حالا البته راه و روش درس خارج خواندن متفاوت است:
اولا واقع مطلب، خارج سطح قوی میخواهد یعنی اگر سطح قوی نباشد انسان از خارج خوب استفاده نمیکند، به خصوص کفایه و رسائل. من یادم هست والد معظم به من سفارش کرده بودند ـ من مکاسب را بعد از کفایه و رسائل خواندم ـ میگفتند باید اصولت قوی باشد که وقتی پای مکاسب مینشینی بدانی که شیخ دارد چه کار میکند که الان این نیست در حوزه، در حوزه الان مکاسب را همراه با رسائل میخوانند حتی جلوتر از کفایه ظاهرا میخوانند، علی ای حال ببینید یکی سطح قوی میخواهد، و اگر سطح قوی نیست [یعنی] کسانی که الان آمدند خارج و نشستند، اگر سطح قوی نیست این دیگر سطح پای درس برو نیست اگر هم پای درس برود دل نمیدهد به حرفهای استاد که چه دارد میگوید چون یک دور خوانده، برای این طور افراد بهترین کار یک دوره مباحثه کفایه و رسائل هست با یک هم مباحثه قوی، درس رفتن دیگر برای این فایده ندارد.
اما به خارج که رسیدید این را من قبلا هم توضیح داده بودم، در خارج در اصول، اول آن حداقل قبل از درس، رسائل و کفایه مطالعه شود، حالا رسائل. البته قسمت بحث حجج را دارد، قسمت مباحث الفاظ را که ندارد، سابق بر این، این طور بود یعنی ما که در حوزه درس خواندیم این طور خواندیم؛ ما معالم خواندیم، بعد از معالم، قوانین خواندیم به جای قسمت الفاظ اصول، رسائل خواندیم به جای قسمت حجج بحث علم اصول (فصول را نخواندید؟) فصول را خیر، من خودم مطالعه میکردم. ولی الان که این طور نیست، ولی قوانین خیلی خواندنش خوب بود به خاطر این که الان معمولا از اصول فقه میآیند سر کفایه، تقریبا طفره میشود این وسط. حالا که شنیدم اصول فقه را هم کامل نمیخوانند مثل این که مختصر الاصول و این حرفها را میخوانند. مثلا معالم را هم من یادم هست… واقع اینها را یک وقتی آدم باید بگوید ضبط شود. من معالم که میخواندم خیلی کار میکردم روی درس، میرفتم کتابخانه مرحوم آقای بروجردی، یک آقای پیرمردی آن جا بود که کتابدار بود من گفتم حاشیه برای معالم میخواهم که مطالعه کنم. (هدایة المسترشدین داد؟) بله، آن وقت من معالم درس میگرفتم، خدا بیامرزد استاد ما را استاد خیلی خوبی بود نزدیکیهای تعطیلی که میرسید میفرمود: ریح التعطیلی تفوح؛ حالا من میگویم طوفان التعطیلی، عاصفة التعطیلی تفوح. بله، بعد من یک حاشیه سادهای از ایشان خواستم یادم نیست که چه خواستم، ایشان تغیّر کرد بر من، یعنی چه که تو میخواهی این حاشیه را بخوانی، بعد کتاب هدایة المسترشدین را برای من آورد و حاشیه مرحوم قزوینی را که هر دو حاشیه از حاشیههای سنگین معالم است.
حالا مقصودم این است که در خارج، اول برای بحث اصول حداقلش کفایه است و کتاب آقای خوئی، حالا در جلد اول محاضرات، در جلد دوم مصباح الاصول چون سادهتر نوشته شده، بعد یک مقداری که آشنا شدید با مباحث و به قول ما با آن أُخت شدید، یک کتاب اضافه کنید، فواند الاصول را اضافه کنید، بعد أجود را اضافه کنید، بعد نهایة الافکار را اضافه کنید؛ یعنی سه چهار ماه که گذشت، بعد نهایة الافکار را اضافه کنید، چند ماه بگذرد نهایة الدرایه اضافه شود، و بستگی دارد به کار، من یادم هست که شش ساعت قبل از درس والد معظم پیش مباحثه میکردیم ما؛ یعنی مطالعه خود را انجام میدادیم و حدود چهار ساعت الی شش ساعت ـ دو سه نفر هم بیشتر نبودیم خدا بیامرزد هر دو آنها فوت شدند ـ مباحثه میکردیم درس والد معظم را؛ یعنی وقتی ما میآمدیم درس تمام حاشیه اصفهانی و نهایة الافکار و تمام این کتابها را دیده بودیم، بعد از درس دیگر مباحثه ما کم بود، نیم ساعت یا سه ربع بیشتر نبود که مباحثه میکردیم و تقریب میکردیم. الان بعضی چیزها واقعا امکانش نیست ولی به اندازه میسور علی ای حال باید انجام داد و تا نکنید آدم به جایی نمیرسد.
یکی هم [این که] خیلی تسرع در مجتهد شدن نکنید، در رساله دادن نکنید الان من به الکفایه هست، درستان را بخوانید بگذارید یک عده واقعا متبحر در فقه و اصول بار بیایند. الان ببینید کلمات مرحوم اصفهانی کم طرح میشود حالا ممکن است بگویید همه کلمات ایشان در استنباط به درد نمیخورد ولی کلمات ایشان ذهن انسان را باز میکند و قدرت استنباط را بالا میبرد مثل منطق است، وقتی کسی در منطق قوی باشد قدرت او برای استنباط بالا میرود، لذا آهسته بخوانید ولی درست بخوانید و نگذارید چیزی از بین برود؛ یعنی اگر شک دارید این درس را یک قسمت از آن را فهمیدید یا نفهمدید اصالة الاحتیاط بر نفهمیدن است، بپرسید. یک درس اگر از شما جا ماند سعی کنید حتما در اولین فرصت آن درس را به جا بیاورید چون میگذرد و وقتی میگذرد و فاصله میشود، نمیشود اینها را به هم متصل کرد به خصوص اصول شبیه به ریاضیات است، ریاضیات به هم متصل است؛ یعنی از وسطش شما اگر دو سه تا قضیه را حذف کنید همه به هم میریزد. اصول همین طور است. غیر از این کار باشد خیلی هم آدم درس بنشیند در آخر آدم آن قوه استنباط به دست او نمیآید ولی اگر درست کار کند قوه استنباط زود به دست میآید.
البته ماورای اینها توکل میخواهد، توسل به ولی عصر [عجل الله تعالی فرجه الشریف] میخواهد، نیت خالص میخواهد چون علم ما با علم طب و ریاضی و فیزیک فرق میکند، یک دکتر ممکن است کلی هم معاصی داشته باشد، یهودی هم باشد ولی در طب سرآمد باشد ولی درسهای ما این طور نیست. مرحوم شهید ثانی قدس سره این طور که یادم هست اول کتاب قضا در لمعههای رحلی که حواشی دارد وسط صفحه این مطلب را دارد که فقاهت علاوه بر اینها یک قوه قدسیه میخواهد که آن اعطایی است.[۱] مقصودم این است که ما وراء اینها در رشته ما یک چیز دیگر هم لازم است که آن تقوا است، آن ارتباط با ولی عصر [عجل الله فرجه الشریف] است و اگر آن نباشد آدم به جایی نمیرسد.
۱) نعم يشترط مع ذلك كله أن يكون له قوة يتمكن بها من رد الفروع إلى أصولها و استنباطها منها. و هذه هي العمدة في هذا الباب، و إلا فتحصيل تلك المقدمات قد صارت في زماننا سهلة لكثرة ما حققه العلماء و الفقهاء فيها، و في بيان استعمالها، و إنما تلك القوة بيد اللٰه تعالى يؤتيها من يشاء من عباده على وفق حكمته و مراده، و لكثرة المجاهدة و الممارسة لأهلها مدخل عظيم في تحصيلها، و الذين جٰاهدوا فينٰا لنهدينهم سبلنٰا و إن اللٰه لمع المحسنين: و إذا تحقق المفتي بهذا الوصف وجب على الناس الترافع إليه، و قبول قوله، و التزام حكمه. الروضة البهية في شرح اللمعة الدمشقية (ط – الحديثة)؛ ج۳ ص ۶۶