این حدیث مورد اتفاق است «فاطمة بضعة مني يؤذيني ما آذاها».
حالا یک بحث در خود بضعه هست و این که بضعة منی است و حدیث دلالت می کند که حضرت زهرا سلام الله علیها قسمتی از جسم حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم نیستند بلکه از انّیت حضرت هستند. إنیت یعنی حقیقت شیء، ما الان یک جسم و بدن داریم یک إنیت و حقیقت داریم، آنچه که انسان را متمایز می کند و انسان به آن انسان است آن حقیقت انسان است نه جسم و بدن انسان، جسم و بدن ما را بقیهی حیوانات هم دارند حالا با یک مقدار اختلاف لذا حقیقت انسان به انیت انسان است.
در این حدیث شریف یک نکته آن این است که حضرت زهرا سلام الله علیها بضعهای از إنیت رسول خدا است. حالا اگر کسی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را بشناسد که رسول خدا کیست، اشرف مخلوقات باری تعالی این شخصیت است، اعظم مخلوقات باری تعالی این شخصیت است یعنی هر صفت افعل التفضیل حُسنی را که بخواهید به کار ببرید فرد منحصر به فرد آن میشود حضرت خاتمیت. لذا یک موجود غیر قابل تصور می شود برای انسان چون خدا خیلی خلق دارد، من یک نمونه آن را برای شما بگویم؛
زمین در منظومهی شمسی است، منظومهی شمسی یکی از منظومههای موجود در کهکشان راه شیری است که خود کهکشان راه شیری قطر آن ۱۰۰ هزار سال نوری است. نور در هر ثانیه سیصد هزار کیلومتر راه می رود. آن وقت تمام این سمائی که ما میبینیم، تمام این کهکشانها ـ که هنوز بشر به نهایت سماء هم نرسیده چون الان وسیلهای بعضی از این کشورها فرستادند چند سال است دارد سیر میکند و عکس میفرستد، ـ این ها همه می شود سماء اول. سماء دوم محیط بر سماء اول است. ما الان سماء اول را نتوانستیم تصور کنیم، چون اصلا قابل تصور نیست این چنین وسعتی. سماء سوم باز محیط بر سماء دوم است تا برسد به سماء هفتم. شما ببینید سماء هفتم چه میشود. بعد سماء هفتم نسبت به کرسی «كَحَلْقَةٍ فِي فَلَاة» یعنی مثل یک انگشتری در فلات، یکی از فلاتها، فلات ایران است، ایران خودش فلات است شما یک انگشتر اگر بیندازید در سرزمین ایران قابل تشخیص است اصلا؟! یک انگشتر الان توی این اتاق بیندازید پیدا نمی شود، این انگشتر را شما بیندازید در کل کشور ایران، سماوات سبع نسبت به کرسی یک همچین حالتی دارد، دیگر عظمت کرسی برای ما قابل درک نیست. باز کرسی نسبت به عرش «كَحَلْقَةٍ فِي فَلَاة»[1]، شما ببینید عرش چه می شود.
عرش یکی از مخلوقات خدا است، پیامبر خاتم اشرف از عرش است. یعنی آدم باید بفهمد که چه خبر است. پیغمبر خاتم اعظم از عرش است، گاهی وقتها من فکر می کنم واقعا آدم از خود بی خود میشود، یک عرش با چنین عظمتی شما حساب بکنید چه عظمتی پیدا کرد عرش، بعد خون امام حسین علیه السلام را که پیامبر خاتم می برد و به قائمهی عرش میگذارد این عرش با این عظمت تا روز قیامت میلرزد[2]، باز ببینید عظمت خون امام حسین چیست. حالا اگر عظمت خون امام حسین این است، عظمت روح امام حسین چیست، اصلا این ها اصلا قابل درک نیست ما حرف می زنیم، حرف است، خون اگر چنین عظمتی دارد، روح چه عظمتی دارد!
حالا میخواهم بگویم ما ساده برخورد میکنیم، بضعة من الرسول، آدم بفهمد رسول چه شخصیتی است چه وجودی است، اول ما خلق الله[3] پیغمبر خاتم است، اینها را اگر آدم بفهمد بعد میفهمد که مقام و منزلت فاطمهی زهرا علیها سلام چیست، البته این توضیح زیاد دارد به همین مقدار اکتفا کنم.
جمله بعد دارد یؤذینی ما آذاها، یؤذینی به صیغه ی مضارع است، آذاها به صیغه ی ماضی است، لعل آن که ما میفهمیم این است که اگر یک چیزی یک دفعه حضرت را اذیت کند دائما پیامبر خاتم را اذیت میکند. چون دارد یؤذینی به صورت فعل مضارع است، اذیت میکند من را هر چه که آن را اذیت کرد، به فعل ماضی است. اذیت کردنش به صورت فعل ماضی است، یعنی یک دفعه محقق شده اما یؤذینی من را اذیت می کند، استمرار دارد. این هم واقعا عجیب است! حالا یک مرتبه می گفت آذانی ما آذاها، یک حرف است، یؤذینی ما آذاها، من را به اذیت دارد دائما آنچه که حضرت را یک دفعه اذیت بکند. یعنی یک جسارت که به حضرت زهرا شده تا آخر قیامت حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم در اذیت است.
آن وقت شما ببینید برای فاطمیه همان طور که والد معظم فرمودند هر چه بکنیم کم است، افراط اصلا معنا ندارد، هر چه بکنیم کم است، اگر بشناسیم که حضرت زهرا علیها سلام کیست.
[1] ـ الكافي (ط – دارالحديث) ؛ ج15 ؛ ص369 و370.
[2]ـ أَشْهَدُ أَنَّ دَمَكَ سَكَنَ فِي الْخُلْدِ، وَ اقْشَعَرَّتْ لَهُ أَظِلَّةُ الْعَرْشِ، وَ بَكى لَهُ جَمِيعُ الْخَلَائِقِ… (الكافي (ط – دارالحديث) ؛ ج9 ؛ ص310).
[3] ـ أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ نُورِي (عوالي اللئالي العزيزية في الأحاديث الدينية ؛ ج4 ؛ ص99).