۱۴۴۸

جلسه ۲ ـ دوشنبه ‏۲۳‏.۶‏.۱۴۰۵ ـ ۲‏.۳‏.۱۴۴۸

جلسه ۳ ـ سه‌شنبه ‏۲۴‏.۶‏.۱۴۰۵ ـ ۳‏.۳‏.۱۴۴۸

جلسه ۴ ـ چهارشنبه ‏۲۵‏.۶‏.۱۴۰۵ ـ ۴‏.۳‏.۱۴۴۸

جلسه ۵ ـ شنبه ‏۲۸‏.۶‏.۱۴۰۵ ـ ۷‏.۳‏.۱۴۴۸

فهرست مطالب
    فهرست مطالب

      بسم الله الرحمن الرحیم

      الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین سیما بقیة الله فی الارضین و اللعن علی اعدائهم الی یوم الدین

      کلام محقق اصفهانی درباره جعل بدل در اطراف علم اجمالی

      گفتیم که فرمایش مرحوم اصفهانی قدس سره دو قسمت دارد.

      یک قسمت آن مربوط به اثبات علیت علم اجمالی نسبت به حرمت مخالفت قطعیه بود که در آخر آن بحث، وجوب موافقت قطعیه را هم اثبات کردند.

      قسمت دوم بحثی است که امروز طرح می‌کنیم و آن این است که ایشان اثبات می‌کنند جعل بدل در اطراف علم اجمالی ممکن نیست.

      ضرورت بحث از عدم امکان جعل بدل

      ابتدا باید این را در نظر داشت که ما احتیاج داریم که اثبات بکنیم عدم امکان جعل بدل را. چرا؟

      چون اگر جعل بدل ممکن باشد، نتیجه‌اش این است که ممکن است اصل بلامعارض در یک طرف از اطراف علم اجمالی جاری بشود (اصل مرخص) و آن طرف را جائز الارتکاب در شبهه تحریمیه کند، و طرف دیگر را بدل از حرام واقعی قرار بدهد. در نتیجه مخالفت قطعیه نشده است. چرا؟

      چون آن طرف که بدل از حرام واقعی است ترک می‌شود، پس قطع به مخالفت نداریم.(یعنی مخالفت قطعیه صورت نمی گیرد) و موافقت قطعیه هم لازم نیست بلکه اکتفا به موافقت احتمالیه ممکن است.

      لذا احتیاج داریم که عدم امکان جعل بدل را اثبات کنیم.

      اگر خاطرتان باشد محقق عراقی هم این بحث را داشتند و اثبات کردند که جعل بدل در اطراف علم اجمالی ممکن نیست.

      مطلب اول: مبانی مختلف مورد بحث در کلام محقق اصفهانی

      مطلب اول در این بحث این است(حاشیه‌ای که مرحوم اصفهانی در اینجا دارند مفصل است)

      ایشان بحث می‌فرمایند نسبت به مبانی مختلف در حجیت امارات، اعم از اینکه اماره آیا از باب حکم مماثل حجت است یا مجعول در باب امارات حجیت است.[۱]

      باز از جهت اصول بحث می‌کنند که آیا اصلی که می‌خواهد جاری بشود، اصل مرخص شرعی باشد یا اصل مرخص عقلی باشد.

      و باز یک بحثی طرح می‌کنند که اساساً آیا استحقاق عقاب، عقلی است[۲] یا استحقاق عقاب، شرعی[۳] است؟

      البته اگر خاطرتان باشد ما در بحث حدیث رفع، یک حاشیه مفصلی از مرحوم اصفهانی نقل کردیم که اساساً عقاب آیا عقلی است یا شرعی است یا عقلایی است، که بحث مفصلی بود. اینجا به عنوان اصل موضوعی روی هر دو مبنا بحث می‌کنند… ما همه آن بحث‌ها را حذف می‌کنیم، فقط بحث مربوط به جعل بدل را مطرح می‌کنیم.

      مطلب دوم: کلام محقق اصفهانی در مورد طرح بحث در دو مقام ثبوت و اثبات

      مطلب دوم این است که مرحوم اصفهانی بحث را در دو مقام مطرح می‌فرمایند.

      مقام اول: مقام ثبوت است، که آیا به حسب مقام ثبوت و در لوح واقع، جعل بدل ممکن است یا ممکن نیست.

      مقام دوم: مقام اثبات است، یعنی بر فرض امکان جعل بدل ثبوتاً، آیا ادله اصول مرخصه اثبات جعل بدل می‌کند یا اثبات نمی‌کند؟ مثالی هم که ما می‌زنیم در شبهه تحریمیه است، فرقی نمی‌کند، شما می‌توانید مثال را روی شبهه وجوبیه هم بزنید.

      مطلب سوم: توقف حکم به تخییر بر امر به تخییر

      مطلب سوم عبارت از این است که این را باید توجه داشت که حکم به تخییر، متوقف بر امر به تخییر است.

      توضیح مطلب این است که ما چند قسم تخییر داریم.

      یک تخییر عقلی داریم و یک تخییر شرعی داریم.[۴]

      اقسام تخییر عقلی

      تخییر عقلی در چند مورد است:

      مورد اول؛ در مورد انطباق طبیعت است بر افراد، یعنی مکلف مخیر است طبیعت را به هر یک از افراد منطبق کند. این تخییر، تخییر عقلی است.

      مورد دوم؛ تخییر در باب تزاحم است، در وقتی که هر دو ملاک مساوی باشند. اگر احدهما اهم باشد یا محتمل الاهمیه، عقل حکم می‌کند به تقدیم جانب اهم و محتمل الاهمیه. اگر هر دو مساوی باشند، عقل تخییر مکلف را بین انجام هر یک از آن دو ادراک می‌کند

      مورد سوم؛ تخییر در دوران امر بین محذورین است. آنجا هم تخییر، تخییر عقلی است. البته آنجا تخییر عقلی به معنی لاحرجیت عقلیه و تکوینی است؛ مثل اینکه نمی‌دانم جلوس در این ساعت در این مکان واجب است یا حرام است، شخص مخیر است، بالاخره یا جالس است یا جالس نیست.

      اقسام تخییر شرعی

      اما تخییر شرعی؛ تخییر شرعی دو قسم اساسی دارد:

      مورد اول؛ تخییر در مسئله اصولیه که مربوط به باب تعارض است. اگر دو دلیل متعارض باشند و مرجحی برای هیچ‌یک نباشد و متکافئ باشند، دو نظر هست.

      یک نظر تساقط است و رجوع به اصل (مختار محقق خویی).

      یک نظر تخییر است در اخذ به احد الطرفین (مختار والد معظم مد ظله العالی و ما هم مختارمان همین است).

      مورد دوم؛ تخییر در مسئله فرعیه است؛ مثل تخییر در خصال کفاره.

      حالا در تخییر شرعی در مسئله فرعیه و فقهیه، ما محتاجیم به «امر» یا به آنچه که قائم مقام امر باشد، مثل جمله خبریه در مقام انشاء.

      بدون امر و بدون جمله در مقام انشاء، تخییر بین افعال درست نمی‌شود. مثلاً آیه شریفه در باب ظهار: «قَدْ سَمِعَ اللَه قَوْلَ الَّتِي تُجَادِلُكَ فِي زَوْجِهَا وَتَشْتَكِي إِلَى الله و الله يَسْمَعُ تَحَاوُرَكُمَا إِنَّ الله سَمِيعٌ بَصِيرٌ * الَّذِينَ يُظَاهِرُونَ مِنْكُمْ مِنْ نِسَائِهِمْ مَا هُنَّ أُمَّهَاتِهِمْ إِنْ أُمَّهَاتُهُمْ إِلَّا اللَّائِي وَلَدْنَهُمْ وَإِنَّهُمْ لَيَقُولُونَ مُنْكَرًا مِنَ الْقَوْلِ وَزُورًا وَإِنَّ الله لَعَفُوٌّ غَفُورٌ» محل استشهاد این آیه است: «وَالَّذِينَ يُظَاهِرُونَ مِنْ نِسَائِهِمْ ثُمَّ يَعُودُونَ لِمَا قَالُوا فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَتَمَاسَّا ذَلِكُمْ تُوعَظُونَ بِهِ وَالله بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ * فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيَامُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَتَمَاسَّا فَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَإِطْعَامُ سِتِّينَ مِسْكِينًا»[۵] الی آخر آیه.

      پس ما در تخییر شرعی احتیاج داریم به امر، یا به آنچه که قائم مقام امر باشد مثل جمله خبریه در مقام انشاء.

      مطلب چهارم: امکان مخالفت حکم ظاهری با حکم واقعی

      امر چهارم این است که مخالفت حکم ظاهری با حکم واقعی ممکن است.

      ما یک بحثی داشتیم در اول تعبد به ظن (امکان تعبد به ظن).

      در تعبد به ظن چه بسا تحلیل حرام و تحریم حلال لازم می‌آید.[۶] آنجا محققین در جمع بین حکم ظاهری و واقعی گفته اند ممکن است که حکم ظاهری مخالف با حکم واقعی باشد، ولکن شارع مقدس به جهت مصلحت اهمی دست از حکم واقعی برداشته باشد و حکم ظاهری را بر شخص، فعلی کرده باشد، مثل مصلحت تسهیل.

      مطلب پنجم: امکان جعل بدل در علم تفصیلی

      مطلب پنجم این است که جعل بدل در علم تفصیلی به حکم الزامی، ممکن بلکه واقع است. بنابراین جعل بدل در مورد علم اجمالی که -علی ای حال به نظر بعضی ضعیف‌تر از علم تفصیلی است- به طریق اولی باید ممکن باشد.

      در علم تفصیلی، مثل اینکه من علم دارم به لزوم اتیان نماز با رکوع. حالا اگر بعد از نماز شخص شک بکند که آیا رکوع را انجام داده یا رکوع را انجام نداده؟ اینجا شما چه می‌گویید؟ می‌گویید قاعده فراغ جاری می‌شود. یعنی شارع مقدس نمازی که معلوم نیست رکوع در آن اتیان شده یا نه را، به جای نماز با رکوع قبول می‌فرماید. (در مورد علم تفصیلی هم جعل بدل مشکلی ندارد و شارع در موارد علم تفصیلی هم می‌تواند جعل بدل کند. و لذا موارد تجاوز و فراغ همین است. مکلف علم تفصیلی به اشتغال ذمه‌اش دارد اما شارع همان فرد مشکوک را به عنوان امتثال پذیرفته است).

      می‌فرماید «بلى قد ركعت». این می‌شود جعل بدل؛ نماز بدون رکوع را بدل از نماز با رکوع قرار داده در علم تفصیلی. در علم اجمالی بالاخره تفصیلاً که متعلق علم معلوم نیست، علی القاعده باید جعل بدل ممکن باشد، مگر اینکه یک محذور ثبوتی یا اثباتی داشته باشد.

      مطلب ششم: کلام محقق اصفهانی در مورد امکان جعل بدل در اطراف علم اجمالی

      در حقیقت از اینجا وارد فرمایش مرحوم اصفهانی می‌شویم. (پنج مطلب گذشته در حقیقت مقدمات بحث بود.)

      ایشان می‌فرمایند که جعل بدل ثبوتاً(در اطراف علم اجمالی) به دو وجه تصویر و تعقل دارد.[۷]

      وجه اول: اشتمال بدل بر مصلحت تدارک‌کننده مصلحت واقع

      وجه اول این است که منشأ جعل بدل این باشد: آنچه که بدل واقع می‌شود، باید مشتمل باشد بر تمام مصلحتی که در حکم واقعی است و فوت مصلحت واقع را تدارک کند.

      البته اشتمال این بدل بر مصلحت به اندازه‌ای که تدارک بکند فوت مصلحت واقع را فقط در ظرف جهل به حکم واقعی است؛ نه در ظرف علم به حکم واقعی.

      چون اگر علم به حکم واقعی داشته باشد، باید خود واقع را اتیان کند، دیگر جعل بدل معنا ندارد. اما اگر جاهل به حکم واقعی باشد، شارع مقدس می‌تواند جعل بدل بکند. اما برای اینکه مصلحتی از مکلف فوت نشود، باید آن بدل مشتمل باشد بر مصلحت، به مقداری که مصلحت فائته را تدارک کند (اگر خودش واجب واقعی نباشد). این صورت اول.

      تطبیق وجه اول بر قاعده فراغ

      مثلاً در باب قاعده فراغ اگر ما بخواهیم از این تصویر استفاده کنیم باید این‌طور بگوییم: بگوییم نماز بدون رکوع در ظرف شک بعد از صلاة، مشتمل است بر مصلحت به اندازه نماز با رکوع. حالا اگر یک کسی با استصحاب وضو نماز خواند و در متن واقع هم وضو نداشت، اینجا می‌گوییم نماز فاقد طهارت در ظرف جهل، مشتمل است بر مصلحتِ نمازِ واجد طهارت. اگر این باشد، خب می‌تواند این نماز جای نماز با طهارت را بگیرد. خب اگر این‌طور شد، یعنی اگر این بدل هم به اندازه واقع مصلحت دارد، پس باید شارع حکم تخییری بین واقع و بین بدل جعل کند. ولکن این حکم تخییری، حکم تخییری واقعی نیست؛ چون در متن واقع ممکن است بدل هیچ مصلحتی اصلاً نداشته باشد.

      مثلاً اگر من علم اجمالی دارم یا نماز ظهر واجب است یا نماز جمعه، و در متن واقع نماز ظهر واجب باشد و من برائت نسبت به نماز ظهر جاری کردم، می‌گوییم نماز جمعه مشتمل بر مصلحتی است که تدارک می‌کند مصلحتی را که در نماز ظهر است.

      تخییر ظاهری در مقابل تخییر واقعی

      اگر مصلحت بدل به اندازه مصلحت حکم واقعی باشد، باید حکم شارع، تخییری باشد. ولی فرض این است که مثلا نماز جمعه(به عنوان بدل از نماز ظهر) در متن واقع مصلحت ندارد، پس تخییر واقعی نیست بلکه تخییر، تخییر ظاهری است.

      در مرحله ظاهر شارع مقدس جعل تخییر فرموده. چرا شارع مقدس در مرحله ظاهر جعل تخییر فرموده با اینکه ممکن است مصلحت واقع از بین برود؟

      می‌گوییم به خاطر اینکه مصلحت فائته تدارک می‌شود. حالا حکمت این کار عبارت است از تسهیل بر مکلفین، پس در مرحله ظاهر تخییر است.

      مثلا اگر علم اجمالی دارم یا نماز ظهر واجب است یا نماز جمعه، شارع مقدس می‌گوید تو مخیری بین اینکه نماز ظهر را بیاوری و جمعه بدل از واقع باشد، یا جمعه را بیاوری و ظهر بدل از واقع باشد. هر کدام بدل از دیگری باشد. این تخییر، تخییر واقعی نمی‌تواند باشد. چرا؟

      چون یکی از این دو نماز قطعاً در متن واقع مصلحت ندارد. اما به خاطر تسهیل بر مکلفین و به جهاتی که در نزد شارع مقدس بوده، در مرحله ظاهر این تخییر را قرار داده است.

      تخییر ظاهری در ظرف شک و عدم منافات با وجوب تعیینی

      لذا خوب دقت کنید عبارت محقق اصفهانی را می‌خوانم: «هذا التخییر یصیر تخییرا ظاهریّاً فی ظرف الشک». تخییر ظاهری می‌شود در ظرف شک. «و لا ینافی الوجوب التعیینی». و این تخییر ظاهری با وجوب تعیینی نماز ظهر در متن واقع منافات ندارد. چرا منافات ندارد؟ طبق مقدمه‌ای که گفتم: بین حکم واقعی و حکم ظاهری تنافی نیست. در جمع بین حکم واقعی و ظاهری این مشکل حل شده است.

      آن که بدل است، حکم ظاهری است، همیشه حکم ظاهری است، البته ممکن است در متن واقع باشد، ولی برای ما ظاهر است…

      جمع میان حکم واقعی و حکم ظاهری

      حکم واقعی و حکم ظاهری در ظرف جهل، به حسب ظاهر در عرض هم‌اند، اما در واقع در عرض هم نیستند. لذا بین حکم واقعی و حکم ظاهری در صورتی که متناقض باشند چگونه می توان جمع کرد؟ حکم واقعی حرمت است، اما حکم ظاهری ناشی از «خبر ثقه» حلیت است؛ یا مثلا «رفع ما لا یعلمون» قائم شده بر حلیت. چگونه بین این دو حکم جمع می‌کنید؟ می‌گوییم آن برای واقع است و این برای ظاهر است مثلا وجوب تعیینی نماز ظهر برای واقع است و وجوب تخییری بین ظهر و جمعه برای ظاهر است در ظرف جهل.

      عبارت مرحوم اصفهانی را خوب دقت بکنید:

      الوجه الاول[۸] (البته عبارت، عبارت تقریر والد معظم است که از فرمایشات مرحوم اصفهانی خلاصه گرفتند):

      «أن یکون منشأ جعل البدل اشتمال المجعول بدلاً علی مصلحة فی ظرف الجهل بالحکم الواقعی، کی یتدارک بها فوت مصلحة الحکم الواقعی بأن کانت الصلاة الفاقدة للطّهور» (مثلاً) فی ظرف الجهل بالطهارة، مشتملة علی مصلحة تتدارک بها مصلحة الصلاة المتطهرة» (واجد طهارت) کما فی الشک فی الطهارة بعد الفراغ عن الصلاة و مقتضی قاعدة الفراغ» شما اگر بعد از نماز شک کنی که نمازت با وضو بوده یا نه، قاعده فراغ را نسبت به نماز قبل جاری می‌کنی، اما نسبت به نماز بعد باید چه کار کنی؟ وضو بگیری. این جهتش این است که آن نمازی که خوانده شده ولو بدون طهارت باشد شارع مقدس جای نماز با طهارت قبول فرموده است. «ففی مثله، یکون مقتضی القاعدة هو جعل التخییر ظاهراً» مقتضای قاعده این است که جعل تخییر بشود ظاهراً «بین الحکم الواقعی المبدل و بین الحکم الظاهری المجعول بدلاً عن الحکم الواقعی فی ظرف الجهل و هذا التخییر الظاهری لا ینافی الوجوب التعیینی». منافات با وجوب تعیینی ندارد. چرا؟ چون حکم ظاهری هیچ‌وقت منافی با حکم واقعی نیست ولو اصلاً با هم متناقض باشند.

      «بل الوجوب التعیینی محفوظ واقعاً» (در متن واقع همان نماز ظهر واجب تعیینی است) «وکذلک فعلیته» (فعلیتش هم سر جای خودش محفوظ است، چون موضوعش محقق است. فعلیت حکم به فعلیت موضوع است). «کما هو متعلق للعلم الاجمالی. ولکن فی ظرف الجهل لما کان البدل وافیاً بمصلحة الواقع، فلا محالة یجعل التخییر ظاهراً و جعل البدلیة بهذا المعنی لا یتحقق اثباتاً بمجرد الترخیص فی الاکتفاء باتیان البدل» (مجرد اینکه به ما ترخیص دادند، از آن جعل بدلیت فهمیده نمی‌شود) «بل یحتاج جعله فی مقام الاثبات إلی الامر بالبدل». طبق مقدمه‌ای که گفتیم حکم تخییری محتاج است به چه؟ به امر یا به آنچه که قائم‌مقام امر باشد؛ کما فی سائر الواجبات التخییریة، مثل خصال کفاره.

      جمع‌بندی وجه اول و ادامه بحث

      پس وجه اول از جعل بدل به این صورت شد که بدل مشتمل باشد بر مصلحتی که به سبب آن مصلحت، مصلحت فائته واقع تدارک بشود.

      و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین



      ۱) مبانی مختلف پیرامون حجیت امارات

      مبنای اوّل : جعل حکم مماثل

      مشهور قائل به این شده اند که مفاد جعل حجیت برای امارات آن است که مماثل با مودّی اماره ، شارع جعل حکم کرده است ؛ حال مصحّح این جعل مصلحت تسهیل باشد یا مصلحت سلوکیه .این جعل البته به لسان وجوب عمل مطابق مودّای اماره رخ داده است .

      مبنای دوم : جعل تعذیر و تنجیز

      مبنای دوم مختار مرحوم آخوند است ، در این مبنا شارع تنها یک حکم مجعول دارد که همان حکم واقعی ست . اما همانگونه که در مورد قطع این ویژگی ذاتی وجود دارد که در صورت اصابت به واقع منجّز آن است و در صورت خطا موجب تعذیر می شود ، شارع تعبّدا اماره را هم موجب تعذیر و تنجیز دانسته است .

      مبنای سوم : تتمیم کشف

      سومین مبنا که مورد قبول مرحوم نایینی هم قرار گرفته ، چنین است که بنای عقلا – به عنوان مدرک اعتبار حجیت امارات – آن است که اماره را تنزیل به منزله ی علم کرده اند و آن را اعتبارا علم دانسته اند .

      مبنای چهارم: محقق اصفهاني «ره» بر اين است که در باب امارات آنچه مورد جعل شارع قرار گرفته خود حجيت مي باشد به معناي چيزي که مورد احتجاج قرار مي گيرد«کون الشیء بحیث یصح الاحتجاج به»مانند آنچه که در قطع مي گوييم با اين تفاوت که در قطع حجيت ذاتي است ولي در امارات حجيت اعتباري و عرضي است يعني قطع ذاتا صلاحيت احتجاج دارد چه جعل جاعلي باشد و چه نباشد به خلاف امارات که صلاحيت احتجاج وقتي مي آيد که شارع آن را اعتبار کرده باشد و در صورت عدم اعتبار و جعل شارع احتجاج به آن صحيح نيست پس در نگاه محقق اصفهاني خود حجيت مجعول قرار گرفته است. البته ايشان مي گويد اين حجيت اعتباري خودش دو قسم دارد: گاهی انتزاعیست مثل حجیت ظاهر در نزد عرف و حجيت خبر ثقه نزد عقلا و گاهی اعتباری است مثل اینکه امام (ع) بفرماید:فلان چیزحجت من است بر شما.

      ۲) دلیلِ عقلی یک صغری و کبری دارد

      صغری: استحقاقِ عقاب، لطف است.

      کبری: هر لطفی بر خداوند واجب است.

      نتیجه: استحقاقِ عقاب واجب است.

      توجه کنید؛ «استحقاقِ عقاب» واجب است، نه خودِ «عقاب»؛ چرا که عقاب شاید بخشیدنش در اختیار خدا باشد، اما استحقاقِ عقاب واجب است.

      ۳) این دلیل احتیاج به توضیح ندارد و روشن است که در شریعتِ اسلام گفته شده اگر واجبی را ترک کنید یا اگر حرامی را مرتکب شوید عقاب هست. روایات ما در این مسئله متواتر است و تقریباً یقین داریم به اینکه استحقاقِ عقاب هست؛ حالا بعداً خدا ببخشد یا نه، آن بستگی به خود او دارد، ولی اگر کسی کار خلافی کرد یا کار واجبی را ترک کرد، استحقاقِ عقاب برایش می‌آید. این دلیل، یک دلیل شرعی است.

      ۴) تخییر در تقسیم اولیه به دو قسم تقسیم میشود: ۱. تخییر عقلی ۲. تخییر شرعی، تخییر عقلی مثل حکم عقل به تخییر در باب متزاحمین متعادلین به اتفاق همه‌ی علما، یعنی جایی که حاکم به تخییر عقل باشد، در باب تزاحم گفته می شود که عقل حکم میکند به تخییر، یا مثلا حکم عقل به تخییر در باب واجباتی که دارای وقت زیاد میباشند و جزء واجبات موسع است، مثل نماز مثلا، مولا گفته است «صلّ» و وقت هم هست، اینجا عقل حکم میکند که میتوانید و اختیار دارید در ساعت اول نماز بخوانید یا دوم یا سوم… این را تخییر عقلی میگویند.

      قسم دوم که تخییر شرعی است، یعنی موردی که حاکم به تخییر شرع است، مثلا مثل کفاره که حاکم به آن شرع است، شارع است که میگویند در کفاره مخیّر هستید که شصت مسکین طعام بدهید، یا شصت روز روزه بگیرید یا یک بنده آزاد کنید،

      تخییر شرعی باز به دو قسم تقسیم میشود: ۱. تخییر شرعی در مسئله‌ی اصولی ۲. تخییر شرعی در مسئله‌ی فقهی.

      تخییر شرعی در مسئله‌ی اصولی مثالش همین تخییر در دو روایت متعارض است، تخییر اصولی مخصوص به مجتهد است و ربطی به مقلد ندارد، مجتهد و فقیه مخیّر است که بر طبق هر کدام از این دو روایت فتوا بدهد، به آن میگویند تخییر در مسئله‌ی اصولیه به آن میگویند تخییر در فتوا، یا تخییر در روایتین، این تخییر ربطی به مقلد ندارد، خصوصیت دوم آن این است که تخییر در مسئله‌ی اصولی برای یک بار است و بس، یعنی مجتهد در باب تعارض اگر قائل به تخییر شد، مخیّر است بر طبق هر کدام که میخواهد فتوا بدهد، تا فتوا را داد دیگر تخییر میشود، نمیتواند امروز بر طبق روایت اول فتوا بدهد و فردا بر طبق روایت دوم.

      قسم دوم که تخییر در مقام عمل یا حکم واقعی، یا تخییر در حکم فقهی که همه‌ی اینها را به آن میگویند، این تخییر مثل مخیّر بودن انسان در کفاره است، تخییر شرعی فقهی است، این تخییر شرایط تخییر در فتوا را ندارد، یعنی اختصاص به مجتهد ندارد، ثانیا این تخییر برای یک بار نیست، بلکه یک انسان میتواند یک بار برای کفاره شصت مسکین طعام بدهد و بار دیگر بنده آزاد کند، و هر بار مخیّر است.

      ۵) سوره مجادله، آیات ۱ الی ۴

      ۶) در تعبد به ظن گفته شده که معارضه است بین حکم واقعی و ظاهری؛ یعنی اگر شارع جعل حجیت کند برای ظن، لازمه‌اش تعارض بین حکم واقعی و حکم ظاهری است و این تعارض در قالب دو اشکال بیان شده است.

      اشکال اول: اجتماع ضدین یا مثلین

      گفته‌اند که لازمه‌ی جعل حجیت برای ظن، یا لازمه‌ی تعبد به عمل به ظن، اجتماع ضدین یا اجتماع مثلین است. مثلاً من نمی‌دانم: «شرب این مایع، حرام است یا حلال است؟»، اگر اماره و مثلاً خبر ثقه به من بگوید: «این مایع نجس نیست»، این مایع اگر در عالم واقع نجس باشد، لازم می‌آید که شرب این مایع دو حکم متضاد داشته باشد: حرمت واقعیه و اباحه‌ی ظاهریه. و درواقع اگر نجس نباشد، لازم می‌آید که شرب این مایع دو حکم مثلین داشته باشد: اباحه‌ی واقعیه و اباحه‌ی ظاهری. پس لازمه‌ی جعل تعبد برای ظن و حجیت برای ظن، اجتماع مثلین است اگر اماره مطابق واقع باشد، یا اجتماع ضدین است اگر اماره مخالف واقع باشد.

      سؤال: آیا این اشکال طبق نظر مشهور است که اباحه را به عنوان حکم قبول دارند؟

      پاسخ: بله؛ اگر گفتیم: «اباحه‌ی واقعیه نداریم»، اجتماع مثلین لازم نمی‌آید.

      این مثالی که زدیم، شبهه‌ی تحریمیه بود. شبهه‌ی وجوبیه هم شبیه همین است: نمی‌دانیم: «غسل جمعه واجب است یا مستحب؟»، اگر اماره و خبر ثقه بیاید بگوید: «واجب نیست»، اگر درواقع غسل جمعه واجب باشد، لازمه‌اش اجتماع ضدین است: اباحه‌ی ظاهریه و وجوب واقعی با همدیگر ضدین هستند. و اگر اماره و خبر ثقه بگوید: «ترخیص بدهد و درواقع مستحب باشد، باز هم اجتماع ضدین لازم می‌آید؛ چون لازم می‌آید که این فعل، هم مباح باشد و هم مستحب.

      پس اشکال اول این است که لازمه‌ی جعل حجیت برای ظن، اجتماع مثلین یا اجتماع ضدین است.

      اشکال: کسی که علم به تکلیف ندارد، تکلیف واقعی در حق او فعلی نبوده و درنتیجه اجتماعی لازم نمی‌آید.

      پاسخ: اگر تکلیف واقعی در حق او فعلی نباشد، لازم می‌آید که جاهل و عالم دو حکم متفاوت داشته باشند.

      اشکال دوم: القای در مفسده و تفویت مصلحت

      اصلاً جعل حجیت برای ظن عقلاً قبیح است؛ چون ایجاب و تحریم شارع، دائرمدار مصلحت و مفسده است؛ چیزی را واجب می‌کند که ذامصلحت باشد و چیزی را تحریم می‌کند که ذامفسده باشد. مشهور بین امامیه این است که تمام تکالیف، دائرمدار مصلحت و مفسده در متعلَّقات وجوب و حرمت هستند.

      اگر کاری در واقع حرام باشد، مفسده‌ی لزومیه دارد. اگر من این حرمت را ندانم و شارع اماره‌ی قائم بر عدم حرمت را در حق من حجت کند، باعث القای در مفسده می‌شود. مثلاً اگر آبی در واقع نجس باشد و ثقه‌ای بگوید: «پاک است»، اگر شارع این اماره را بر من حجت کند، باعث القای در مفسده‌ی شرب نجس می‌شود، و القای در مفسده هم عقلاً قبیح است.

      و اگر کاری در واقع واجب باشد، مصلحت لزومیه دارد. اگر من این وجوب را ندانم و شارع اماره‌ی قائم بر عدم وجوب را در حق من حجت کند، باعث تفویت مصلحت می‌شود. مثلاً من نمی‌دانم: «غسل جمعه واجب است یا مستحب است؟»، اگر در واقع واجب باشد و شارع بگوید: «خبر ثقه حجت است»، با این جعل حجیت برای خبر ثقه، مصلحتِ در غسل جمعه را بر من تفویت کرده است.

      ۷) محقق اصفهانی در صفحه دویست و چهل و چهارم از جلد چهارم نهایه الدرایه، می‌فرماید:

      جعل بدل تارةً به این معناست که غیر واجب در ظرف جهل به واقع، مشتمل است بر ملاکی که به‌وسیله آن تدارک واقع می‌شود؛ یعنی در ظرف جهل به واقع، یک فعل دیگری غیر از واجب، پر از ملاک می‌شود و استیفا می‌کند ملاک واقع را

      بعد می‌فرماید بنابراین، اگر این‌طور به ما بگویند که این بدل از واقع است؛ یعنی لوکان هناک واقع، که فهو هو، و اگر واقع نباشد، بدل از واقع است، یعنی استیفا می‌کند ملاک واقع را.

      در واقع ایشان می‌فرماید چون غیر واجب، ملاک واجب را تدارک می‌کند، در صورتی که این طرف واجب نباشد، عقل مخیر می‌کند بین اتیان واقع یا اتیان این. آن وقت در ظرف جهل، ترک واقع الی بدلٍ (که این بدل استیفا واقع می‌کند) قبیح نیست.

      محقق اصفهانی در حقیقت با این مطلب چه می خواهد بگوید؟ می‌گوید آن قبحی که ما گفتیم، اینجا نمی‌آید. یعنی اشاره دارد به مبنای خودش (آن قبحی که ما گفتیم در ترک بعض اطراف علم اجمالی وجود دارد، که ظلم و ترک مبالاة است و قبیح است) می‌گوید اگر ملاک غیر واجب در ظرف جهل، این‌قدر باشد که تدارک کند واقع را، ترک واقع الی بدلٍ اشکالی ندارد. عقل هم نمی‌گوید قبیح است.

      منتهی مسئله مهمی اینجا پیش می‌آید که در بحث اجزا هم نظیرش پیش می‌آید و آن اینکه اگر شما می‌گویید غیر واجب ولو در ظرف جهل به واجب، ملاکی دارد که تدارک می‌کند ملاک واقع را، آن وقت به لحاظ حکمی با واقع چه نسبتی پیدا می‌کند ؟ آیا با این ‌حال، واقع به تعین خودش می‌تواند باقی بماند؟ پس در واقع این‌طور باید باشد: ما یک جامعی داریم که هم واقع او را استیفا می‌کند، و هم در ظرف جهل به واقع، یک فعل دیگری او را استیفا می‌کند. باید در اینجا تخییر قائل شویم.

      ایشان می‌فرماید بین علم اجمالی ما به واقع تعیینی و بین دو تا واجب تخییری، ظاهراً تنافی نیست. یکی تخییر عقلی است و یکی تخییر شرعی است. می‌گوید اینها تنافی ندارند. می‌گوید ما نمی‌گوییم که موجب می‌شود واقع از فعلیت ساقط شود تا بگویید خلف است؛ چون کسی که در اطراف علم اجمالی ترخیص می‌دهد، نمی‌خواهد بگوید علم اجمالی از کار افتاد یعنی معلومش که حکم فعلی است از کار افتاد پس واقع به فعلیتش هست.

      بعد می‌فرماید ولکن به حکم عقل از تعیینیت می‌افتد لثبوت البدل له. نتیجه چه می‌شود؟ در چنین وضع ثبوتی، در ظرف جهل به واقع، یک عملی غیر از واجب، یتدارک به المصلحة الواقعیة، می‌گوید بنابراین اگر شارع ترخیص بدهد به آن چیزی که الان پر از ملاک است، اشکالی ندارد. ما دنبال این بودیم که شارع چگونه در یک طرف ترخیص می‌دهد؟ می‌گوییم ترخیص به خاطر این است ‌که این پر از ملاک است، استیفا می‌کند ملاک واقع را. می‌فرماید:

      و لا منافاة بين العلم الإجمالي بوجوب تعييني واحد واقعا و العلم بوجوبين تخييريين شرعا و عقلا بنحو الواجبين المتزاحمين ظاهرا، فلم يسقط الوجوب الواقعي عن الفعلية ليكون خلفا أو يكون الترخيص التخييري منافيا، بل يسقط بحكم العقل عن التعيينية، لثبوت البدل له، و مثله لا ينافيه الترخيص إلى بدل

      اما یک تصویر دیگری هم از جعل بدل می‌شود ذکر کرد که بگوییم به معنای قناعت شارع است به مأتی به، نسبت به واقع. مولا قناعت کرده به امتثال احتمالی که در کلمات محقق عراقی هم زیاد آمده است. تصویر ثبوتی این چه‌طور معنا دارد؟

      محقق اصفهانی این‌طور تصویر کرده که در این ظرفی که الان هست، در موافقت قطعیه مفسده‌ای هست که با تسهیل مولا منافات پیدا کرده. در ظرف جهل، ‌موافقت قطعیه یک مشکلی دارد؛ چون اگر بگوییم کلاً مشکل دارد، اصلاً مولا چرا واجب واقعی را جعل کرد؟ نباید بگوییم کلاً مشکل دارد. باید بگوییم در ظرف جهل، تحصیل موافقت قطعیه که از باب جمع بین اطراف و احتیاط است، یک مفسده‌ای دارد که با مصلحت تسهیل منافات دارد.

      ۸) تحف العقول فی علم الاصول، ج۲، ص۷۲

      دیدگاه‌ خود را بنویسید

      نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

      پیمایش به بالا