بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین سیما بقیه الله فی الارضین و اللعن علی اعدائهم الی یوم الدین
نتیجه فرمایش مرحوم اصفهانی قدس سره تا این جا این شد که در باب اجاره اعمال آنچه که لازم هست عبارت است از تمکین مستأجر نسبت به عینی که اثر عمل بر آن عین هست مثلا در خیاطت ثوب، آنچه که لازم هست عبارت از این است که اجیر تمکین کند یعنی رفع موانع کند نسبت به این که مستأجر بتواند از ثوب مخیط استفاده کند اما این که بخواهد رد کند ثوب را به مستأجر، این لازم نیست.
بعد مرحوم اصفهانی قدس سره وارد میشود در استدلالی که این مطلب را بعد متعرض خواهیم شد.
کلام مرحوم شیخ حسین حلی
وارد میشویم در فرمایشات مرحوم آشیخ حسین حلی قدس سره چون ایشان در این جا دو سه مطلب جدید دارد.
برای این که فرمایش مرحوم حلی روشن شود اول باید حاشیه مرحوم نائینی را یک مرتبه قرائت کنیم چون میدانید مرحوم آشیخ حسین حلی از بهترین شاگردهای مرحوم نائینی قدس سره هست و مطالبی که در اینها دارد مربوط به فرمایشات مرحوم نائینی است.
اگر یادتان باشد بحث در این بود که در اجاره اعمال اگر شیء در نزد اجیر باشد آیا تسلیم به اتمام عمل است یا تسلیم به رد عین است به مستأجر که مرحوم نائینی قائل بود. حاشیه مرحوم نائینی این است: «بل الثانی» یعنی این که استقرار اجرت به صرف اتمام عمل نیست بلکه باید رد شود به مستأجر. بل الثانی یعنی ثانی اقوی است.
خوب دقت کنید واقعا مطلب عمیقی را در این جا میگوید. ببینید ما تا به حال سه قسم کردیم: یک قسم این بود که گفتیم به نفس اتمام عمل تسلیم است مثل صوم و صلاه و اینها. یک قسم این بود که گفتیم تسلیم میخواهد ولی در محل هم هست اما چون محل آن نزد خودش مستأجر است پس تسلیم علی حدهای نمیخواهد مثل اصلاح جدار بیت مستأجر که پیش مستأجر است. قسم سوم مثل خیاطت ثوب بود که ثوب پیش مستأجر نیست و نزد اجیر است. مرحوم حلی میخواهد هر سه تا را یک کاسه کند، این یک نظر جدید میشود و قابل طرح است.
«و ضابط ذلک هو أنه لو کان مالیه العمل باعتبار نفس صدوره من العامل کالعبادات مثلا» این یک قسم «و حفر البئر و بناء الجدار و حمل المتاع و نحوه من مکان إلى آخر فالفراغ عن العمل تسلیمه» در این دو قسم فراغ از عمل، تسلیم عمل است «و إن کان الأثر المتولد منه هو مناط مالیته» اگر اثر مناط مالیت است مثل خیاطت ثوب «کالخیاطه و القصاره و الصیاغه و نحو ذلک فذلک الأثر یملک تبعا لتملک العمل و یتوقف تسلیم ما آجر نفسه له على تسلیمه بتسلیم مورده على الأقوى» این جا تسلیم خیاطت به تسلیم مورد خیاطت است که ثوب باشد «فلو تلف قبل ذلک»[۱] که وارد میشود در تلف بدون ضمان و تلف با ضمان و اتلاف.
مطلب اول
مطلب اول از مرحوم حلی قدس سره؛ ایشان میفرماید که مرحوم نائینی بناء جدار را از قبیل قسم اول قرار داد؛ یعنی مثل صوم و صلاه قرار داد، الان عبارت ایشان را خواندیم که فرمود فراغ از عمل یعنی تسلیم عمل. میفرماید بعید نیست که بگوییم حتی بناء جداری که در نزد مستأجر هست از قسم سوم است، از خیاطت ثوب است، پس قسم دوم را داخل در قسم سوم کرد.
مطلب دوم
مطلب دوم این است که حتی قسم اول را هم داخل در قسم سوم میکنیم، میگوییم در تمام موارد، متعلق عمل عبارت است از اثر متولد از عمل به معنی اسم مصدری، نهایت وصول این اثر متفاوت است یعنی در باب خیاطت ثوب، اثر است که مورد متعلق اجاره است اما وصول خیاطت ثوب به وصول ثوب است باید ثوب به دست من برسد. در باب بناء جدار باز هم متعلق اجاره همان اثر است که اصلاح و درست شدن دیوار است نهایت در وصول این اثر به من مستأجر احتیاج به قبض و اقباضی نیست، نزد خود من موجود است. در باب نماز هم همین طور است، در باب نماز هم متعلق اجاره اثر است یعنی اثر حاصل از آن نمازی است که نائب دارد میخواند و اجیر دارد میخواند نهایت وصول اثر آن به نفس اتمام عمل است دیگر لازم نیست یک چیزی را به من تحویل دهد. پس در همه موارد متعلق اجاره شد اثر، تفاوت در وصول اثر است نه تفاوت در متعلق اجاره. مرحوم صاحب عروه تفاوت را در متعلق اجاره قرار داد. مرحوم آقای خوئی، مرحوم نائینی قدس سرهما تفاوت را در متعلق اجاره قرار دادند. این میشود یک نظریه جدید.
حالا عبارت را هم بخوانم؛ «فی عد بناء الجدار من قبیل القسم الأول تأمل؛ إذ لا یبعد أن یکون من قبیل خیاطه الثوب وحیاکه الغزل» داخل در اینها باشد، حیاکه غزل یعنی بافتن، پنبه را ریسیدن، ما میگوییم پنبه ریسیدن.
مطلب دوم؛ «کما أنه لا یبعد أن یکون من قبیل الإجاره فی جمیع الأعمال إنما هو الأثر المتولد من نفس العمل» همه جا همین است «و نعبر عنه بالإسم المصدری».[۲]
البته میدانید این روی نظر مشهور است چون نظر مشهور این است که تفاوت مصدر و اسم مصدر در این است که مصدر دلالت بر حدث میکند مثل ضرب، زدن، اسم مصدر دلالت بر ما حصل از حدث و مصدر میکند لذا فرق بین اغتسال و غسل این است که اغتسال نفس آن عمل است که حدث است، غسل عبارت است از ماحصل از اغتسال. روی نظر تحقیق اصولیین فرقی بین مصدر و اسم مصدر نیست، حقیقت هر دو یکی است، اذا لوحظ حدث من حیث نفسه یعبر عنه باسم المصدر، و اذا لوحظ من حیث صدوره عن الفاعل یعبر عنه بالمصدر. لذا میگویند این [ضرب ید علی الید] یک حقیقت بیشتر نیست اگر آن را لحاظ کنیم من حیث صدوره عن الفاعل از آن تعبیر میشود به مصدر و در فارسی میگویند زدن، اگر آن را لحاظ کنیم من حیث نفسه با قطع نظر از فاعل در فارسی به آن میگویند کتک. لذا فرق اعتباری است، فرق واقعی نیست. اما روی نظر مشهور فرق واقعی است، یکی سبب است و یکی مسبب است.
البته در بعضی از موارد ما دو لفظ داریم: یکی برا ی مصدر و یکی برای اسم مصدر مثل توضأ که مصدر است و وضوء اسم مصدر است، اغتسال و غسل. در بعضی از موارد هم یک اسم داریم که جای هر دو استعمال میشود مثل ضرب. این جا که دارد میگوید اثر متعلق اجاره است و تعبیر میشود از آن به اسم مصدری، این را روی مبنای مشهور دارد میگوید که اثر حاصل از عمل است.
«غایته: أن ذلک الذی وقعت المعاوضه علیه أعنی الأثر المترتب: تاره یکون حاصلا للمستأجر و واصلا إلیه بمجرد الفراغ عن العمل» مثل صلاه «فیکون ذلک أعنی وصوله للمستأجر الحاصل بنفس الفراغ من العمل تسلیما للمستأجر، کما فی القسم الأول، ویلحق به ما کانت الأعیان التی هی مورد العمل تحت ید المستأجر، کبناء الجدار فی دار المستأجر. وأخرى لا یکون مجرد الفراغ موجبا لحصوله و وصوله إلى المستأجر، بل یتوقف وصول ذلک الأثر على تسلیم مورد العمل، وذلک کما فی مثل الصبغ والخیاطه ونحوهما. [وکیف کان نقول: إن هذا القسم لا ینبغی الریب فی کون المستأجر علیه لیس هو نفس العمل بما هو المعنى المصدری، بل إن المستأجر إنما هو أثر ذلک] فلا بد من تسلیمه».[۳] پس ایشان همه را یک کاسه کرد.
مطلب سوم هم سهشنبه.
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
۱) العروه الوثقى (المحشى) ج۵ ص ۵۴
۲) حلی شیخ حسین کتاب الاجاره ص۲۰۱
۳) حلی شیخ حسین کتاب الاجاره ص۲۰۱