بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین سیما بقیه الله فی الارضین و اللعن علی اعدائهم الی یوم الدین
بحث در این بود که آیا مانعیت جعلیه برای عجز معقول است یا خیر؟ مرحوم اصفهانی فرمود مانعیت جعلیه یا از طریق نهی غیری باید باشد یا از طریق نهی عرضی و یا از طریق نهی ارشادی. در جلسه گذشته ثابت شد که جعل مانعیت از طریق نهی غیری و نهی عرضی ممکن نیست.
اما نهی ارشادی که بگوییم به توسط نهی از عجز در معاملات، شارع مقدس جعل کرده مانعیت عجز را در معاملات میفرماید این هم باطل است. چرا؟ چون اگر بخواهد این نهی ارشادی باشد، مرشدٌ الیه لازم دارد. ارشاد به چیست؟ یا باید ارشاد باشد به مانعیت واقعیه یا باید ارشاد باشد به مانعیت جعلیه. ارشاد به مانعیت واقعیه که باطل است ثابت کردیم مانعیت واقعیه برای عجز معقول نیست. اما ارشاد به مانعیت جعلیه این هم باطل است چون یا باید ارشاد باشد به مانعیت جعلیه از طریق نهی غیری یا به مانعیت جعلیه از طریق نهی عرضی یا به مانعیت جعلیه از طریق نهی ارشادی. دو تای اول را که گفتیم باطل است، سومی را هم الان داریم بحث میکنیم که آیا اصلا میتواند نهی ارشادی، ارشاد به جعل مانعیت باشد یا خیر. پس نتیجه میگیریم که نهی ارشادی به جعل مانعیت هم در ما نحن فیه معقول نیست.
این صورت دوم.
مطلب سوم معقولیت ارشاد به شرطیت امر عدمی
مطلب سوم این است که بله یک چیز معقول است و آن این است که ارشاد کند شارع مقدس به شرطیت امر عدمی. یعنی بفرماید اگر بخواهد این مقتضا محقق شود یک شرط عدمی دارد. چطور یک شرط وجودی دارد بلوغ عاقد است، یک شرط عدمی هم دارد و او عبارت است از عجز از تسلیم. این شرط عدمی است یعنی باید عجز از تسلیم نباشد، بنا بر این چون جعل شرطیت به ید شارع است میشود شارع جعل کند شرطیت امر عدمی را.[۱]
ان قلت
تا این را بگوییم میگویند حالا که امر عدمی شرط شد پس [وجود] خود آن عدم میشود مانع. چرا میگویید مانع معقول نیست؟ مثال بزنم مثلا در باب احتراق ما میگوییم عدم رطوبت شرط احتراق است وقتی عدم رطوبت شرط احتراق بود خود رطوبت میشود مانع. حالا در ما نحن فیه هم ان قلت همین حرف را میزند. میگوید شما که قبول داری شارع میتواند شرط کند امر عدمی را یعنی بگوید شرط صحت بیع عدم عجز است، وقتی شرط شد عدم عجز پس خود عجز میشود مانع.
قلت
مرحوم اصفهانی جواب میفرماید. میفرماید این در جایی است که ضدان باشند، امر وجودی باشد، مثل مثال رطوبت. رطوبت امر وجودی است لذا میتوانیم بگوییم اگر عدم رطوبت شرط است پس خود رطوبت ـ که یک امر وجودی است که اثرش ضد اثر مقتضی است، اثرش پایین آوردن حرارت است که ضد اثر نار است ـ [مانع است] این درست است اما در ما نحن فیه فرض این است که عجز امر وجودی نیست، امر عدمی است پس از این راه هم نمیشود ما اثبات کنیم که عجز به عنوان مانع در صحت بیع شرط است.
تا این جا سه تا مطلب گفتیم، حاصل این سه مطلب این شده که عجز مانع از صحت نیست نه به مانعیت واقعیه و نه به مانعیت جعلیه.
مطلب چهارم و علیه
در مطلب چهارم ایشان میفرماید پس بنا بر این نمیماند چیزی الا این که بگوییم یا قدرت شرط است یا عدم عجز شرط است بگوییم قدرت شرط است درست است، امر وجودی میتواند شرط باشد. بگوییم عدم عجز شرط است این هم درست است الان گفتیم شارع میتواند اخذ کند عدم چیزی را به عنوان شرط.[۲]
پس این دو تا امکانش است که یا آنچه که معتبر است این باشد که قدرت شرط است یا آنچه که معتبر است این است که عدم عجز شرط است که البته عدم عجز ملازم با قدرت است. چرا؟ چون کسی که قدرت دارد عاجز نیست.
باز تکرار میکنم. در ما نحن فیه قدرت میشود شرط، عدم عجز میشود ملازم با قدرت اما عین قدرت نیست. چرا عین قدرت نیست؟ چون قدرت یک مفهوم وجودی است، عدم عجز یک مفهوم عدمی است، عینیت آن محال است اما ملازمه هست یعنی هر کسی که قادر هست عاجز نیست، این درست است.
این هم مطلب چهارم.
(سؤال: چطور شارع میتواند عدم عجز را شرط قرار دهد اما خود عجز را نمیتواند مانع قرار دهد؟!) مرحوم اصفهانی سرش را میفرماید. سرش این است که اگر بخواهد عجز مانع باشد یا باید مانع واقعی باشد ثابت کردیم که باطل است، یا باید مانع جعلی باشد، شارعی که میخواهد جعل کند عجز را مانعا، چگونه میخواهد جعل کند؟ این جعل مانعیت برای عجز یا به نهی غیری است یا به نهی عرضی است شق ثالث که ندارد. به نهی ارشادی که نمیشود، نهی غیری را که گفتیم ممکن نیست، نهی عرضی هم ممکن نیست پس جعل مانعیت برای عجز ممکن نیست. (شرطیت را چگونه میخواهد جعل کند؟) شرط چرا قابل جعل است به خاطری که در شرط امر وجودی است، اعتبار میکند شرطیت عدم عجز را. همان طور که اعتبار میکند شرطیت قدرت را، در مقام اثبات هم امر میکند، یادتان هست دیروز گفتم که میشود شارع این طور امر کند، امر کند به رکوع و عدم حرکت، این میشود، که عدم حرکت میشود شرط، مشکل ندارد. میتواند شارع امر کند در بیع به صیغه عربی و عدم عجز، امر میکند، اما اگر بخواهد مانع جعل کند، جعل مانعیت نهی میخواهد، نهی هم یا نهی غیری است یا نهی عرضی هیچ کدام از این دو ممکن نیست. (همین غیری و عرضی را در امر هم بگوییم) خیر چرا؟ چون در امر هست به خاطر این که شارع امر میکند به مرکب و از نظر شرعی در امور اعتباریه مرکب از امر وجودی و عدمی معقول هست، امر میکند به رکوع به اضافه عدم حرکت. (این چه نوع امری است؟) این امر ضمنی است، امر میکند به مرکب، امر به مرکب از نظر تحلیل عقلی منحل میشود. (در نهی هم بگوییم نهی ضمنی است؟) فرض این است که نهی ضمنی نداری شما، نهی که به یک مرکب نخورده که ضمنی از آن بگیری، نهی میخواهد مستقیما بخورد به عجز. (در این جا هم قابل تصور است که ضمنی باشد) چطوری؟! فرض این است که شما الان میخواهی مانع را بسازی، یا باید به نهی غیری بسازی یا به نهی عرضی بسازی، نهی عرضی مثل همین امری که گفتیم. (نهی میکند از معامله با عجز) نهی میکند از معامله با عجز که درست نیست. فرض این است که ما باید یک چیزی بگوییم که در مقام اثبات هم داشته باشیم، به حسب مقام ثبوت ما یک «أوفوا بالعقود»[۳] داریم، در مقابلش میخواهیم ببینیم به چه چیزی جعل مانعیت میشود. یک مقدار دیگر اگر صبر کنید شاید مشکل حل شود. یک مقدار اگر صبر کنید اشکال والد معظم را میگویم شاید البته شاید را کاشتند چیزی از آن در نیامد شاید شما هم نظرتان به اشکال والد معظم باشد. شاید. حق این است که جعل مانعیت ممکن است و خواهیم گفت که ممکن است اما چطور؟ بعد.ـ
مطلب پنجم عدم معقولیت اشتراط عدم عجز
حالا که امر دائر شد بین شرطیت قدرت یا شرطیت عدم عجز، از این دو تا کدام یک درست است؟
چون تا این جا مرحوم اصفهانی زحمت کشید مانعیت عجز را ساقط کرد، گفت دوران امر است بین شرطیت قدرت و شرطیت عدم عجز که البته ملازم با همدیگر هستند اینها را خوب دقت کنید، این دو تا در متن واقع ملازم با همدیگر هستند، اما از نظر اخذ در لسان ادله برای ما مهم است که آیا در لسان ادله به عنوان شرط قدرت اخذ شده یا به عنوان شرط عدم عجز اخذ شده و الا از جهت خارجی فرق نمیکند، چه قدرت شرط باشد یعنی من باید بتوانم کتاب را به زید بدهم، چه عدم عجز از تسلیم شرط باشد، باز هم معنای آن این است که من باید بتوانم کتاب را به زید بدهم. این مفاهیم ملازم با هم هستند ولی مهم برای ما تشخیص این است که موضوع در دلیل چیست تا ببینیم آیا به حسب جریان اصول متفاوت میشود یا متفاوت نمیشود.
مرحوم اصفهانی میفرماید که تحقیق این است که قدرت شرط است برای صحت بیع. و عدم عجز شرطیت برای صحت بیع ندارد.[۴] چرا؟ میفرماید ولو ما شرطیت امر عدمی را درست کردیم تصویر کردیم، گفتیم میتواند شارع مقدس شرط کند عدم چیزی را ـ الان گفتیم میشود، شرط احتراق عدم رطوبت است، شرط صحت بیع عدم حجر است، شرط صحت بیع عدم فلس است یعنی شخص مفلس نباشد، در اینها میبینید شرط عدم است ـ ما تصحیح کردیم که عدم شرط باشد اما باید مضاف الیه عدم، امر وجودی باشد مثل عدم رطوبت در احتراق، عدم حجر، عدم فلس، اینها میشود امر وجودی ولیکن در ما نحن فیه مضاف الیه عدم شما عجز است که عجز امر عدمی است لذا معنا ندارد که شارع مقدس شرط کند در صحت بیع عدم عجز را. چون اگر بخواهد عدم عجز را شرط کند برمیگردد به عدم عدم قدرت، اگر این باشد از اول شرط میکند قدرت را.
یک مرتبه دیگر میگویم این نکته را نکته مهمی است جواب سؤالهایتان هم داده میشود. شما میگفتید عدم عجز را شرط کند، میگفتید همان طور که شارع قدرت را شرط میکند، عدم عجز را هم شرط کند، میگوییم درست است، میشود عدم شرط باشد اما باید مضاف الیه آن امر وجودی باشد، مثل عدم قهقهه در صلاه. عدم حرکت در صلاه، عدم حجر در بیع، اینها همه امر وجودی است اما در ما نحن فیه مضاف الیه عدم، عجز است و عجز امر عدمی است. پس اشتراط عدم عجز معقول نیست.
بنا بر این منحصر شد که باید معتبر در صحت بیع اشتراط قدرت باشد.
(سؤال: یک مرتبه بحث مفهوم عجز است و یک مرتبه بحث مصداق عجز است، عجز در خارج در قالب مثلا میگوییم فلانی عاجز از قیام است) این آدم عاجز یعنی ناتوان است میشود امر عدمی. (سفاهت چطور؟) سفاهت امر وجودی است اینها با هم فرق میکند، سفاهت کم عقلی است نه بی عقلی اینها را در فقه دیگر خواندید ما یک بیعقلی داریم که جنون است. (سفاهت عدم کمال عقل است). میشود کم عقلی، البته هر امر وجودی را شما میتوانید به ملازمش هم معنا کنی، سفاهت در لغت کم عقلی است یعنی عقل دارد اما کم است در مقابل دیوانگی.ـ
بحث را تا این جا جمع کنم.
ببینید مرحوم اصفهانی تا این جا در ضمن این پنج مطلب چه کرد. مانعیت واقعیه را برای عجز زد، مانعیت جعلیه را هم برای عجز زد. گفت امر مردد است بین این که یا قدرت شرط باشد یا عدم عجز شرط باشد و عدم عجز میتواند شرط باشد همان طور که دیروز مثال هم زدیم. باز بین این دو یکی را آمد حذفش کرد گفت عدم عجز نمیتواند شرط باشد. چون وقتی امر عدمی شرط قرار میگیرد که متعلق آن عدم و مضاف الیه آن عدم امر وجودی باشد و در ما نحن فیه عجز خودش امر عدمی است پس این شق هم میشود باطل.
میرسیم به امر ششم.
مطلب ششم نتیجه
«فانحصر الأمر بالنظر إلى مقام الثبوت فی شرطیه القدره دون مانعیه العجز واقعا و جعلا، و دون شرطیه عدم العجز، فتدبره» اگر اهلش باشی «فإنه حقیق به».[۵]
واقعا هم زحمت کشیده پس ببینید چه کرد تا این جا به حسب مقام ثبوت نتیجه گرفتیم که آنچه که ممکن است این است که قدرت شرط باشد و این اثر میکند. چه اثری میکند؟ یک اثرش این است که الان که منتقل میشویم به مقام اثبات، اگر در مقام اثبات دلیلی ظهور داشته باشد در مانعیت عجز باید آن را تأویل ببریم و حملش کنیم بر اشتراط قدرت.
در رسائل خواندید رسائل چاپ رحمه الله صفحه دست راست، آن جا مرحوم شیخ فرمود که ظهور حجت است مادامی که دلیل قطعی بر خلافش قائم نشود. در همین صفحه دست راست هم ذیل بحث شبهه ابن قبه در اصاله الامکان، یادتان هست فرمود مادامی که معنا ممکن باشد ما میتوانیم اخذ به ظاهر کنیم اما اگر ممکن نشد آن ظاهر ساقط است.
آن وقت زحمتی که مرحوم اصفهانی این جا کشیده، کل کاری که بزرگان کردند همه را به هم میریزد، همه از «قد نهى رسول الله صلی الله علیه و آله عن بیع الغرر»،[۶] «لا تبع ما لیس عندک»،[۷] همه اینها استفاده کردند مانعیت عجز را یادتان هست؟ همه اینها از بین میرود که حالا توضیح میدهم.
پس تا این جا مقام اول از بحث تمام شد که ثابت شد به حسب مقام ثبوت قدرت شرط است و عجز مانع نیست.
اما مقام دوم کلمات اصحاب
این جا هم چند مطلب دارد:
مطلب اول
مطلب اول ایشان این است که ظاهر کلمات اصحاب شرطیت قدرت بر تسلیم است برای صحت بیع، نه مانعیت عجز و اگر هم در بعضی از تعبیرات که میبینید میفرمایند لا یصح البیع مع العجز، این دو توجیه دارد.
یا به عنوان تفریع است یعنی میخواهند بگویند چون قدرت بر تسلیم شرط است پس نتیجهاش این است که بیع با عجز صحیح نیست، به عنوان تفریع است، از باب انتفاء مشروط به انتفاء شرطش است. اینهایی را که گفتیم بعد خودتان حاشیه مرحوم اصفهانی را مطالعه کنید دیگر تطبیق نکردم چون وقت گرفته میشود.
توجیه دوم این است که به عنوان تعلیل باشد یعنی بگویند علت عدم صحت، عجز است. به این توجیه نتیجهاش این است که قدرت معتبر است چون عجز مانع است. یعنی بنا بر این مستفاد از عبارت میشود مانعیت عجز نه اشتراط قدرت، چون علت بطلان را عجز گرفتند.
بعد ایشان میفرماید البته غالب در کلمات بزرگان و اصحاب همان اولی است که از باب انتفاء شرط باشد. پس میشود از باب اشتراط قدرت بر تسلیم.
حالا یک نفر مخالف است که مرحوم صاحب غنیه است به حسب ظاهر عبارت که آن را فردا میگوییم توجیه آن را هم فردا خواهیم گفت.
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
۱) نعم الإرشاد إلى شرطیه أمر عدمی معقول لمعقولیه الشرطیه، لکنه لیس کل ما کان عدمه شرطا فوجوده مانع، بل وجوده نقیض الشرط، بل المانع الحقیقی عدمه شرط دائما برهانا. حاشیه المکاسب (اصفهانی) ج۳ ص۲۸۶
۲) و علیه فلا یبقى مجال إلاّ للبحث عن شرطیه القدره أو شرطیه عدم العجز، و هو ملازم للقدره لا عینها، بداهه استحاله عینیه مفهوم عدمی مع مفهوم ثبوتی. حاشیه المکاسب (اصفهانی) ج۳ ص۲۸۷
۳) المائده ۱
۴) و التحقیق: عدم شرطیه عدم العجز أیضا، فإنّا و إن صححنا شرطیه العدم و کون تمامیه قبول القابل ربّما یکون بعدم شیء، إلاّ أنّه فی مثل عدم أمر وجودی کعدم الضد، فإنّ الضد حیث لا یجامع الضد فالمحل غیر تام القابلیه إلاّ بعدمه، و العجز عدمی لا ثبوت و لا شیئیه له حتى یکون منافیا، لیکون عدم المنافی متمما لقابلیه المحل للأثر. حاشیه المکاسب (اصفهانی) ج۳ ص۲۸۷
۵) حاشیه کتاب المکاسب (اصفهانی) ج۳، ص: ۲۸۷
۶) صحیفه الإمام الرضا علیه السلام؛ ؛ ص۸۴
۷) فقه القرآن؛ ج۲؛ ص۵۸