ویرایش محتوا

جلسه ۱ ـ شنبه ۲۲‏.۶‏.۱۴۰۴ ـ ۲۰‏.۳‏.۱۴۴۷

جلسه ۲ ـ یکشنبه ۲۳‏.۶‏.۱۴۰۴ ـ ۲۱‏.۳‏.۱۴۴۷

جلسه ۳ ـ دو‌شنبه ۲۴‏.۶‏.۱۴۰۴ ـ ۲۲‏.۳‏.۱۴۴۷

جلسه ۴ ـ سه‌شنبه ۲۵‏.۶‏.۱۴۰۴ ـ ۲۳‏.۳‏.۱۴۴۷

جلسه ۵ ـ چهار‌شنبه ۲۶‏.۶‏.۱۴۰۴ ـ ۲۴‏.۳‏.۱۴۴۷

جلسه ۶ ـ شنبه ۲۹‏.۶‏.۱۴۰۴ ـ ۲۷‏.۳‏.۱۴۴۷

جلسه ۷ ـ یکشنبه ‏۳۰‏.۶‏.۱۴۰۴ ـ ۲۸‏.۳‏.۱۴۴۷

جلسه ۸ ـ دو‌شنبه ۳۱‏.۶‏.۱۴۰۴ ـ ۲۹‏.۳‏.۱۴۴۷

جلسه ۹ ـ سه‌شنبه ۱‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۳۰‏.۳‏.۱۴۴۷

جلسه ۱۰ ـ چهار‌شنبه ۲‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۱‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۱۱ ـ شنبه ۵‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۴‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۱۲ ـ یکشنبه ‏۶‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۵‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۱۳ ـ دو‌شنبه ‏۷‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۶‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۱۴ ـ سه‌شنبه ۸‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۷‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۱۵ ـ چهار‌شنبه ‏۹‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۸‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۱۶ ـ شنبه ‏۱۲‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۱۱‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۱۷ ـ یکشنبه ‏۱۳‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۱۲‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۱۸ ـ دو‌شنبه ‏۱۴‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۱۳‏.۴‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۱۹ ـ سه‌شنبه ‏۱۵‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۱۴‏.۴‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۲۰ ـ چهار‌شنبه ‏۱۶‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۱۵‏.۴‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۲۱ ـ شنبه ‏۱۹‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۱۸‏.۴‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۲۲ ـ یکشنبه ۲۰‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۱۹‏.۴‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۲۳ ـ دو‌شنبه ‏۲۱‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۲۰‏.۴‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۲۴ ـ سه‌شنبه ‏۲۲‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۲۱‏.۴‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۲۵ ـ چهار‌شنبه ‏۲۳‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۲۲‏.۴‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۲۶ ـ شنبه ‏۲۶‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۲۵‏.۴‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۲۷ ـ یکشنبه ‏۲۷‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۲۶‏.۴‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۲۸ ـ دو‌شنبه ‏۲۸‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۲۷‏.۴‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۲۹ ـ سه‌شنبه ‏۲۹‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۲۸‏.۴‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۳۰ ـ چهارشنبه ‏۳۰‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۲۹‏.۴‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۳۱ ـ شنبه ‏۳‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۳‏.۵‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۳۲ ـ یکشنبه ‏۴‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۴‏.۵‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۳۳ ـ دو‌شنبه ‏۵‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۵‏.۵‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۳۴ ـ سه‌شنبه ‏۶‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۶‏.۵‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۳۵ ـ چهار‌شنبه ‏۷‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۷‏.۵‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۳۶ ـ شنبه ‏۱۰‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۱۰‏.۵‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۳۷ ـ یکشنبه ‏۱۱‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۱۱‏.۵‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۳۸ ـ شنبه ۱۷‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۱۷‏.۵‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۳۹ ـ یکشنبه ‏۱۸‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۱۸‏.۵‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۴۰ ـ دو‌شنبه ‏۱۹‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۱۹‏.۵‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۴۱ ـ سه‌شنبه ‏۲۰‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۲۰‏.۵‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۴۲ ـ چهار‌شنبه ۲۱‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۲۱‏.۵‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۴۳ ـ شنبه ۲۴‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۲۴‏.۵‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۴۴ ـ یکشنبه ‏۲۵‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۲۵‏.۵‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۴۵ ـ دو‌شنبه ‏۲۶‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۲۶‏.۵‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.
فهرست مطالب
    فهرست مطالب
    فهرست مطالب

      بسم الله الرحمن الرحیم

      الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین سیما بقیة الله فی الارضین و اللعن علی اعدائهم الی یوم الدین

      حاشیه‌ای که مرحوم نائینی نسبت به حج ندبی داشتند فرمود حج ندبی باطل است و از طریق قصد ملاک قابل تصحیح نیست چون حج مشروط به قدرت شرعیه است و با وجوب حجة الاسلام قدرت شرعیه بر حج ندبی منتفی است. وقتی قدرت شرعیه منتفی شد ملاک منتفی است، چون خاصیت قدرت شرعیه این است که دخیل است در ملاک. مثلا استطاعت دخیل در ملاک حجة الاسلام است، بدون زاد و راحله اصلا حجة الاسلام ملاک ندارد، لذا حکم شد به بطلان. ما اشکال کردیم و گفتیم حج ندبی مشروط به قدرت شرعیه نیست، مشروط است به قدرت عقلیه پس باید به قصد ملاک درست باشد.

      در مطلب هفدهم مرحوم حلی قدس سره در مقام این است که تصحیح کند حاشیه مرحوم نائینی را نسبت به بطلان حج ندبی، ما اشکال کردیم ایشان می‌خواهد بگوید خیر، اشکال وارد نیست، نهایت اشکال وارد نیست روی مبانی که خود مرحوم نائینی دارد.

      ادامه مطلب هفدهم

      توضیح مطلب [عبارت از این است که] بطلان حج ندبی ممکن است توجیه شود به دو صورت: یک وجه این است که بگوییم ملاک ندارد، به خاطر این که حجة الاسلام اهمیت دارد و باید سلب قدرت در آن شود و حج ندبی که مستحب است، مستحب در مقابل واجب ملاک ندارد. یک راه این است که بگوییم در حج ندبی قدرت شرعیه بر حج ندبی نیست به خاطر وجوب حجة الاسلام.

      اگر کلام مرحوم نائینی در بطلان از جهت عدم قدرت شرعیه باشد باید قائل شود که حج ندبی که باطل است، حج نیابی هم باطل است چون حج نیابی هم مشروط به قدرت شرعیه است با این که اگر به خاطرتان باشد فرمود حج نیابی صحیح است اجاره‌اش باطل است. اما اگر بطلان حج ندبی به خاطر عدم ملاک باشد دیگر اشکالی بر مرحوم نائینی وارد نمی‌شود. چرا؟ چون در حج ندبی بطلان می‌شود از جهت عدم ملاک، در حج نیابی می‌شود از جهت عدم قدرت شرعیه، هر دو با هم یکی نمی‌شود تا اشکال بر مرحوم نائینی وارد شود.

      (سؤال: یعنی حج نیابی واجد ملاک است؟) بله، حج نیابی واجد ملاک است لذا حکم می‌شود به صحت آن.ـ

      حالا عبارت را بخوانم؛

      «لكن يمكن أن يقال: إن شيخنا» یعنی مرحوم نائینی «لما بنى على إنكار الملاك فيما نحن فيه» یعنی در حج ندبی «[كما هو صريح] تلك الحاشية السابقة» در آن حاشیه قبل که فرمود «لا سبيل إلى هذه الدعوى» که بگوییم حج نیابی به قصد ملاک درست است «لا يكون إشكاله على الماتن هنا» فی الحج النیابی «من باب تسليم كون المانع من الصحة في هذه الأمور هو عدم القدرة في عالم التشريع» از جهت عدم قدرت در عالم تشریع نیست که شما بگویید در اجاره عدم قدرت بر تشریع است به خاطر حجة الاسلام، حجة الاسلام که واجب شد قدرت شرعیه بر عمل مستأجَر علیه گرفته می‌شود، از این باب نیست تا بعد شما بیایید بر آن اشکال کنید و بگویید باشد حج استیجاری قدرت شرعیه در آن دخیل است، حجة الاسلام قدرت شرعیه را از بین می‌برد و اجاره می‌شود باطل، اما در حج ندبی که قدرت شرعیه دخیل نیست پس حجة الاسلام ملاک آن را از بین نمی‌برد. «ليتوجه عليه عدم تمامية ذلك في الحج الندبي»، تا این که متوجه شود بر مرحوم نائینی عدم تمامیت وجهی که برای بطلان گفته در حج ندبی، چون حج ندبی که مشروط به قدرت شرعیه نیست. خیر، اشکال مرحوم نائینی از این جهت نیست تا این اشکالی که ما دیروز [مطرح] کردیم به ایشان وارد شود «بل يكون إشكاله على الماتن من باب الجدل» به چه بیان؟ به این بیان‌ که «بمعنى أنك أيها الماتن» یعنی ای صاحب عروه «بعد أن سلمت فساد الإجارة لعدم القدرة» شما که تسلیم شدی به این که اجاره فاسد است چون قدرت شرعیه بر آن نیست «ينبغي لك أن تعترف بعدم صحة هذه الأفعال لعدم القدرة» باید بگویید حج نیابی هم صحیح نیست به خاطر عدم قدرت شرعیه؛ یعنی به تعبیر من و بعبارة اخری همان طور که اجاره مشروط به قدرت شرعی بر متعلق است، حج ندبی هم مقید به قدرت شرعیه است «أما نحن» مرحوم نائینی دارد با مرحوم صاحب عروه صحبت می‌کند: اما من مرحوم نائینی «فإنما نقول بفساد هذه الأفعال لما تقدم منا من إنكار الملاك والمحبوبية»[۱] ما می‌گوییم حج ندبی ملاک ندارد در مقابل حجة الاسلام نه از باب عدم قدرت شرعیه تا شما بر ما اشکال کنید.

      این مطلب هفدهم.

      مطلب هجدهم

      مطلب هجدهم مطلب دقیقی است که مقداری دقت می‌خواهد.

      ایشان می‌فرماید که ما تا به حال بطلان اجاره را از این راه درست می‌کردیم، بطلان حج ندبی را از این راه درست می‌کردیم که با وجود وجوب حجة الاسلام جایی برای حج استیجاری نیست، جایی برای حج ندبی نیست یا از باب اشتراط حج ندبی و استیجاری به قدرت شرعیه و با وجود حجة الاسلام قدرت شرعیه نیست، یا به خاطر عدم ملاک. تا به حال این گونه درست می‌کردیم که این‌ها مورد اشکال واقع شد. این که گفتیم این گونه درست می‌کردیم یعنی مرحوم نائینی این گونه درست می‌کردند و الا خود مرحوم حلی از باب سلب قدرت درست کردند بر متعلق اجاره که اول بحث فرمود.

      می‌ٰفرماید خیر، ما بیاییم از یک راه دیگری بطلان حج استیجاری را اثبات کنیم، از یک راه دیگری بطلان حج ندبی را اثبات کنیم و آن راه عبارت از این است که بگوییم اگر فعل واحدی بر مکلف واجب شد دیگر صحیح نیست که مکلف این عملی را که بر او واجب هست برای غیر قرار دهد حالا یا به تبرع یا به اجاره، چون در اثر وجوب عمل بر مکلف از طرف پروردگار متعال کأن این عمل شده ملک پروردگار متعال، این عمل را باید تحویل دهد به خداوند متعال، عملی که باید تحویل داده شود به خداوند متعال دیگر معنا ندارد که این عمل را برای غیر قرار دهد تبرعا، یا عمل را به اجاره به غیر دهد، معنا ندارد. کما این که نمی‌تواند عملی را که واجب هست مورد استحباب قرار دهد چون استحباب با وجوب قابل جمع نیست، دو حکم متفاوت هستند. لذا ما از این راه پیش می‌آییم؛ می‌گوییم با وجود حجة الاسلام دیگر نمی‌شود برود حج نیابی انجام دهد، نمی‌شود برود حج ندبی انجام دهد چون حج یک عمل واحد است، واجب بر مکلف شد، عملی که واجب بر مکلف شد تقریبا می‌شود ـ این که تعبیر به تقریب می‌کنیم چون در عبارت مرحوم حلی نیست ـ مثل این که ملک پروردگار متعال شده دیگر قابل نیست که بخواهد تملیک به غیر بکند به اجاره یا برای غیر قرار بدهد تبرعا.

      (…)[۲]

      پس ما الان یک راه دیگری پیدا کردیم برای عدم صحت حج نیابی که حج استیجاری است و حج تبرعی و حج ندبی.

      بعد ایشان مثال می‌زند در مورد استحبابی، می‌گوید مثل وضو که وضو برای نماز واجب، واجب است و برای نماز مستحب، مستحب است، این دو تا با هم جمع نمی‌شود که با هم تداخل کند مگر به وجه اندکاک که آن یک بحث دیگری است.

      عبارت ایشان را تا این جا بخوانم؛ «قلت: و أنت بعد أن عرفت عدم تمامية إنكار الملاك والمحبوبية فيما نحن فيه» معلوم شد که انکار ملاک در ما نحن فیه درست نیست و حج ندبی ملاک دارد «فالأولى في توجيه البطلان ـ حينئذ ـ بأن هذه المسائل ليست من باب الضدين» از باب ضدین نیست تا بگوییم وجوب یکی سلب قدرت می‌کند از دیگری «بل هي من قبيل الفعل الواحد الواجب على المكلف، فلا يصح له أن يجعل ذلك العمل المفروض وجوبه عليه» که بالفرض بر او واجب است «للغير» حالا این عمل را بیاید باز برای غیر قرار دهد «بتبرع أو إجارة».

      همچنین «و لا يصح له أن يأتي به بعنوان الاستحباب عن نفسه» عملی که واجب شده بر او نمی‌تواند به عنوان مستحب برای خودش انجام دهد «فيكون حاله من هذه الجهة حال ما لو وجب عليه صوم يوم بعينه» اگر روزه یک روزی بعینه بر شخص واجب شد حالا نذر کرده، قسم خورده، به هر چیزی «في عدم صحة جعله للغير» نمی‌شود این روزه‌ای که واجب به نذر است به اجاره قرار دهد برای شخص دیگر «و عدم صحة الإتيان به بعنوان الاستحباب عن نفسه»[۳] این روزه‌ای را که نذر کرده که در این روز انجام دهد دیگر نمی‌تواند به عنوان مستحب انجام دهد. ما نحن فیه هم کذلک؛ وقتی حجة الاسلام واجب می‌شود، حج ندبی هم همان حج است یک عمل واحد است دیگر نمی‌تواند به عنوان مستحب آن را بیاورد.

      «و ذلك بأن نقول:» حالا چطور این حرف را بگوییم، اساس این حرف از کجا است؟ «إن كون الحج نيابة عن الغير، أو استحبابا، أو كونه حجة الإسلام، لا توجب تغيرا في طبيعة المأمور به» این که حج ندبی باشد، تبرعی باشد، استیجاری باشد، حجة الاسلام باشد، ماهیت حج را که عوض نمی‌کند، ماهیت حج چیست؟ احرام است، طواف است، سعی است، ‌تقصیر است، وقوف در عرفات و مشعر است و الی آخر، چه حج ندبی باشد و چه حجة الاسلام باشد، هر چه که باشد «وإنما توجب الاختلاف في ناحية الأمر فقط» اختلاف از ناحیه امر است: تارة همین عمل واجب است به امر حجة الاسلام، تارة عمل واجب است به امر استیجاری، تارة عمل مستحب شده به امر ندبی و هکذا «و بواسطة الفورية» بعد به واسطه فوریت حجة الاسلام «يكون الواجب عليه جعل الحج في هذه السنة امتثالا للأمر الوجوبي المتعلق به» حج در این سال را باید برای حجة الاسلام قرار دهد «فلا يصح له أن يجعل هذا الفعل الذي وجب عليه» نمی‌شود این حجة الاسلامی که بر او واجب هست را «نيابة عن الغير» قرار دهد، شما حجة‌ الاسلام بروی برای خودت بعد نیابت از غیر هم قرار دهی و پول نیابت را هم بگیری «أو يجعله امتثالا للأمر الاستحبابي». حالا به چه بیان؟ «أما من ناحية جعله نيابة فواضح» حجة الاسلامی که برای خودت هست و عمل خودت هست، این دیگر معنا ندارد که این را نیابت از غیر قرار دهی چون اگر نیابت از غیر قرار دهی می‌شود عمل غیر، ذمه او فارغ می‌شود «و أما من ناحية جعله امتثالا للأمر الاستحبابي» این چرا نمی‌شود؟ «فلأن الأمر الوجوبي المتعلق بطبيعة الحج يكون موجبا لانعدام الأمر الاستحبابي» سبب می‌شود که امر استحبابی از بین برود، مستحب در مقابل واجب نمی‌تواند قد علم کند، یا لااقل خیلی بخواهیم فشار بیاوریم «أو اندكاكه في الأمر الوجوبي» یا باید بگوییم امر مستحبی مندک می‌شود، منحل می‌شود در امر وجوبی، حالا امر وجوبی یک مقدار قوی می‌شود «كما هو الشأن في كل أمر وجوبي و استحبابي عند اجتماعهما و تعلقهما بطبيعة واحدة» مثال آن «كما في مثل الوضوء للصلاة الواجبة عند دخول وقتها و للصلاة المستحبة أو غيرها من الغايات المستحبة» وقت داخل شده هم نماز بر انسان واجب است و هم می‌خواهد نماز زیارت بخواند، دو تا وضو می‌گیرد یا یک وضو؟ یک وضو می‌گیرد، یکی واجب بود و یکی مستحب ولی یک وضو بیشتر لازم نیست «فإنه عند الاجتماع يندك الاستحبابي بالوجوب. و لا يصح الإتيان بالوضوء الاستحبابي بداعي أمره الاستحبابي عند تحقق وجوب ذلك الوضوء كما أفاده شيخنا [في حاشيته على هذه المسألة من باب الوضوء، فراجع وتأمل]»[۴] همان طور که مرحوم نائینی این مطلب را در حاشیه خود بر این مسائل در باب وضو در عروه دارند.

      این می‌شود یک توجیه دیگری برای عدم صحت حج استیجاری و حج تبرعی و حج ندبی.

      تأمل در کلام مرحوم حلی

      این فرمایشی که ایشان این جا فرموده به نظر ما مبتلا به مشکلاتی است:

      ۱. ابتنای بر مبنای وجوب مقدمه

      مشکل و تأمل اول عبارت است از مثالی که ایشان زده نسبت به وضو، وضو برای صلاة واجب می‌فرماید واجب است و برای صلاة مستحب، مستحب است. ‌این اولا بنا بر تقدیر این است که ما قائل شویم به وجوب مقدمه شرعا و الا اگر قائل به وجوب مقدمه شرعا نباشیم مقدمه وجوب شرعی پیدا نمی‌کند.

      ۲. خلط میان وجوب شرطی و استحباب نفسی

      ثانیا نسبت به نماز مستحب، وضو مستحب نیست که جایز الترک باشد. چرا؟ چون سمت وضو نسبت به نماز سمت وجوب شرطی است یعنی شرط صحت نماز عبارت است از طهارت از حدث، حالا می‌خواهد نماز واجب باشد یا نماز مستحب باشد. بله، وضو برای غیر نماز یا برای غایات مستحبه ـ مثلا برای قرائت قرآن ـ مستحب است، استحباب نفسی خودش را دارد اما چون نماز مستحب است وضو مستحب باشد این درست نیست، در نماز مستحبی هم وضو واجب است اما به وجوب شرطی.

      ۳. اشکال در مثال

      مطلب سوم این است که ما اگر بخواهیم مثال بزنیم برای عمل واجب یا مستحبی که مورد وجوب قرار گرفته مثال آن مثل تعلق نذر به صلاة لیل است. صلاة‌ اللیل فی حد نفسه مستحب است، وقتی شخص نذر کند که صلاة لیل را انجام دهد صلاة اللیل می‌شود واجب، این جا می‌گوییم امر مستحبی و امر وجوبی جمع می‌شوند به این که امر استحبابی مندک در وجوب می‌شود. حتی می‌شود یک عمل واجب را نذر کند، اگر شخصی نذر کند که نماز ظهرش را بخواند درست است نهایت دو وجوب پیدا می‌شود و اگر نخواند دو تا معصیت کرده: یکی معصیت امر به صلاة و یکی معصیت تخلف از نذر که کفاره تخلف از نذر هم سر جای خودش است. پس مثال صحیح عبارت است از این قبیل از مثال‌ها.

      ۴. اشکال بر اصل مطلب

      اما اصل مطلب که ایشان فرمود حج یک حقیقت واحده است وقتی واجب شد به وجوب حجة‌ الاسلام دیگر نمی‌تواند برای غیر قرار دهد، نمی‌تواند مستحب باشد، نمی‌تواند استیجاری باشد، این مطلب متوقف بر این است که ما حج را در این موارد مختلف چون از جهت صورت مشترک است، از جهت موضوع شرعی هم شیء واحد بدانیم و این مورد بحث است.

      در ابتدای کتاب حج در بحث اجزاء حج صبی اذا بلغ قبل المشعر و اجزاء حج عبد اذا اعتق قبل المشعر، این بحث در آن جا مفصل ذکر شده. نظر تحقیق این است که نماز، ولو صورةً نماز ظهر و عصر واحد باشد اما طبیعت نماز ظهر و طبیعت نماز عصر متفاوت است لذا شما تا قصد عنوان نماز ظهر نکنید لا یقع ظهرا. یا مثلا بعد از اذان صبح دو رکعت نماز نافله فجر داریم و دو رکعت نماز صبح داریم، صورةً مشترک است، نمی‌توانیم بگوییم ماهیت این‌ها یکی است و یک چیز بیشتر نیست بلکه در اثر تعلق عنوانی که به آن تعلق گرفته متفاوت است، صلاة نافله متفاوت با صلاة فریضه است و لذا شما تا قصد نکنی محقق نمی‌شود، اگر شخصی صبح بلند شود و دو رکعت نماز بخواند قصد اجمالی هم نداشته باشد ـ اگر قصد اجمالی داشته باشد کافی است ـ نه نافله واقع می‌شود و نه نماز صبح واقع می‌شود، قصد عنوان لازم است.

      در باب حج، الان فرصت نیست آدرس می‌دهم مراجعه کنید، مرحوم آقای خوئی مفصل این بحث را ذکر کردند، در وجه چهارم که وجه چهارم برای اجزاء حج صبی از حج بالغ این است که حج یک حقیقت بیشتر نیست، صبی که تا الان انجام داد حالا که بالغ شده همان حج دارد ادامه پیدا می‌کند پس مجزی از حجة‌ الاسلام او هست، آن جا ایشان مفصل وارد بحث می‌شود و می‌گوید خیر، ماهیت حجة الاسلام با ماهیت حج ندبی اصلا متفاوت است و این‌ها به قصد عنوان متفاوت می‌شوند.

      لذا فرمایشی که ایشان دارد در این جا که آمده از باب وحدت عمل مورد اجاره و مورد واجب به وجوب شرعی صورت درست کرده از نظر تحقیق ناتمام است.

      وجه رابع را مرحوم آقای خوئی دارد: «و حاصله» یعنی کسانی که استدلال کردند به اجزاء «ان الحج طبيعة واحدة مشتركة بين الصبي، و البالغ، و انما الاختلاف في الحكم» همین فرمایشی که الان مرحوم حلی فرمود «بمعنى انه مستحب لطائفة و واجب على طائفة أخرى كالبالغين، و لا اختلاف في الموضوع، نظير الصلاة فإنه إذا بلغ الطفل أثناء الصلاة، أو بعدها في أثناء الوقت، لا يجب عليه إعادة الصلاة، لأنها طبيعة واحدة و قد أتى بها، و لا موجب للإعادة فالسقوط على طبق القاعدة»[۵] پس معلوم می‌شود نماز صبی و بالغ یک حقیقت بیشتر نیست، در صبی مستحب است و در بالغ واجب است.

      بعد ایشان وارد در جواب می‌شود و می‌فرماید: «فلم يدل عليها» بر وحدت «أي دليل، غير اتحاد الصورة و هو» اتحاد صورة «لا يكشف عن وحدة الحقيقة، نظير صلاة النافلة، و الواجبة، و القضاء، و الأداء، و صلاة الظهر، و صلاة العصر، فإن صورة ذلك كله متحدة، و لكنها حقائق مختلفة. و بالجملة: وحدة الصورة لا تكشف عن وحدة الحقيقة» بعد استدلال می‌فرماید «بل الأدلة و الروايات تدل على العكس».[۶] می‌گوید اصلا این‌ها دو چیز هستند چون در روایت تعبیر به اجزاء است که صلاة صبی‌ای که در اثناء واقع شده مجزی از صلاة بالغ است، اگر یک حقیقت است که اجزاء معنا ندارد، اجزاء شیء عن شیء آخر در جایی است که دو حقیقت باشد، این از آن مجزی باشد و الی آخر.[۷]

      پس با این فرمایش مرحوم حلی هم در این جا ما موافق نیستیم. این جا بعد ایشان باز وارد یک بحث دیگری شده نسبت به حجة‌ الاسلام که آن خیلی مربوط به بحث ما نیست.

      ان‌شاءالله بعد از تعطیلی فاطمیه علیها سلام وارد می‌شویم در نظریه مرحوم اصفهانی.

      و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.



      ۱) حلی شیخ حسین کتاب الاجاره ص ۱۹۸

      ۲) (سؤال: برای غیر که انجام نمی‌دهد باز هم برای خدا است می‌گوید قربةً الی الله) خیر، تکلیف از غیر ساقط می‌شود مثل نماز استیجاری می‌ماند ولیکن تکلیف از غیر ساقط می‌شود (عمل باید برای خدا باشد) درست است، قصد قربت شرط صحت عمل است ولی وقتی شما نماز استیجاری می‌خوانید نماز زید را دارید می‌خوانید نه نمازی که واجب بر خودت بوده (نماز زید را برای خدا می‌خوانم) البته، همه این‌ها چون واجب عبادی هست قصد قربت در آن‌ها شرط است لذا اخذ اجرت بر واجبات را چرا می‌گویند جایز نیست؟ سرّ آن همین است می‌گویند چون این عمل واجب شده و ملک خدا است بنا بر این نمی‌توانی بر آن اجرت بگیری.

      ۳) حلی شیخ حسین کتاب الاجاره ص ۱۹۸

      ۴) حلی شیخ حسین کتاب الاجاره ص ۱۹۹

      ۵) معتمد العروة الوثقى ج‌۱ ص ۴۵

      ۶) معتمد العروة الوثقى ج‌۱ ص ۴۶

      ۷) فان الروايات الواردة في المقام الدالة على عدم اجزاء حج الصبي عن حجة الإسلام تكشف عن اختلاف الحقيقة، و كذا الروايات الواردة في عدم أجزاء حج العبد، و كذا حج المتسكع، فان الحكم بالاجزاء أو عدم الاجزاء يكشف عن اختلاف الحقيقة، و ان حجة الإسلام لها عنوان خاص تختلف حقيقته عن حج الصبي، و ان كان مشابها مع حج الصبي صوره، فإن حج الإسلام مما بنى عليه الإسلام، بخلاف حج الصبي و لذا لا يكون مجزيا عن حج الإسلام. همان

      دیدگاه‌ خود را بنویسید

      نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

      پیمایش به بالا