بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین سیما بقیة الله فی الارضین و اللعن علی اعدائهم الی یوم الدین
بحث در تعدد وقایع بود. گفتیم تارة تعدد وقایع عرضی است و تارة طولی است.
وقایع عرضیه یعنی آنچه که در زمان واحد قابل تحقق باشد مثل این که علم دارد اجمالا که دو قسم خورده، دو قسم از او صادر شده، یکی به فعل یک امری مثل شرب لبن و دیگری به ترک شیء آخری مثل اکل لحم ولیکن مشتبه شده در خارج الان نمیداند که آیا شرب متعلق حلف به فعل بوده یا حلف به ترک بوده، اکل لحم هم نمیداند که آیا متعلق حلف به فعل بوده یا حلف به ترک بوده، این میشود عرضی و در زمان واحد قابل تحقق هست. این را گفتیم که دو نظر در آن هست:
یک نظر این است که در این جا نسبت به هر دو تخییر است، نسبت به شرب مخیر است بین فعل و ترک، نسبت به اکل لحم هم مخیر است بین فعل و ترک. چرا؟ چون این میشود همان دوران امر بین محذورین نسبت به هر یک و در دوران امر بین محذورین حکم عبارت بود از تخییر.
نظر دوم را که دیروز توضیح دادیم این شد که در این جا دو علم اجمالی متولد میشود: یکی علم اجمالی به وجوب شرب یا اکل، یکی علم اجمالی به حرمت شرب یا اکل.
علم اجمالی اول اقتضا دارد موافقت قطعیه را یعنی هر دو را انجام بدهد، علم اجمالی دوم اقتضا دارد موافقت قطعیه را یعنی هر دو را ترک کند و این هم که ممکن نیست. پس متمکن از موافقت قطعیه نیست.
نوبت میرسد به این که فرار کند نسبت به مخالفت قطعیه، قول اول میگوید این شخص مختار است هر دو را انجام دهد، هر دو را ترک کند، اولی را انجام دهد، دومی را ترک کند، هیچ مشکلی ندارد، قول دوم میگوید به علم اجمالی موافقت قطعیه آنها ممکن نیست اما مخالفت قطعیه آنها که ممکن است پس باید فرار کند از مخالفت قطعیه، فرار از مخالفت قطعیه به چیست؟ به این است که یکی را انجام دهد و دیگری را ترک کند، این کار را اگر بکند مخالفت قطعیه قطعا نشده. چرا؟ چون آن را که انجام داده ممکن است در متن واقع واجب باشد، دیگری را هم که ترک کرده ممکن است در متن واقع حرام باشد، مخالفت قطعیه نمیشود اما اگر هر دو را ترک کند مخالفت قطعیه هست، چرا؟ چون میداند یکی واجب است. اگر هر دو تا را هم انجام دهد یقین دارد که مخالفت قطعیه هست چون یکی حرام بوده. این برای عرضی.
(…)[۱]
بررسی وقایع متعدده طولیه
اما تعدد واقعه در جایی که دو واقعه در زمان واحد قابل تحقق نیست. مثال تعبدی مثل این که من علم دارم که دعا عند رؤیة الهلال یا واجب است یا حرام است، اما زمان آن مشتبه شده، نمیدانم آیا اول ماه واجب است، آخر ماه حرام است یا اول ماه حرام است آخر ماه واجب است. این جا دو عمل در زمان واحد قابل جمع نیست، هر کدام را هم که در نظر میگیرید مردد بین وجوب و حرمت است. دعا عند رؤیة الهلال اول شب ممکن است واجب باشد، ممکن است حرام باشد و کذلک آخر شب و عمل عمل عبادی است.
مثال توصلی آن هم مثل این که شخصی میداند که قسم خورده بر فعل عملی مثلا بر شرب یک مایعی و همچنین قسم خورده بر ترک شرب، ولیکن نمیداند که آیا روز شنبه متعلق قسم بر فعل شرب است یا متعلق بر ترک شرب است، روز یکشنبه هم مشکل دارد نمیداند کدام یکی است. یا اول ماه نمیداند آیا قسم بر فعل شرب بوده یا ترک شرب، نسبت به آخر ماه هم نمیداند قسم بر فعل بوده یا ترک.
این وقایع در آن واحد قابل تحقق نیست. حالا اینها هم مثال شبهه حکمیه دارد مثل دعا عند رؤیة الهلال که عرض کردم، هم مثال شبهه موضوعیه دارد مثل قسمی که گفتم، حکم قسم روشن است، در اثر امور خارجیه نسیان کرده و نمیداند که آیا متعلق قسم فعل اول ماه بوده یا آخر ماه.
اقوال
از جهت انظاری که در مقام هست:
قول اول جریان اصالة التخییر
یک قول عبارت است از اصالة التخییر در هر دو روز یعنی در اول ماه مخیر است دعا عند رؤیة الهلال را انجام دهد یا ترک کند، در آخر ماه هم کذلک. در قسم هم همین طور، اول ماه مخیر است شرب داشته باشد یا ترک کند آخر ماه هم کذلک. پس یک مطلب عبارت است از اصالة التخییر.
چرا؟ اینها میگویند هر کدام از دو روز را که ما در نظر میگیریم عمل مردد است بین فعل و ترک، خود آن را در نظر میگیریم نه موافقت قطعیه آن ممکن است نه مخالفت قطعیه آن ممکن است. اول ماه دعا عند رؤیة الهلال را انجام دهد موافقت وجوب است مخالفت حرمت است، دعا را ترک کند موافقت حرمت است، مخالفت وجوب است. پس امکان موافقت قطعیه نیست. امکان مخالفت قطعیه هم نیست، میشود مثل دوران امر بین توصلیین و در نتیجه تخییر ثابت است. نسبت به آخر ماه هم همین طور، باز مردد است شرب و دعا بین فعل و بین ترک.
این نظر کسانی که قائل هستند به جریان اصالة التخییر و تخییر را استمراری میدانند یعنی میدانند این ماه هر کار کرد ماه دیگر میتواند خلاف آن را انجام دهد یعنی این ماه، اول ماه دعا را انجام داد، شرب را انجام داد، ماه دیگر، اول ماه میتواند ترک کند، تخییر استمراری است. این تخییر استمراری.
قول دوم تخییر ابتدایی
نظر دوم این است که اصالة التخییر محکم است ولیکن تخییر استمراری نیست بلکه تخییر ابتدائی است؛ یعنی هر چه را که در مورد اول انتخاب کرد همان را باید تا آخر انتخاب کند. اگر اول ماه دعا را انجام داد تا آخر عمر باید اول ماهها دعا را انجام دهد، آخر ماهها دعا را ترک کند، نمیتواند جا به جا کند، تخییر استمراری نیست، تخییر ابتدائی است.
مثال تخییر ابتدائی و استمراری را در نماز جمعه خوب میدانید، [بین] کسانی که قائل هستند به تخییر در روز جمعه بین نماز ظهر و نماز جمعه، دو نظر هست: یک نظر تخییر ابتدائی است یعنی این جمعه هر کس مخیر است جمعه را انتخاب کند یا ظهر را، اما هر چه را که انتخاب کرد دیگر تا آخر همان است، باید همان را انجام بدهد. نظر دوم این است که تخییر استمراری است، این هفته نماز ظهر خواند، هفته دیگر میبیند نماز جمعه به نفع او هست، نماز جمعه میخواند، هر کدام را میتواند هر جمعهای انجام دهد.
(سؤال: در تخییر بین دو مجتهد مساوی همین طور است؟) آن هم همان طور است؛ در صورتی که قائل به تخییر باشیم چون در دو مجتهد متساوی مورد بحث است که آیا مخیر است یا باید احوط القولین را بگیرد.ـ
قول سوم تخییر استمراری در فرض عدم بناء بر اختیار خلاف
قول سوم عبارت است از اصالة التخییر؛ باز هم تخییر محکم است، نهایت اگر بناء او از اول بر اختیار خلاف آن چیزی باشد که اول انتخاب کرده، آن تخییر میشود تخییر ابتدائی، حق ندارد عوض کند. اما اگر از اول بنا نداشته که مخالف آنچه که اول اختیار کرده بعد اختیار بکند تخییر او استمراری است. پس در مثال ما اگر این آدم از اولی که مکلف شده بگوید من بناء دارم که ماه اول دعا را انجام بدهم، ماه دیگر اول ماه، دعا را انجام ندهم، این تخییر استمراری ندارد، تخییر او میشود ابتدائی یعنی هر چه را که این ماه، اول ماه انجام داد تا آخر باید انجام دهد. اما اگر بناء بر مخالفت از اول نداشته گفته ما به تکلیف رسیدیم حالا این ماه را فعلا انجام میدهیم تا ببینیم مشکل است ساده است چه میشود به امید خدا، چون بنا بر خلاف ندارد ماه دوم هم مختار است که انجام دهد یا ترک کند.
این سه قول در مسأله.
ادله اقوال
حالا وارد میشویم در ادله.
(سؤال: اگر دو واقعه مهم باشد یکی اهم؟) خیر، آن باز میآید بحث آن، آنها همه میآید، فعلا حالا مساوی هستند، اینها همه میآید انشاءالله.ـ
دلیل قائلین به تخییر استمراری
کسانی که قائل شدند به تخییر استمراری استدلال کردند به یک وجه و آن وجه عبارت از این است که حاکم به تخییر و مدرک تخییر در دوران امر بین محذورین عقل است. شما اگر یادتان باشد گفتیم تخییر شرعی در دوران امر بین محذورین نیست چون شخص تکوینا یا فاعل است یا تارک است، اسم آن را گذاشتیم لاحرجیت عقلیه، مناط تخییر عقلی در دوران امر بین محذورین [قسم اول] چه بود؟ مناط آن این بود که میگفتیم این آدم نه متمکن از مخالفت قطعیه است نه متمکن از موافقت قطعیه است، بنا بر این مخیر است، میخواهد فعل را انجام دهد یا ترک را انجام دهد. این حکم عقل بود در دوران امر بین محذورین در وحدت واقعه.
همین مناط به عینه در تعدد واقعه [در توصلیین] هم موجود است، ما اول ماه را حساب میکنیم، نسبت به اول ماه این آدم بالنسبه به دعا عند رؤیة الهلال متمکن از موافقت قطعیه که نیست، متمکن از مخالفت قطعیه هم نیست، پس میشود مناط دوران امر بین محذورین موجود.
عین این مناط در ماه دوم هم هست، در ماه دوم هم اول ماه نه موافقت قطعیه ممکن است نه مخالفت قطعیه ممکن است پس تخییر میشود تخییر استمراری.
این دلیل قائلین به تخییر استمراری.
ادله قائلین به تخییر ابتدایی
اما کسانی که قائل شدند به تخییر ابتدائی؛ با ذکر ادله قائلین به تخییر ابتدائی معلوم میشود که آیا دلیل تخییر استمراری درست است یا درست نیست.
وجه اول صغرویت برای دوران بین تعیین و تخییر
وجه اولی که استدلال کردند عبارت از این است که ما نحن فیه صغری دوران امر است بین تعیین و تخییر و در دوران امر بین تعیین و تخییر عقل حکم میکند به تعیین.
توضیح مطلب این است که اول ماه مخیر است، شرب را انجام میدهد. میرسد به ماه دوم، اول ماه [دوم] اگر تخییر استمراری باشد این جا مخیر است شرب را انجام بدهد یا شرب را ترک کند، اگر تخییر ابتدائی باشد باید همان که شرب را انجام داده الان هم شرب را انجام دهد. پس در واقعه دوم امر او دائر میشود بین تعیین و تخییر و در دوران امر بین تعیین و تخییر عقل حکم میکند به تعیین. چون اگر همان فعل را انجام دهد یقینا امتثال حاصل شده یا به جهت این که تخییر در متن واقع ابتدائی است عمل کرده یا اگر هم تخییر استمراری هست، آن عدل تخییر را گرفته، مشکلی ندارد.
پس وجه اول این میشود که چون در واقعه دوم، ـ واقعه اول خیر، واقعه اول که مخیر است ـ امر این مکلف دائر است بین تعیین و تخییر، اصالة التعیین اقتضا میکند که بر طبق آنچه که اول انجام داده است انجام دهد. و هذا هو التخییر الابتدائی. این وجه اول.
وجه دوم استصحاب
وجه دوم تمسک به استصحاب است به این بیان که در ماه اول که انتخاب کرد فعل را به انتخاب او فعل بر او شد واجب، قبل از انتخاب مخیر بود فعل را انتخاب کند یا ترک را انتخاب کند، به انتخاب او فعل میشود بر او واجب، میرسیم به ماه دوم، در ماه دوم شک داریم آیا فعلی که بر او در ماه اول واجب بود همان طور به وجوب خود باقی است یا خیر باز مخیر است بین وجوب و حرمت، مخیر است بین فعل و ترک؟ استصحاب میکنیم لزوم اخذ به آنچه که در ماه اول اخذ کرده در نتیجه باید همان را اخذ کند. و هذا هو التخییر الابتدائی.
ببینید الان دارد تخییر استمراری رد میشود، چون تخییر استمراری ما دلیلی که نداریم بر تقدیم یکی بر دیگری لذا ماه اول هم مخیر هستیم، ماه دوم هم مخیر هستیم، ماه سوم هم مخیر هستیم، اینها دارند دلیل میآورند برای این که تخییر استمراری نیست، تخییر ابتدائی است.
وجه سوم این است که تخییر استمراری مستلزم مخالفت قطعیه است اما تخییر ابتدائی مستلزم مخالفت قطعیه نیست و اذا دار الامر بین مخالفت قطعیه و عدم مخالفت قطعیه بلکه موافقت احتمالیه قطعا دومی مقدم است به بیانی که فردا خواهیم گفت.
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
۱) (سؤال: کسی که یکی را انجام میدهد و یکی را ترک میکند مگر این نیست که این احتیاطی که مقتضای علم اجمالی هست برای درک آن محتمل است، این ممکن است آن که انجام داده در واقع آن حرام بوده آن که ترک کرده در واقع همان واجب بوده است) ممکن است اما بالاخره من مخالفت قطعیه نکردم؛ بگویید من در این جا چه کار کنم؟ یا هر دو را باید ترک کنم یا هر دو را انجام دهم یا یکی را ترک کنم یکی را انجام دهم، اگر هر دو را ترک کنم یقین به مخالفت دارم، اگر هر دو را انجام دهم یقین به مخالفت دارم، اما اگر یکی را ترک کنم یکی را انجام دهم احتمال مخالفت میدهم یقین به مخالفت که ندارم چون ممکن است که در متن واقع همان را که انجام دادم واجب بوده آن را هم که ترک کردم حرام بوده، قطع به مخالفت پیدا نمیشود (میخواهم بگویم هر سه تا به یک اندازه است) خیر (اگر هر دو را انجام داد این موافقت احتمالیه شده) خیر، فرض این است که قطع به مخالفت قطعیه دارد، چرا؟ چون اگر هر دو را انجام داد یقین دارد که مرتکب حرام شده چون میداند (آن طرف موافقت قطعیه هست) خیر، این طور نیست (اگر هر دو را انجام داد موافقت احتمالیه قطعا هست) باشد اثر نمیکند (طرف مقابل آن میشود مخالفت احتمالیه، موافقت احتمالیه، مخالفت احتمالیه نمیشود یک طرف موافقت احتمالیه) حالا عرض میکنم اگر هر دو را انجام دهد یقین دارد که قسم به ترک این خورده یا خیر (خیر) هر دو را انجام دهد، پس حرام قطعا مرتکب شده دیگر (این قبول) حالا اگر هر دو را ترک کند (هکذا) باز…، اما اگر یکی را ترک کند و یکی را انجام دهد یقین به مخالفت ندارد. چرا؟ چون ممکن است در متن واقع آن را که ترک کرده حرام باشد آن را که انجام داده واجب باشد، ممکن است آن را که ترک کرده واجب بوده، آن که انجام داده حرام بوده ولی پس در این صورت قطع به مخالفت ندارد، اما در آن دو صورت قطع به مخالفت دارد؛ اذا دار الامر نسبت به یک علم اجمالی که انسان یا قطع به مخالفت پیدا کند یا کاری کند که قطع به مخالفت پیدا نکند، عقل میگوید کاری را بکن که قطع به مخالفت پیدا نکنید، دو دو تا چهار تا، چشمبندی هم نیست (آن چیزی که باعث میشد ما به مقتضای علم اجمالی عمل کنیم در هر سه میشود علی السویه) خیر (…این جا دو دو تا چهار تا کنیم درست شود) چطور علی السویه میشود (به حسب ریاضی) به حسب ریاضی ندارد، خدا خیرت بدهد (دیگر این احتمالاتی که عقل میدهد میشود هر سه با هم یکی) خیر، عزیز من در جایی که شما هر دو تا را ترک کنید قطع به مخالفت دارید، اما اگر یکی را انجام دهید یکی را ترک کنید میتوانید قسم حضرت اباالفضل علیه السلام بخورید که مخالفت کردید یا خیر؟ (خیر، نمیتوانیم) نمیشود، اما اگر هر دو را انجام دهید قسم حضرت اباالفضل علیه السلام میخورید. تمام شد. قسم حضرت اباالفضل علیه السلام حلال همه مشکلات است، حلال مشکلات درس ما هم هست. صلوات الله علیه. واقعا زیارتی که در مورد حضرت اباالفضل علیه السلام هست خیلی عجیب است. «سلام الله و سلام ملائكته المقربين و أنبيائه المرسلين و عباده الصالحين و جميع الشهداء و الصديقين» اصلا معرکه است، این زیارت که مأثور از معصوم هم هست، اولا «سلام الله»، سلام، یکی از اسماء خدا است، کسی که خدا بر او سلام بفرستد آن دیگر به نهایت سلامت نسبت به هر چیزی رسیده، سلام الله و ملائکته، آن وقت ملائکه را در نهج البلاغه ببینید چه اوصافی برای ملائکه هست، هم أقرب الخلق الیک. یک تعبیرات عجیبی است الان به خاطرم نیست، أعبد خلق هستند، أقرب خلق هستند به پروردگار متعال، جبرئیل! جبرئیل یک موجود سادهای نیست؛ «و هو بالأفق الأعلى» حضرت عزرائیل، حضرت میکائیل، اسرافیل، اینها اصلا نمیفهمیم چه هستند، سلام تمام این ملائکه هم هست، «و انبیائه» عیسی روح الله، حضرت موسی کلیم الله، کسی که با خدا صحبت کرده، تمام انبیاء، نوح، ابراهیم صلوات الله علیهم اجمعین، و صلوات انبیائه و عباده الصالحین، بعد عباد الله الصالحین باز در نهج البلاغه تعریف دارد. این چه شخصیتی است که آن جا خوابیده که این سلامها همه نثار او هست. اصلا قابل برای فهم نیست و چه کرده این آدم که به این مقام رسیده. علی ای حال، خیلی عجیب است مقام حضرت ابی الفضل صلوات الله علیه و از این زیارت خیلی نکات به دست میآید. من یک جلسهای یادم هست در یک صحبتی فکر میکنم برای لبنانیها بود یا سعودیها تولد حضرت ابی الفضل علیه السلام بود، دو سه جمله اول زیارت را یک ساعت برای آنها صحبت کردم که این چه معنایی میدهد نسبت به حضرت، علی ای حال خدا انشاءالله ما را محروم نکند از شفاعت اینها و از زیارت این بزرگواران.