بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین سیما بقیه الله فی الارضین و اللعن علی اعدائهم الی یوم الدین
حاشیهای که مرحوم نائینی نسبت به حج ندبی داشتند فرمود حج ندبی باطل است و از طریق قصد ملاک قابل تصحیح نیست چون حج مشروط به قدرت شرعیه است و با وجوب حجه الاسلام قدرت شرعیه بر حج ندبی منتفی است. وقتی قدرت شرعیه منتفی شد ملاک منتفی است، چون خاصیت قدرت شرعیه این است که دخیل است در ملاک. مثلا استطاعت دخیل در ملاک حجه الاسلام است، بدون زاد و راحله اصلا حجه الاسلام ملاک ندارد، لذا حکم شد به بطلان. ما اشکال کردیم و گفتیم حج ندبی مشروط به قدرت شرعیه نیست، مشروط است به قدرت عقلیه پس باید به قصد ملاک درست باشد.
در مطلب هفدهم مرحوم حلی قدس سره در مقام این است که تصحیح کند حاشیه مرحوم نائینی را نسبت به بطلان حج ندبی، ما اشکال کردیم ایشان میخواهد بگوید خیر، اشکال وارد نیست، نهایت اشکال وارد نیست روی مبانی که خود مرحوم نائینی دارد.
ادامه مطلب هفدهم
توضیح مطلب [عبارت از این است که] بطلان حج ندبی ممکن است توجیه شود به دو صورت: یک وجه این است که بگوییم ملاک ندارد، به خاطر این که حجه الاسلام اهمیت دارد و باید صرف قدرت در آن شود و حج ندبی که مستحب است، مستحب در مقابل واجب ملاک ندارد. یک راه این است که بگوییم در حج ندبی قدرت شرعیه بر حج ندبی نیست به خاطر وجوب حجه الاسلام.
اگر کلام مرحوم نائینی در بطلان از جهت عدم قدرت شرعیه باشد باید قائل شود که حج ندبی که باطل است، حج نیابی هم باطل است چون حج نیابی هم مشروط به قدرت شرعیه است با این که اگر به خاطرتان باشد فرمود حج نیابی صحیح است اجارهاش باطل است. اما اگر بطلان حج ندبی به خاطر عدم ملاک باشد دیگر اشکالی بر مرحوم نائینی وارد نمیشود. چرا؟ چون در حج ندبی بطلان میشود از جهت عدم ملاک، در حج نیابی میشود از جهت عدم قدرت شرعیه، هر دو با هم یکی نمیشود تا اشکال بر مرحوم نائینی وارد شود.
(سؤال: یعنی حج نیابی واجد ملاک است؟) بله، حج نیابی واجد ملاک است لذا حکم میشود به صحت آن.ـ
حالا عبارت را بخوانم؛
«لکن یمکن أن یقال: إن شیخنا» یعنی مرحوم نائینی «لما بنى على إنکار الملاک فیما نحن فیه» یعنی در حج ندبی «[کما هو صریح] تلک الحاشیه السابقه» در آن حاشیه قبل که فرمود «لا سبیل إلى هذه الدعوى» که بگوییم حج نیابی به قصد ملاک درست است «لا یکون إشکاله على الماتن هنا» فی الحج النیابی «من باب تسلیم کون المانع من الصحه فی هذه الأمور هو عدم القدره فی عالم التشریع» از جهت عدم قدرت در عالم تشریع نیست که شما بگویید در اجاره عدم قدرت بر تشریع است به خاطر حجه الاسلام، حجه الاسلام که واجب شد قدرت شرعیه بر عمل مستأجَر علیه گرفته میشود، از این باب نیست تا بعد شما بیایید بر آن اشکال کنید و بگویید باشد حج استیجاری قدرت شرعیه در آن دخیل است، حجه الاسلام قدرت شرعیه را از بین میبرد و اجاره میشود باطل، اما در حج ندبی که قدرت شرعیه دخیل نیست پس حجه الاسلام ملاک آن را از بین نمیبرد. «لیتوجه علیه عدم تمامیه ذلک فی الحج الندبی»، تا این که متوجه شود بر مرحوم نائینی عدم تمامیت وجهی که برای بطلان گفته در حج ندبی، چون حج ندبی که مشروط به قدرت شرعیه نیست. خیر، اشکال مرحوم نائینی از این جهت نیست تا این اشکالی که ما دیروز [مطرح] کردیم به ایشان وارد شود «بل یکون إشکاله على الماتن من باب الجدل» به چه بیان؟ به این بیان که «بمعنى أنک أیها الماتن» یعنی ای صاحب عروه «بعد أن سلمت فساد الإجاره لعدم القدره» شما که تسلیم شدی به این که اجاره فاسد است چون قدرت شرعیه بر آن نیست «ینبغی لک أن تعترف بعدم صحه هذه الأفعال لعدم القدره» باید بگویید حج نیابی هم صحیح نیست به خاطر عدم قدرت شرعیه؛ یعنی به تعبیر من و بعباره اخری همان طور که اجاره مشروط به قدرت شرعی بر متعلق است، حج ندبی هم مقید به قدرت شرعیه است «أما نحن» مرحوم نائینی دارد با مرحوم صاحب عروه صحبت میکند: اما من مرحوم نائینی «فإنما نقول بفساد هذه الأفعال لما تقدم منا من إنکار الملاک والمحبوبیه»[۱] ما میگوییم حج ندبی ملاک ندارد در مقابل حجه الاسلام نه از باب عدم قدرت شرعیه تا شما بر ما اشکال کنید.
این مطلب هفدهم.
مطلب هجدهم
مطلب هجدهم مطلب دقیقی است که مقداری دقت میخواهد.
ایشان میفرماید که ما تا به حال بطلان اجاره را از این راه درست میکردیم، بطلان حج ندبی را از این راه درست میکردیم که با وجود وجوب حجه الاسلام جایی برای حج استیجاری نیست، جایی برای حج ندبی نیست یا از باب اشتراط حج ندبی و استیجاری به قدرت شرعیه و با وجود حجه الاسلام قدرت شرعیه نیست، یا به خاطر عدم ملاک. تا به حال این گونه درست میکردیم که اینها مورد اشکال واقع شد. این که گفتیم این گونه درست میکردیم یعنی مرحوم نائینی این گونه درست میکردند و الا خود مرحوم حلی از باب سلب قدرت درست کردند بر متعلق اجاره که اول بحث فرمود.
میٰفرماید خیر، ما بیاییم از یک راه دیگری بطلان حج استیجاری را اثبات کنیم، از یک راه دیگری بطلان حج ندبی را اثبات کنیم و آن راه عبارت از این است که بگوییم اگر فعل واحدی بر مکلف واجب شد دیگر صحیح نیست که مکلف این عملی را که بر او واجب هست برای غیر قرار دهد حالا یا به تبرع یا به اجاره، چون در اثر وجوب عمل بر مکلف از طرف پروردگار متعال کأن این عمل شده ملک پروردگار متعال، این عمل را باید تحویل دهد به خداوند متعال، عملی که باید تحویل داده شود به خداوند متعال دیگر معنا ندارد که این عمل را برای غیر قرار دهد تبرعا، یا عمل را به اجاره به غیر دهد، معنا ندارد. کما این که نمیتواند عملی را که واجب هست مورد استحباب قرار دهد چون استحباب با وجوب قابل جمع نیست، دو حکم متفاوت هستند. لذا ما از این راه پیش میآییم؛ میگوییم با وجود حجه الاسلام دیگر نمیشود برود حج نیابی انجام دهد، نمیشود برود حج ندبی انجام دهد چون حج یک عمل واحد است، واجب بر مکلف شد، عملی که واجب بر مکلف شد تقریبا میشود ـ این که تعبیر به تقریب میکنیم چون در عبارت مرحوم حلی نیست ـ مثل این که ملک پروردگار متعال شده دیگر قابل نیست که بخواهد تملیک به غیر بکند به اجاره یا برای غیر قرار بدهد تبرعا.
(…)[۲]
پس ما الان یک راه دیگری پیدا کردیم برای عدم صحت حج نیابی که حج استیجاری است و حج تبرعی و حج ندبی.
بعد ایشان مثال میزند در مورد استحبابی، میگوید مثل وضو که وضو برای نماز واجب، واجب است و برای نماز مستحب، مستحب است، این دو تا با هم جمع نمیشود که با هم تداخل کند مگر به وجه اندکاک که آن یک بحث دیگری است.
عبارت ایشان را تا این جا بخوانم؛ «قلت: و أنت بعد أن عرفت عدم تمامیه إنکار الملاک والمحبوبیه فیما نحن فیه» معلوم شد که انکار ملاک در ما نحن فیه درست نیست و حج ندبی ملاک دارد «فالأولى فی توجیه البطلان ـ حینئذ ـ بأن هذه المسائل لیست من باب الضدین» از باب ضدین نیست تا بگوییم وجوب یکی سلب قدرت میکند از دیگری «بل هی من قبیل الفعل الواحد الواجب على المکلف، فلا یصح له أن یجعل ذلک العمل المفروض وجوبه علیه» که بالفرض بر او واجب است «للغیر» حالا این عمل را بیاید باز برای غیر قرار دهد «بتبرع أو إجاره».
همچنین «و لا یصح له أن یأتی به بعنوان الاستحباب عن نفسه» عملی که واجب شده بر او نمیتواند به عنوان مستحب برای خودش انجام دهد «فیکون حاله من هذه الجهه حال ما لو وجب علیه صوم یوم بعینه» اگر روزه یک روزی بعینه بر شخص واجب شد حالا نذر کرده، قسم خورده، به هر چیزی «فی عدم صحه جعله للغیر» نمیشود این روزهای که واجب به نذر است به اجاره قرار دهد برای شخص دیگر «و عدم صحه الإتیان به بعنوان الاستحباب عن نفسه»[۳] این روزهای را که نذر کرده که در این روز انجام دهد دیگر نمیتواند به عنوان مستحب انجام دهد. ما نحن فیه هم کذلک؛ وقتی حجه الاسلام واجب میشود، حج ندبی هم همان حج است یک عمل واحد است دیگر نمیتواند به عنوان مستحب آن را بیاورد.
«و ذلک بأن نقول:» حالا چطور این حرف را بگوییم، اساس این حرف از کجا است؟ «إن کون الحج نیابه عن الغیر، أو استحبابا، أو کونه حجه الإسلام، لا توجب تغیرا فی طبیعه المأمور به» این که حج ندبی باشد، تبرعی باشد، استیجاری باشد، حجه الاسلام باشد، ماهیت حج را که عوض نمیکند، ماهیت حج چیست؟ احرام است، طواف است، سعی است، تقصیر است، وقوف در عرفات و مشعر است و الی آخر، چه حج ندبی باشد و چه حجه الاسلام باشد، هر چه که باشد «وإنما توجب الاختلاف فی ناحیه الأمر فقط» اختلاف از ناحیه امر است: تاره همین عمل واجب است به امر حجه الاسلام، تاره عمل واجب است به امر استیجاری، تاره عمل مستحب شده به امر ندبی و هکذا «و بواسطه الفوریه» بعد به واسطه فوریت حجه الاسلام «یکون الواجب علیه جعل الحج فی هذه السنه امتثالا للأمر الوجوبی المتعلق به» حج در این سال را باید برای حجه الاسلام قرار دهد «فلا یصح له أن یجعل هذا الفعل الذی وجب علیه» نمیشود این حجه الاسلامی که بر او واجب هست را «نیابه عن الغیر» قرار دهد، شما حجه الاسلام بروی برای خودت بعد نیابت از غیر هم قرار دهی و پول نیابت را هم بگیری «أو یجعله امتثالا للأمر الاستحبابی». حالا به چه بیان؟ «أما من ناحیه جعله نیابه فواضح» حجه الاسلامی که برای خودت هست و عمل خودت هست، این دیگر معنا ندارد که این را نیابت از غیر قرار دهی چون اگر نیابت از غیر قرار دهی میشود عمل غیر، ذمه او فارغ میشود «و أما من ناحیه جعله امتثالا للأمر الاستحبابی» این چرا نمیشود؟ «فلأن الأمر الوجوبی المتعلق بطبیعه الحج یکون موجبا لانعدام الأمر الاستحبابی» سبب میشود که امر استحبابی از بین برود، مستحب در مقابل واجب نمیتواند قد علم کند، یا لااقل خیلی بخواهیم فشار بیاوریم «أو اندکاکه فی الأمر الوجوبی» یا باید بگوییم امر مستحبی مندک میشود، منحل میشود در امر وجوبی، حالا امر وجوبی یک مقدار قوی میشود «کما هو الشأن فی کل أمر وجوبی و استحبابی عند اجتماعهما و تعلقهما بطبیعه واحده» مثال آن «کما فی مثل الوضوء للصلاه الواجبه عند دخول وقتها و للصلاه المستحبه أو غیرها من الغایات المستحبه» وقت داخل شده هم نماز بر انسان واجب است و هم میخواهد نماز زیارت بخواند، دو تا وضو میگیرد یا یک وضو؟ یک وضو میگیرد، یکی واجب بود و یکی مستحب ولی یک وضو بیشتر لازم نیست «فإنه عند الاجتماع یندک الاستحبابی بالوجوب. و لا یصح الإتیان بالوضوء الاستحبابی بداعی أمره الاستحبابی عند تحقق وجوب ذلک الوضوء کما أفاده شیخنا [فی حاشیته على هذه المسأله من باب الوضوء، فراجع وتأمل]»[۴] همان طور که مرحوم نائینی این مطلب را در حاشیه خود بر این مسائل در باب وضو در عروه دارند.
این میشود یک توجیه دیگری برای عدم صحت حج استیجاری و حج تبرعی و حج ندبی.
تأمل در کلام مرحوم حلی
این فرمایشی که ایشان این جا فرموده به نظر ما مبتلا به مشکلاتی است:
۱. ابتنای بر مبنای وجوب مقدمه
مشکل و تأمل اول عبارت است از مثالی که ایشان زده نسبت به وضو، وضو برای صلاه واجب میفرماید واجب است و برای صلاه مستحب، مستحب است. این اولا بنا بر تقدیر این است که ما قائل شویم به وجوب مقدمه شرعا و الا اگر قائل به وجوب مقدمه شرعا نباشیم مقدمه وجوب شرعی پیدا نمیکند.
۲. خلط میان وجوب شرطی و استحباب نفسی
ثانیا نسبت به نماز مستحب، وضو مستحب نیست که جایز الترک باشد. چرا؟ چون سمت وضو نسبت به نماز سمت وجوب شرطی است یعنی شرط صحت نماز عبارت است از طهارت از حدث، حالا میخواهد نماز واجب باشد یا نماز مستحب باشد. بله، وضو برای غیر نماز یا برای غایات مستحبه ـ مثلا برای قرائت قرآن ـ مستحب است، استحباب نفسی خودش را دارد اما چون نماز مستحب است وضو مستحب باشد این درست نیست، در نماز مستحبی هم وضو واجب است اما به وجوب شرطی.
۳. اشکال در مثال
مطلب سوم این است که ما اگر بخواهیم مثال بزنیم برای عمل واجب یا مستحبی که مورد وجوب قرار گرفته مثال آن مثل تعلق نذر به صلاه لیل است. صلاه اللیل فی حد نفسه مستحب است، وقتی شخص نذر کند که صلاه لیل را انجام دهد صلاه اللیل میشود واجب، این جا میگوییم امر مستحبی و امر وجوبی جمع میشوند به این که امر استحبابی مندک در وجوب میشود. حتی میشود یک عمل واجب را نذر کند، اگر شخصی نذر کند که نماز ظهرش را بخواند درست است نهایت دو وجوب پیدا میشود و اگر نخواند دو تا معصیت کرده: یکی معصیت امر به صلاه و یکی معصیت تخلف از نذر که کفاره تخلف از نذر هم سر جای خودش است. پس مثال صحیح عبارت است از این قبیل از مثالها.
۴. اشکال بر اصل مطلب
اما اصل مطلب که ایشان فرمود حج یک حقیقت واحده است وقتی واجب شد به وجوب حجه الاسلام دیگر نمیتواند برای غیر قرار دهد، نمیتواند مستحب باشد، نمیتواند استیجاری باشد، این مطلب متوقف بر این است که ما حج را در این موارد مختلف چون از جهت صورت مشترک است، از جهت موضوع شرعی هم شیء واحد بدانیم و این مورد بحث است.
در ابتدای کتاب حج در بحث اجزاء حج صبی اذا بلغ قبل المشعر و اجزاء حج عبد اذا اعتق قبل المشعر، این بحث در آن جا مفصل ذکر شده. نظر تحقیق این است که نماز، ولو صورهً نماز ظهر و عصر واحد باشد اما طبیعت نماز ظهر و طبیعت نماز عصر متفاوت است لذا شما تا قصد عنوان نماز ظهر نکنید لا یقع ظهرا. یا مثلا بعد از اذان صبح دو رکعت نماز نافله فجر داریم و دو رکعت نماز صبح داریم، صورهً مشترک است، نمیتوانیم بگوییم ماهیت اینها یکی است و یک چیز بیشتر نیست بلکه در اثر تعلق عنوانی که به آن تعلق گرفته متفاوت است، صلاه نافله متفاوت با صلاه فریضه است و لذا شما تا قصد نکنی محقق نمیشود، اگر شخصی صبح بلند شود و دو رکعت نماز بخواند قصد اجمالی هم نداشته باشد ـ اگر قصد اجمالی داشته باشد کافی است ـ نه نافله واقع میشود و نه نماز صبح واقع میشود، قصد عنوان لازم است.
در باب حج، الان فرصت نیست آدرس میدهم مراجعه کنید، مرحوم آقای خوئی مفصل این بحث را ذکر کردند، در وجه چهارم که وجه چهارم برای اجزاء حج صبی از حج بالغ این است که حج یک حقیقت بیشتر نیست، صبی که تا الان انجام داد حالا که بالغ شده همان حج دارد ادامه پیدا میکند پس مجزی از حجه الاسلام او هست، آن جا ایشان مفصل وارد بحث میشود و میگوید خیر، ماهیت حجه الاسلام با ماهیت حج ندبی اصلا متفاوت است و اینها به قصد عنوان متفاوت میشوند.
لذا فرمایشی که ایشان دارد در این جا که آمده از باب وحدت عمل مورد اجاره و مورد واجب به وجوب شرعی صورت درست کرده از نظر تحقیق ناتمام است.
وجه رابع را مرحوم آقای خوئی دارد: «و حاصله» یعنی کسانی که استدلال کردند به اجزاء «ان الحج طبیعه واحده مشترکه بین الصبی، و البالغ، و انما الاختلاف فی الحکم» همین فرمایشی که الان مرحوم حلی فرمود «بمعنى انه مستحب لطائفه و واجب على طائفه أخرى کالبالغین، و لا اختلاف فی الموضوع، نظیر الصلاه فإنه إذا بلغ الطفل أثناء الصلاه، أو بعدها فی أثناء الوقت، لا یجب علیه إعاده الصلاه، لأنها طبیعه واحده و قد أتى بها، و لا موجب للإعاده فالسقوط على طبق القاعده»[۵] پس معلوم میشود نماز صبی و بالغ یک حقیقت بیشتر نیست، در صبی مستحب است و در بالغ واجب است.
بعد ایشان وارد در جواب میشود و میفرماید: «فلم یدل علیها» بر وحدت «أی دلیل، غیر اتحاد الصوره و هو» اتحاد صوره «لا یکشف عن وحده الحقیقه، نظیر صلاه النافله، و الواجبه، و القضاء، و الأداء، و صلاه الظهر، و صلاه العصر، فإن صوره ذلک کله متحده، و لکنها حقائق مختلفه. و بالجمله: وحده الصوره لا تکشف عن وحده الحقیقه» بعد استدلال میفرماید «بل الأدله و الروایات تدل على العکس».[۶] میگوید اصلا اینها دو چیز هستند چون در روایت تعبیر به اجزاء است که صلاه صبیای که در اثناء واقع شده مجزی از صلاه بالغ است، اگر یک حقیقت است که اجزاء معنا ندارد، اجزاء شیء عن شیء آخر در جایی است که دو حقیقت باشد، این از آن مجزی باشد و الی آخر.[۷]
پس با این فرمایش مرحوم حلی هم در این جا ما موافق نیستیم. این جا بعد ایشان باز وارد یک بحث دیگری شده نسبت به حجه الاسلام که آن خیلی مربوط به بحث ما نیست.
انشاءالله بعد از تعطیلی فاطمیه علیها سلام وارد میشویم در نظریه مرحوم اصفهانی.
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
۱) حلی شیخ حسین کتاب الاجاره ص ۱۹۸
۲) (سؤال: برای غیر که انجام نمیدهد باز هم برای خدا است میگوید قربهً الی الله) خیر، تکلیف از غیر ساقط میشود مثل نماز استیجاری میماند ولیکن تکلیف از غیر ساقط میشود (عمل باید برای خدا باشد) درست است، قصد قربت شرط صحت عمل است ولی وقتی شما نماز استیجاری میخوانید نماز زید را دارید میخوانید نه نمازی که واجب بر خودت بوده (نماز زید را برای خدا میخوانم) البته، همه اینها چون واجب عبادی هست قصد قربت در آنها شرط است لذا اخذ اجرت بر واجبات را چرا میگویند جایز نیست؟ سرّ آن همین است میگویند چون این عمل واجب شده و ملک خدا است بنا بر این نمیتوانی بر آن اجرت بگیری.
۳) حلی شیخ حسین کتاب الاجاره ص ۱۹۸
۴) حلی شیخ حسین کتاب الاجاره ص ۱۹۹
۵) معتمد العروه الوثقى ج۱ ص ۴۵
۶) معتمد العروه الوثقى ج۱ ص ۴۶
۷) فان الروایات الوارده فی المقام الداله على عدم اجزاء حج الصبی عن حجه الإسلام تکشف عن اختلاف الحقیقه، و کذا الروایات الوارده فی عدم أجزاء حج العبد، و کذا حج المتسکع، فان الحکم بالاجزاء أو عدم الاجزاء یکشف عن اختلاف الحقیقه، و ان حجه الإسلام لها عنوان خاص تختلف حقیقته عن حج الصبی، و ان کان مشابها مع حج الصبی صوره، فإن حج الإسلام مما بنى علیه الإسلام، بخلاف حج الصبی و لذا لا یکون مجزیا عن حج الإسلام. همان