بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین سیما بقیة الله فی الارضین و اللعن علی اعدائهم الی یوم الدین
نتیجه فرمایش مرحوم اصفهانی قدس سره این شد که اخبار من بلغ ظهورش در این که ثواب مترتب بر ذات عمل است تمام است، انما الکلام که ببینیم آیا مانعی از این ظهور هست یا خیر. دو مانع ایشان مطرح فرمود. یک مانع این بود که روایات مشتمل بر «فاء» سببیت است پس نتیجه این میشود که عملی که به سبب و به داعی احتمال ثواب و احتمال امر اتیان بشود مورد ثواب خواهد بود و این اثبات استحباب نفسی نمیکند. این را ایشان جواب داد و والد معظم نسبت به جواب ایشان مناقشه فرمودند.[۱]
رسیدیم به مانع دوم.
۲. اشکال بر رد مانع دوم
[رد] مانع دوم عبارت از این بود که ما تسلیم کنیم که «فاء» برای سببیت است اما ظهور این جمله که وقتی به یک کسی بگویند «من بلغه ثواب فعمله التماس ذلک الثواب» ظاهر از این بیان این است که آنچه که داعی این شخص شده برای انجام عمل همان احتمال ثواب است و این یک امر طبیعی و عادی است نسبت به مکلفین حتی در مورد واجبات این طور است که داعی مردم بر اتیان واجبات، التماس ثواب و رسیدن به ثواب است نه این که داعی قید عمل بشود تا شما نتیجه بگیرید که مفاد اخبار من بلغ ترتب ثواب است بر عمل مقید به التماس ثواب که عمل مقید به التماس ثواب میشود همان عمل به احتمال امر، انجام عمل به احتمال امر هم که میشود انقیاد، انقیاد هم که حسن عقلی دارد و استحباب مولوی ندارد، مرحوم اصفهانی میفرماید خیر این طور نیست، این عبارت ظهور دارد در این که التماس ثواب داعی شخص بر انجام عمل است نه این که قید عمل باشد، واجبات هم مردم انجام میدهند به خاطر حوریه آن و الا انجام نمیدهند.[۲]
والد معظم از این هم جواب میفرمایند.[۳] میفرماید که ما یک اصلی داریم در قیود به نام اصالة الاحترازیه در قیود؛ یعنی هر قیدی که در لسان دلیل أخذ بشود از جهت عقلائی و سیره عقلا اصل بر این است که آن قید دخیل است در ترتب حکم بر موضوع، حمل قید بر عدم دخل و اشاره به فضیلت، حمل قید بر غالب، اینها همه میشود خلاف اصل. بله اگر قرینهای باشد، حجتی باشد که این قرینه قرینیت ندارد دخیل در موضوع نیست ما تابع هستیم و الا اصالة الاحترازیه اقتضا میکند قیدیت را.
حالا فرمایش شما این بود عین تعبیری که خود مرحوم اصفهانی دارند غالب است، کلمه غالب را به کار بردید، میفرماید غالب در مردم و به طور عادی این است که مردم به التماس ثواب انجام میدهند پس این قید میشود وارد مورد غالب، وقتی وارد مورد غالب شد دلالت بر تقیید نمیکند.
جواب عبارت از این است که اصالة الاحترازیه در قیود اقتضا میکند که این قید دخیل باشد در ترتب حکم، ترتب ثواب بر عملی است که مقید به التماس ثواب انجام بشود و اگر ما در جایی قید را از قیدیت میاندازیم، صرف ورود آن در مورد غالب دلیل بر این مطلب نیست.
و لذا در آیه شریفه مشهوره که دارد «و ربائبكم اللاتي في حجوركم»[۴] که ربیبه اگر در حجر باشد در این جا نکاح با او جایز نیست، این قید حمل بر غالب کردند و گفتند قیدیت ندارد چون غالبا ربیبه پیش همین زن و مرد زندگی میکند نه این که جدا زندگی کند. والد معظم میفرمایند ما اگر اجماع نداشتیم که همراه بودن دخیل نیست چنین حرفی نمیزدیم، اجماع است که جلوی ما را گرفته نه وارد شدن قید مورد غالب.
پس در ما نحن فیه هم ولو غالبا این طور است اما اصالة الاحترازیه اقتضا میکند که حمل بر قیدیت بشود.
نتیجه این شد تا این جا ـ چون اگر یادتان باشد گفتیم دو بحث مهم داریم: یکی این که موضوع در اخبار من بلغ را تشخیص بدهیم چیست، آیا مطلق عمل است یا عمل مقید به التماس ثواب است، یکی این که حکم را تشخیص بدهیم که آیا حکمی که مترتب شده ارشادی است، مولوی است، طریقی است، چه هست ـ که موضوع در ما نحن فیه مقید است، وقتی موضوع مقید شد دیگر استحباب نفسی گرفته میشود. چرا؟ چون موضوع که مقید بشود معنی حدیث این میشود انجام عمل به احتمال ترتب ثواب، میشود انجام عمل به احتمال امر، انجام عمل به احتمال امر عبارةٌ أخری انقیاد است که انقیاد هم حسن آن عقلی است و مورد استحباب مولوی نیست.
این تمام کلام در فرمایش مرحوم اصفهانی بود.
(…)[۵]
احتمال ۲. حسن انقیاد
احتمال دوم را طرح میکنم، تعریف احتمال و آثار مترتب بر آن را، دلیل بر این احتمال را میگذاریم برای بعد، چون احتمال دوم از مهمترین احتمالات در باب اخبار من بلغ است و آن عبارت از این است که بگوییم مفاد اخبار من بلغ حکم ارشادی است به حسن انقیاد، گفتیم در هر احتمال چهار مرحله را میگذرانیم. اول تعریف احتمال بود.
مطلب ۱. تعریف احتمال
تعریف احتمال که روشن است؛ یعنی مفاد اخبار من بلغ یک حکم مولوی نیست، یک حکم ارشادی است، ارشاد دارد به آنچه که عقل به آن ادراک دارد و آن حسن انقیاد است، عقل میگوید انجام عمل به احتمال امر انقیاد مولا است و انقیاد مولا حتی از اطاعت هم بالاتر است چون در اطاعت یقین به امر دارد و انجام میدهد، در انقیاد به احتمال امر انجام میدهد، قطعا بیشتر مورد حسن هست.
مطلب ۲. آثار مترتب بر این احتمال
اما آثار مترتب بر این احتمال این مهم است.
اثر ۱. عدم جواز فتوا به استحباب
اثر اول این است که نمیشود دیگر فتوا به استحباب عمل بدهیم. چرا؟ چون حسن انجام عمل به اخبار من بلغ شد حسن عقلی نه استحباب شرعی لذا اگر خبر ضعیفی قائم بشود بر دعاء عند رؤیة الهلال مجتهد نمیتواند بنویسد دعاء عند رؤیة الهلال مستحبٌ.
اثر ۲. اصولی نبودن مسئله
اثر دوم این است که این مسئله، مسئله اصولی میتواند باشد یا خیر.
بنا بر این احتمال این مسئله جزء مسائل علم اصول نخواهد بود، چرا؟ چون مسائل علم اصول دو تعریف اساسی برای آن بود: یکی تعریف مرحوم آخوند در کفایه، یکی تعریف مرحوم آخوند در حاشیه بر رسائل که مورد قبول مرحوم اصفهانی و والد معظم و افراد بسیاری هست و درست هم هست.
تعریف مرحوم آخوند چه بود در کفایه؟ «العلم بالقواعد الممهدة لاستنباط الأحكام الشرعية»[۶] با اخبار من بلغ که ما استنباط حکم شرعی نکردیم، حسن عقلی را استفاده کردیم «أو ما ینتهی الیه المجتهد فی مقام العمل بعد الفحص و الیأس عن الدلیل»[۷] این هم که نیست، اصل عملی که نیست، پس مندرج در علم اصول نیست.
تعریف مرحوم آخوند در حاشیه رسائل چه بود؟ هر چه که دخیل باشد در اقامه حجت بر حکم شرعی، خبر ثقه هم اقامه حجت بر حکم شرعی است، حدیث رفع هم اقامه حجت بر حکم شرعی است، قف عند الشبهه اقامه حجت بر حکم شرعی است، استصحاب اقامه حجت بر حکم شرعی است و هکذا، بنا بر این تعریف هم باز اخبار من بلغ حجتی بر حکم شرعی درست نکرد.
این هم اثر دوم.
اثر ۳. عدم دلالت بر فعلیت ثواب
اثر سوم عبارت از این است عقل که ادراک میکند آنچه که مورد ادراک عقل است استحقاق ثواب است نسبت به انجام عمل که بله کسی که انقیاد بکند مستحق ثواب هست اما دلالتی بر فعلیت ثواب ندارد. نعم در مورد ما چون مولای ما کسی است که «إن الله لا يخلف الميعاد»[۸] او تخلف نمیفرماید لذا استحقاق ثواب اگر بود، فعلیت ثواب هم خواهد بود پس استحقاق ثواب فعلیت ثواب را در ما نحن فیه دارد.
ان قلت که اخبار من بلغ خودش میگوید «كان له أجر ذلك»[۹] اثبات میکند که اجر فعلیت دارد.
قلت مرحبا صد مرحبا، فرض این است که خبر سندش ضعیف است. وقتی سندش ضعیف است که اثبات اجر به این خبر که نمیتوان کرد، اسقاط شرایط حجیت اگر مفاد اخبار من بلغ بود، اخبار من بلغ اثبات میکرد فعلیت ثوابی را که در خبر ضعیف هست اما فرض این است که خبر ما سند ندارد، میگوید «کان له اجر ذلک» مفاد آن هم بیشتر از حسن انقیاد چیزی نشد. پس فعلیت ثواب را از خود اخبار من بلغ نمیتوانیم در بیاوریم.
البته یک نکته فقط هست و آن نکته این است که ما اساسا قائل به استحقاق ثواب باشیم، اما مثل ما که میگوییم در خود اطاعت هم استحقاق ثواب نیست، عبدٌ مملوکٌ لا یقدر علی شیء انجام وظیفه است، خدا تفضلا ثواب میدهد.
این هم اثر سوم.
اثر ۴. عدم دلالت یر نوع ثواب
اثر چهارم این است بنا بر این که مفاد اخبار من بلغ حسن انقیاد باشد، اخبار من بلغ اثبات اصل ثواب را میکند اما اثبات نوع ثواب را نمیکند. مثلا اگر خبر این طور است من صلی عند رؤیة الهلال کان له یک حوریه چهارده بهاره تو پر نمکین، بنا بر الغاء خصوصیات شرایط حجیت بله به او میدهند اما اگر بنا بر حسن انقیاد باشد اصل استحقاق ثواب هست، اما مثبت ندارد که چنین ثوابی داده بشود.
اینهایی که من میگویم باید جمع کنید تا تفاوت بین این احتمالات را در اثر داشته باشید.
پس اثر چهارم این شد که اصل استحقاق ثواب را اثبات میکند اما نوع ثواب اثبات نمیشود.
این آثار نسبت به این احتمال بود. دلیل بر این احتمال را بنا شد بعد بگوییم.
سؤالی ایشان را چه کسی جواب میدهد؟ این یک حکم عقلی است کلما حکم به العقل حکم به الشرع.
(سؤال: در سلسله معالیل احکام است) ببینید جوابی که دارند میدهند این است که این حکم در سلسله معالیل احکام شرعیه است و چون در سلسله معالیل احکام شرعیه است پس مورد قاعده ملازمه نیست، این جواب درست است یا درست نیست؟ فرض این است که احتیاط خودش حسن دارد ملاک دارد، وقتی خودش ملاک داشت قاعده ملازمه هم در مورد ملاکات جاری است. (حسن با ملاک فرق میکند) حسن که بدون ملاک که نیست (احکام تابع مصالح و مفاسد است یا تابع حسن و قبح است) خیر، آن حسن و قبحی که تابع مصلحت و مفسده است آن یک چیز دیگر است و ربطی به این جا ندارد. الان عقلی که حکم میکند به حسن احتیاط بدون ملاک حکم میکند یا با ملاک؟ (چون متأخر از احتمال امر است میشود…) جواب این است. حکم عقل بدون ملاک نیست اما ملاکش مصلحت در متعلق نیست که مورد قاعده ملازمه باشد، ملاکش احتمال امر است که خود احتمال امر متأخر هست از امر لذا مورد قاعده ملازمه نیست (اگر عنوان انقیاد را هم در نظر بگیریم در متعلق خودش مصلحت میآورد) خیر نیست، انقیاد که مصلحت نمیآورد چون ممکن است اصلا دعاء عند رؤیة الهلال هیچ مصلحتی در آن نباشد.ـ
این بحث تمام شد. فقط پنج شش دقیقه وقت هست اگر کسی سؤال داشته باشد سؤالها را جواب میدهم و التماس دعا برای شهر رمضان.
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
۱) تحف العقول فی علم الاصول ج۱ ص۳۲۸
۲) و حينئذ فالنكتة- لعدم التقييد في بعضها- وضوح أن الداعي الطبعي لمن بلغه ثواب هو ذلك الثواب البالغ، لا الثواب المجعول بهذه الأخبار على فرض جعله. لكنك عرفت مما ذكرنا في التفريع بناء على السببية أن السببية طبعية عادية لا أنها قيد جعلي أخذ في الموضوع. نهاية الدراية في شرح الكفاية ج۴ ص۱۸۰
۳) ففيه أولا: أن حمل المقيد على كونه من باب بيان ما هو الغالب خلاف مقتضى الأصل المسلم من كون الأصل في القيود هو الاحترازية ، فلاوجه لارتكاب خلاف الأصل ورفع اليد عن الظهور في التقييد من دون قيام قرينة على خلافه، وحمل القيد في آية (ربائبكم اللاتي في حجوركم) على بيان ما هو الغالب لا التقييد إنما هو لقيام الإجماع القطعي وضرورة الفقه على عدم دخل الوصف في الحكم لا بمجرد كونه الغالب مع أنه من أظهر مصاديق ما هو الغالب، ثم على فرض التنزل وسقوط الظهور من ناحية مقتضى هذا الأصل، لكن الأصل في الخطابات الشرعية هو المولوي لا الإرشاد والإخبار عما في الخارج، ولا وجه لرفع اليد عن هذا الأصل في كلمات الشارع المقدس والأئمة إلا مع قيام القرينة العقلية القطعية على خلافه. تحف العقول فی علم الاصول ج۱ ص۳۳۰
۴) النساء ۲۳
۵) (سؤال: جواب والد معظم را قبول دارید؟) بله (ما چه زمانی به اصالة الاحترازیه عمل میکنیم؟ موضوع آن شک است، مرحوم اصفهانی میگوید ما شک نداریم این جا) شک ندارد، ایشان شک ندارد (بعد در نهایة الدرایه جلد چهارم صفحه ۱۸۳ عبارت ایشان این است؛ «لاستحالة استحباب العمل المفروض فيه الداعي بنحو القيدية الحقيقية» مرحوم اصفهانی میگوید این محال است قید باشد حالا که محال است قید باشد پس مقید موضوع نیست، از این جهت ایشان دارد میگوید) چرا … قید نیست عزیز من، اینها همه را گفتیم خدا خیرتان بدهد یادتان رفته (…) اگر یادتان نرفته چرا محال است که قید باشد؟ خدا خیرتان بدهد وجه این که محال است قید باشد همان وجهی است که مستلزم دور و خلف بود که اینها همه را جواب دادیم دیگر، وجه این که اتیان عمل به داعی امر محتمل محال است که در کلام مرحوم آخوند بود استلزام برای دور بود یا به تعبیر مرحوم اصفهانی خلف بود که اینها همه را والد معظم جواب دادند جوابهای ایشان را هم گفتیم، تمام شد. اشکال ندارد.
(سؤال: استاد ببخشید این که مورد حکم عقل است نمیتواند مولوی هم باشد؟) خیر، چرا به خاطر… (اجازه بدهید) این هم یک سؤال خوبی است، ایشان میفرماید که حالا که عمل به التماس ثواب میشود و انقیاد و انقیاد حسن عقلی دارد نمیشود که آیا این مولوی هم باشد؟ اگر به خاطرتان باشد این را هم والد معظم طرح کردند و بعد هم دو مرتبه ما طرح خواهیم کرد که صرف حسن احتیاط با توجه به این که چون وجوبی و الزامی نیست مورد میشود برای قبح عقاب بلابیان و رفع تکلیف شرعی لذا داعی مکلف برای انجام عمل نمیشود در نتیجه اگر شارع مقدس در این جا یک حکم مولوی استحبابی بیاورد این حکم مولوی استحبابی دیگر لغو نیست، محرک این عده از افراد هست یعنی افرادی که به صرف حسن عقلی انقیاد دنبال انجام عمل نمیروند. این یک جهت بود. جهت دوم چه بود؟ (انتساب به شارع) آفرین، جهت دوم این بود که وقتی شارع مقدس امر بفرماید صحت استناد پیدا میکند و خود صحت استناد اثر است و لذا لغو نیست.
۶) العلم بالقواعد الممهدة لاستنباط الأحكام الشرعية و إن كان الأولى تعريفه بأنه صناعة يعرف بها القواعد التي يمكن أن تقع في طريق استنباط الأحكام أو التي ينتهي إليها في مقام العمل. كفاية الأصول (طبع آل البيت) ص۹
۷) تحقیق الأصول ج۵ ص۳۲
۸) آلعمران ۹
۹) وسائل الشيعة ج۱ ص۸۰