ویرایش محتوا

جلسه ۱ ـ شنبه ۲۲‏.۶‏.۱۴۰۴ ـ ۲۰‏.۳‏.۱۴۴۷

جلسه ۲ ـ یکشنبه ۲۳‏.۶‏.۱۴۰۴ ـ ۲۱‏.۳‏.۱۴۴۷

جلسه ۳ ـ دو‌شنبه ۲۴‏.۶‏.۱۴۰۴ ـ ۲۲‏.۳‏.۱۴۴۷

جلسه ۴ ـ سه‌شنبه ۲۵‏.۶‏.۱۴۰۴ ـ ۲۳‏.۳‏.۱۴۴۷

جلسه ۵ ـ چهار‌شنبه ۲۶‏.۶‏.۱۴۰۴ ـ ۲۴‏.۳‏.۱۴۴۷

جلسه ۶ ـ شنبه ۲۹‏.۶‏.۱۴۰۴ ـ ۲۷‏.۳‏.۱۴۴۷

جلسه ۷ ـ یکشنبه ‏۳۰‏.۶‏.۱۴۰۴ ـ ۲۸‏.۳‏.۱۴۴۷

جلسه ۸ ـ دو‌شنبه ۳۱‏.۶‏.۱۴۰۴ ـ ۲۹‏.۳‏.۱۴۴۷

جلسه ۹ ـ سه‌شنبه ۱‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۳۰‏.۳‏.۱۴۴۷

جلسه ۱۰ ـ چهار‌شنبه ۲‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۱‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۱۱ ـ شنبه ‏۵‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۴‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۱۲ ـ یکشنبه ‏۶‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۵‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۱۳ ـ دو‌شنبه ‏۷‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۶‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۱۴ ـ سه‌شنبه ‏۸‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۷‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۱۵ ـ چهار‌شنبه ‏۹‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۸‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۱۶ ـ شنبه ۱۲‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۱۱‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۱۷ ـ یکشنبه ۱۳‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۱۲‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۱۸ ـ دو‌شنبه ‏۱۴‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۱۳‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۱۹ ـ سه‌شنبه ‏۱۵‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۱۴‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۲۰ ـ چهار‌شنبه ‏۱۶‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۱۵‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۲۱ ـ ‌شنبه ‏۱۹‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۱۸‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۲۲ ـ یکشنبه ‏۲۰‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۱۹‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۲۳ ـ دو‌شنبه ‏۲۱‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۲۰‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۲۴ ـ سه‌شنبه ‏۲۲‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۲۱‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۲۵ ـ چهار‌شنبه ‏۲۳‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۲۲‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۲۶ ـ شنبه ‏۲۶‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۲۵‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۲۷ ـ یکشنبه ‏۲۷‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۲۶‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۲۸ ـ دو‌شنبه ‏۲۸‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۲۷‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۲۹ ـ سه‌شنبه ‏۲۹‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۲۸‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۳۰ چهار‌شنبه ‏۳۰‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۲۹‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۳۱ ـ شنبه ۳‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۳‏.۵‏.۱۴۴۷

جلسه ۳۲ ـ یکشنبه ‏۴‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۴‏.۵‏.۱۴۴۷

جلسه ۳۳ ـ دو‌شنبه ۵‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۵‏.۵‏.۱۴۴۷

جلسه ۳۴ ـ سه‌شنبه ۶‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۶‏.۵‏.۱۴۴۷

جلسه ۳۵ ـ چهار‌شنبه ‏۷‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۷‏.۵‏.۱۴۴۷

جلسه ۳۶ ـ شنبه ‏۱۰‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۱۰‏.۵‏.۱۴۴۷

جلسه ۳۷ ـ یکشنبه ‏۱۱‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۱۱‏.۵‏.۱۴۴۷

جلسه ۳۸ ـ شنبه ‏۱۷‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۱۷‏.۵‏.۱۴۴۷

جلسه ۳۹ ـ یکشنبه ‏۱۸‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۱۸‏.۵‏.۱۴۴۷

جلسه ۴۰ ـ دو‌شنبه ‏۱۹‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۱۹‏.۵‏.۱۴۴۷

جلسه ۴۱ ـ سه‌شنبه ۲۰‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۲۰‏.۵‏.۱۴۴۷

جلسه ۴۲ ـ چهارشنبه ‏۲۱‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۲۱‏.۵‏.۱۴۴۷

جلسه ۴۳ ـ شنبه ۲۴‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۲۴‏.۵‏.۱۴۴۷

جلسه ۴۴ ـ یکشنبه ۲۵‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۲۵‏.۵‏.۱۴۴۷

جلسه ۴۵ ـ دو‌شنبه ‏۲۶‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۲۶‏.۵‏.۱۴۴۷

جلسه ۴۶ ـ ‌شنبه ۸‏.۹‏.۱۴۰۴ ـ ۸‏.۶‏.۱۴۴۷

جلسه ۴۷ ـ یکشنبه ۹‏.۹‏.۱۴۰۴ ـ ۹‏.۶‏.۱۴۴۷

جلسه ۴۸ ـ دو‌شنبه ۱۰‏.۹‏.۱۴۰۴ ـ ۱۰‏.۶‏.۱۴۴۷

جلسه ۴۹ ـ سه‌شنبه ۱۱‏.۹‏.۱۴۰۴ ـ ۱۱‏.۶‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۵۰ ـ شنبه ۱۵‏.۹‏.۱۴۰۴ ـ ۱۵‏.۶‏.۱۴۴۷

جلسه ۵۱ ـ یکشنبه ۱۶‏.۹‏.۱۴۰۴ ـ ۱۶‏.۶‏.۱۴۴۷

جلسه ۵۲ ـ دو‌شنبه ۱۷‏.۹‏.۱۴۰۴ ـ ۱۷‏.۶‏.۱۴۴۷

جلسه ۵۳ ـ سه‌شنبه ۱۸‏.۹‏.۱۴۰۴ ـ ۱۸‏.۶‏.۱۴۴۷

جلسه ۵۴ ـ چهار‌شنبه ‏۱۹‏.۹‏.۱۴۰۴ ـ ۱۹‏.۶‏.۱۴۴۷

جلسه ۵۵ ـ شنبه ‏۲۲‏.۹‏.۱۴۰۴ ـ ۲۲‏.۶‏.۱۴۴۷

جلسه ۵۶ ـ یکشنبه ‏۲۳‏.۹‏.۱۴۰۴ ـ ۲۳‏.۶‏.۱۴۴۷

جلسه ۵۷ ـ دو‌شنبه ‏۲۴‏.۹‏.۱۴۰۴ ـ ۲۴‏.۶‏.۱۴۴۷

جلسه ۵۸ ـ سه‌شنبه ‏۲۵‏.۹‏.۱۴۰۴ ـ ۲۵‏.۶‏.۱۴۴۷

جلسه ۵۹ ـ چهار‌شنبه ‏۲۶‏.۹‏.۱۴۰۴ ـ ۲۶‏.۶‏.۱۴۴۷

جلسه ۶۰ ـ شنبه ‏۲۹‏.۹‏.۱۴۰۴ ـ ۲۹‏.۶‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۶۱ ـ یکشنبه ‏۳۰‏.۹‏.۱۴۰۴ ـ ۳۰‏.۶‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۶۲ ـ دو‌شنبه ‏۱‏.۱۰‏.۱۴۰۴ ـ ۱‏.۷‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۶۳ ـ سه‌شنبه ‏۲‏.۱۰‏.۱۴۰۴ ـ ۲‏.۷‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۶۴ ـ ‌شنبه ‏۶‏.۱۰‏.۱۴۰۴ ـ ۶‏.۷‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۶۵ ـ یکشنبه ‏۷‏.۱۰‏.۱۴۰۴ ـ ۷‏.۷‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۶۶ ـ دو‌شنبه ‏۸‏.۱۰‏.۱۴۰۴ ـ ۸‏.۷‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۶۷ ـ سه‌شنبه ‏۱۶‏.۱۰‏.۱۴۰۴ ـ ۱۶‏.۷‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۶۸ ـ چهار‌شنبه ‏۱۷‏.۱۰‏.۱۴۰۴ ـ ۱۷‏.۷‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۶۹ ـ یکشنبه ‏۲۱‏.۱۰‏.۱۴۰۴ ـ ۲۱‏.۷‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۷۰ ـ سه‌شنبه ‏۲۳‏.۱۰‏.۱۴۰۴ ـ ۲۳‏.۷‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۷۱ ـ چهار‌شنبه ‏۲۴‏.۱۰‏.۱۴۰۴ ـ ۲۴‏.۷‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۷۲ ـ یکشنبه ‏۲۸‏.۱۰‏.۱۴۰۴ ـ ۲۸‏.۷‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۷۳ ـ دو‌شنبه ‏۲۹‏.۱۰‏.۱۴۰۴ ـ ۲۹‏.۷‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۷۴ ـ سه‌شنبه ‏۳۰‏.۱۰‏.۱۴۰۴ ـ ۳۰‏.۷‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۷۵ ـ چهار‌شنبه ‏۱‏.۱۱‏.۱۴۰۴ ـ ۱‏.۸‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۷۶ ـ شنبه ‏۴‏.۱۱‏.۱۴۰۴ ـ ۴‏.۸‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۷۷ ـ یکشنبه ‏۵‏.۱۱‏.۱۴۰۴ ـ ۵‏.۸‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۷۸ ـ سه‌شنبه ‏۷‏.۱۱‏.۱۴۰۴ ـ ۷‏.۸‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۷۹ ـ چهار‌شنبه ‏۸‏.۱۱‏.۱۴۰۴ ـ ۸‏.۸‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۸۰ ـ شنبه ‏۱۱‏.۱۱‏.۱۴۰۴ ـ ۱۱‏.۸‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۸۱ ـ یکشنبه ‏۱۲‏.۱۱‏.۱۴۰۴ ـ ۱۲‏.۸‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۸۲ ـ دو‌شنبه ‏۱۳‏.۱۱‏.۱۴۰۴ ـ ۱۳‏.۸‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۸۳ ـ سه‌شنبه ‏۱۴‏.۱۱‏.۱۴۰۴ ـ ۱۴‏.۸‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۸۴ ـ شنبه ‏۱۸‏.۱۱‏.۱۴۰۴ ـ ۱۸‏.۸‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۸۵ ـ یکشنبه ‏۱۹‏.۱۱‏.۱۴۰۴ ـ ۱۹‏.۸‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۸۶ ـ دو‌شنبه ‏۲۰‏.۱۱‏.۱۴۰۴ ـ ۲۰‏.۸‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۸۷ ـ سه‌شنبه ‏۲۱‏.۱۱‏.۱۴۰۴ ـ ۲۱‏.۸‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.
فهرست مطالب
    فهرست مطالب

      بسم الله الرحمن الرحیم

      الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین سیما بقیة الله فی الارضین و اللعن علی اعدائهم الی یوم الدین

      در بحث گذشته معلوم شد که بین خود احکام تضاد نیست چون احکام از امور اعتباریه هست و تضاد و تماثل این‌ها از اوصاف امور خارجیه است، تصور ضدین، اجتماع ضدین محال نیست، همان طور که فرض محال محال نیست. بله، بین دو حکم تضاد محقق می‌شود: یکی در مبدأ یعنی مرحله مصالح و مفاسد و یکی در منتها یعنی مرحله امتثال. اگر یک شیء واجب باشد بنا بر مسلک عدلیه باید مصلحت داشته باشد، اگر همان شیء حرام باشد باید مفسده داشته باشد، اجتماع مصلحت و مفسده می‌شود اجتماع دو امر وجودی تکوینی موجود در خارج، می‌شود اجتماع ضدین. همچنین در ناحیه امتثال تنافی پیش می‌آید چون وجوب اقتضاء می‌کند انبعاث را، حرمت اقتضا می‌کند انزجار را و معقول نیست که شارع مقدس از مکلف بخواهد نسبت به یک عمل هم منبعث باشد هم منزجر باشد. لذا بین خود احکام تضاد نیست بالذات ولیکن بین مبدأ و منتهای احکام تضاد هست، در نتیجه می‌توانیم بگوییم که بین احکام تضاد هست نه بالذات بلکه بر اثر تضاد در مبدأ یا تضاد در منتها.

      حالا که این مقدمه روشن شد وارد در بحث می‌شویم.

      ادامه اشکال والد معظم بر مرحوم نائینی

      اشکال مرحوم نائینی قدس سره این بود که اگر ما در دو طرف علم اجمالی اصل محرز مثل استصحاب جاری کنیم لازم می‌آید تنافی بین دو احراز تعبدی با احراز وجدانی؛ مثلا اگر علم اجمالی دارم به نجاست احد الکأسین بعد استصحاب طهارت در هر دو کاسه جاری شد استصحاب طهارت در هر دو کاسه نتیجه آن می‌شود احراز طهارت این دو کاسه و این با احراز نجاست نسبت به احدهما قابل جمع نیست، دو احراز با هم جمع نمی‌شود.

      والد معظم می‌فرماید ببینیم چرا جمع نمی‌شود؟ عدم اجتماع باید به خاطر تنافی باشد و طبق آنچه که گفتیم تنافی یا در مبدأ است یا در منتها و در ما نحن فیه تنافی نه در مبدأ است نه در منتها، وقتی تنافی نه در مبدأ بود نه درمنتها پس تعبد به دو احراز هیچ مشکلی نخواهد داشت.[۱]

      اثبات عدم تنافی در مبدأ

      چطور نسبت به مبدأ تنافی نیست؟ چون حامل مفسده و مصلحت دو چیز است: حامل مفسده متعلق واقعی نجاست است، یعنی آن کاسه واقعی که متعلق است و نجس است، آن مفسده دارد. اما اصالة الطهاره که ما جاری می‌کنیم اصل عملی چه استصحاب چه غیر استصحاب، به سبب اصل عملی که در متعلق و مؤدای اصل مصلحت و مفسده درست نمی‌شود، شما اگر یقین داشتید که این شیء خمر است بعد شک می‌کنید که خل شد یا نشد استصحاب می‌کنید خمریت آن را، حالا اگر در متن واقع خل شده باشد، به استصحاب خمریت این مایع خمر نمی‌شود، ذو مفسده نمی‌شود یعنی اگر بخورد زوال عقل نمی‌آورد، چون مصلحت مربوط به واقع است، مفسده در متعلق مربوط به واقع است، لذا در احکام ظاهریه که مستفاد از اصول عملیه هست مصلحت در متعلق نیست، مصلحت در نفس جعل حکم است، نه در متعلق.

      مثلا وقتی شما برائت جاری می‌کنید، وقتی اصالة الحل جاری می‌کنید مصلحت در جعل حلیت است که عبارت است از تسهیل بر مکلفین امت محمدیه صلی الله علیه و آله و سلم، مصلحت در جعل حلیت است و الا به اصالة الحل اگر آن حیوان میته باشد یا حرام باشد واقعا که عوض نمی‌شود. همچنین در استصحاب، اگر شما استصحاب خلیت کردید و در متن واقع خمر شده باشد زوال عقل را می‌آورد، مصلحت در جعل حجیت برای استصحاب است که مردم از تحیر خلاص شوند و متحیر نباشند. یا در باب احتیاط وقتی جعل شده احتیاط جمع بین نماز ظهر و نماز جمعه، آن که مصلحت دارد یکی از این دو تا است، اگر نماز ظهر مصلحت دارد، همان مصلحت دارد، نماز جمعه هیچ مصلحتی ندارد، هیچ چیزی بر آن بار نمی‌شود، ما فقط به خاطر مقدمه علمیه، به خاطر قطع به امتثال است که عقل حکم می‌کند و ادراک می‌کند اتیان دو طرف را. پس در احکام ظاهریه مصلحت می‌شود در نفس جعل.

      حالا در ما نحن فیه علم اجمالی که به نجاست دارم ملاک و مفسده در متعلق است نه در جعل، چون علم می‌خورد به حکم واقعی. استصحاب اصل عملی است، مصلحتی که بر استصحاب مترتب می‌شود حامل مصلحت خود حجیت استصحاب است، مصلحت در جعل حجیت است. پس حامل مفسده یک چیز شد، حامل مصلحت یک امر آخری شد، اجتماع مصلحت و مفسده پیش نیامد تا در نتیجه ما بگوییم تنافی لازم می‌آید بین دو احراز تعبدی با احراز وجدانی از جهت تنافی در مصلحت و مفسده.[۲]

      اثبات عدم تنافی در منتها

      اما نسبت به منتها؛ نسبت به منتها سه صورت پیش می‌آید:

      صورت اول

      صورت اول این است که دو اصل محرز ما موافق با علم اجمالی است یعنی من علم اجمالی دارم به نجاست احد الکأسین و هر دو کاسه حالت سابقه آن‌ها نجاست است، پس استصحاب می‌شود نجاست کاسه الف، استصحاب می‌شود نجاست کاسه باء. به لحاظ منتها و مقام امتثال می‌خواهیم حساب کنیم، علم اجمالی به نجاست احد الکأسین اقتضاء دارد اجتناب از هر دو را، دو استصحاب جاری در دو طرف هم که اقتضا دارد اجتناب از هر دو طرف را پس جمع بین انبعاث و انزجار نشد، هر دو مورد انزجار است، پس در این صورت که مشکل نداریم.[۳]

      صورت دوم

      صورت دوم این است که من علم اجمالی دارم که یکی از این دو کاسه نجس است و دیگری پاک است، این جا یک مقدار کار مشکل می‌شود چطور، علم اجمالی اقتضا می‌کند اجتناب از هر دو را ولیکن دو استصحاب نجاست می‌گوید تو محرز هستی نجاست را نسبت به هر دو و از هر دو باید اجتناب کنی اما چون من می‌دانم که یکی از این دو کاسه پاک است پس عقلا نسبت به یکی از این دو کاسه مرخص فیه هستم، کاسه پاک که لزوم اجتناب ندارد به حسب حکم شارع مقدس، این جا تنافی درست می‌شود چون می‌دانم یکی از دو کاسه پاک است پس مرخص دارم نسبت به ارتکاب احدهما از طرف شارع، موضوع می‌شود برای حکم عقل به جواز ارتکاب، دو تا استصحاب چون احراز نجاست درست می‌کنند، می‌گویند از هردو اجتناب کن، این جا تنافی محقق می‌شود در مقام امتثال.

      می‌گوییم این تنافی تنافی بدوی است، این تنافی رفع می‌شود. چرا؟ چون علم به طهارت یکی از این دو کاسه نتیجه آن جواز ارتکاب یکی از دو کاسه هست نه وجوب ارتکاب کاسه، کاسه طاهر را آشامیدی آشامیدی، نیاشامیدی نیاشامیدی. پس بنا بر این علم به طهارت یکی از این دو کاسه نهایت چیزی را که اثبات می‌کند جواز ارتکاب است، جواز ارتکاب می‌شود موضوع برای یک حکم عقلی تعلیقی که جائز است ارتکاب مادامی که مانعی در مقام نباشد، دو احراز تعبدی می‌شوند مانع نسبت به جواز ارتکاب، جلوی جواز ارتکاب را می‌گیرند، چون استصحاب اثبات نجاست آن و لزوم اجتناب آن دیگر تعلیقی نیست، تنجیزی است، بنا بر این این جا هم تنافی نیست، این جا هم ولو من می‌دانم که یکی از این دو پاک است اما باز مشکلی نیست بالاخره در مقام امتثال باید عمل کنم به دو احراز ناشی از دو استصحاب و از هر دو کاسه اجتناب کنم.[۴]

      بله، یک مسأله‌ای در بعضی از فروعات باب وضو پیش می‌آید و آن این است که اگر ما علم داریم که یکی از این دو کاسه نجس است و دیگری پاک است این جا چه باید کرد؟ این جا را فقها مورد بحث قرار دادند هم به حسب مقتضای قاعده هم به حسب نص؛ به حسب نص و روایت «یهریقهما جمیعا و یتیمم»[۵] هر دو کاسه را باید بگذارد کنار و تیمم کند اما به لحاظ مقتضای قاعده این طور نیست، می‌شود کاری کرد که انسان یقین پیدا کند به امتثال به این بیان که با کاسه الف وضو بگیرد و نماز بخواند بعد با کاسه دوم مواضع وضو را اول تطهیر کند بعد وضو بگیرد دو مرتبه نماز را اعاده کند، این جا یقین به امتثال پیدا می‌کند.

      (سؤال: …) قطع نظر از نص گفتیم خدا خیرت بدهد، خودمان این جا نشستیم.ـ

      چطور این درست می‌شود؟ اگر آب اول پاک بوده پس نماز با طهارت خوانده، اگر آب اول نجس بوده با آب دوم مواضع نجس را تطهیر کرده بعد وضو گرفته نماز دوم او درست می‌شود. ولیکن تعبد است، شارع مقدس است، علم لا یتناهی است، شاید به خاطر عدم حرج بر ملکفین و به جهات دیگر ما خبر نداریم.

      (سؤال: این قاعده را از خودمان که درنیاوردیم، این قاعده هم یا عقل محض است یا روایات است) حالا وقتی که نص همین است.ـ

      بنا بر این در این جا جا برای تحصیل هست.

      البته با هر دو وضو بگیرد، یعنی با آب اول هم وضو بگیرد با آب دوم هم وضو بگیرد بعد نماز بخواند به درد نمی‌خورد چون مسلما بدن می‌شود نجس.

      (سؤال: مشکل نماز نیست،کسی نذر داشته باشد باید با هر دو وضو بگیرد) بله حالا ما برای نماز گفتیم و الا بله.ـ

      آن وقت این مسأله یکی از فروعات آن آب مضاف و آب مطلق هست، چند رقم پیدا می‌کند. محض خاطر شما فقط اشاره کردیم اگر خواستید مراجعه کنید در موسوعه مرحوم آقای خوئی در جلد ۲ صفحه ۳۵۶ در مسأله هفتم مفصل وارد این بحث شدند. این هم صورت دوم.

      (سؤال: شما گفتید جواز ارتکاب می‌شود برای یک حکم عقلی تعلیقی، چرا تعلیقی؟) چرا به خاطر این که وجوب که نیست که تنجیزی باشد، می‌گوید جواز ارتکاب است، جواز ارتکاب همیشه متوقف بر این است که مانع نداشته باشد، حلیت هر چیزی همیشه متوقف بر این است که مانع نداشته باشد، گوشت گوسفند حلال است هیچ مشکلی ندارد اما متوقف است بر این که مانع نداشته باشد (حالا دلیل می‌گوید از یک طرف جائز است از این گوشت بخوری از آن طرف می‌گوید خیر …) خیر، می‌گوید جواز، ببینید جواز حکم ترخیصی حکم الزامی نیست (ترخیصی بودن با تعلیقی بودن فرق می‌کند) خیر، این جا حکم ترخیصی است نسبت به حکم عقلی می‌شود تعلیقی، یعنی عقل می‌گوید تو مرخص هستی مادامی که منعی از طرف شارع نیاید، در هر ترخیصی این طور است، هر ترخیصی را که شارع جعل می‌کند تا وقتی این ترخیص هست که منعی از طرف شارع نیاید.ـ

      صورت سوم

      صورت سوم عبارت از این است که من علم دارم به نجاست احد الکأسین و هر دو کاسه مورد استصحاب طهارت است. این جا هم می‌گوییم که مشکلی ابتداءً پیدا می‌شود تنافی است، دو احراز تعبدی می‌گوید هر دو کاسه پاک، احراز وجدانی می‌گوید یکی از آن دو نجس، به لحاظ منتها و مقام امتثال دو احراز تعبدی می‌گوید هر دو را می‌توانی مرتکب شوی، احراز وجدانی می‌گوید نمی‌توانی مرتکب شوی، می‌شود تنافی.

      جواب می‌دهیم، همان جوابی که در قبل دادیم، می‌گوییم در این جا هم باز حکم به جواز ارتکاب از ناحیه دو استصحاب حکم تعلیقی است، متوقف بر این است که مانع عقلی و شرعی در مقام پیدا نشود و ارتکاب هر دو کاسه مستلزم ترخیص در معصیت است، مستلزم مخالفت قطعیه است، اگر مرتکب شود که مخالفت قطعیه است، جعل هم که بخواهد بکند می‌شود ترخیص در معصیت، پس به خاطر مانع خارجی باز در مقام امتثال تنافی پیدا نمی‌شود یعنی همیشه در مقام امتثال آن حکم الزامی مقدم می‌شود و حکم ترخیصی چون تعلیقی هست مغلوب حکم تنجیزی می‌شود.

      بنا بر این دو احراز تعبدی در دو طرف با احراز وجدانی به لحاظ تنافی دو احراز تعبدی با احراز وجدانی مشکل ندارد. بله، به لحاظ ترخیص در معصیت در بعضی از موارد مشکل دارد، حساب آن جدا است، ولی مرحوم نائینی قدس سره این را یک محذور مستقل شمردند و لذا اگر دقت می‌کردید ایشان فرمود این محذور حتی در دو اصل محرز موافق با علم اجمالی هم هست و آن جا هم جاری نمی‌شود.

      نتیجه این شد که تا این جا فرمایش مرحوم نائینی قدس سره ناتمام شد.

      نظریه بعد که طرح خواهیم کرد ان‌شاءالله نظریه مرحوم اصفهانی قدس سره است که ان‌شاءالله می‌ماند برای بعد از ماه رمضان.

      ***

      ماه رمضان ان‌شاءالله به تبلیغ می‌روید از همه شما التماس دعا دارم.

      این را هم توجه داشته باشید در تبلیغ به قول والد معظم حرف حساب دو کلمه است: یکی کلام خدا، یکی کلام ولی خدا، اهل بیت عصمت و طهارت [علیهم السلام]. از این دو کلام اگر استفاده کنید مردم به شما روی می‌آورند. غیر از این باشد بروید تجربه کنید، تجربه که کاری ندارد، تجربه آن مجانی است، شما دو جا منبر بگیرید: یک جا منبر بروید از قرآن و کلمات اهل بیت بگویید، یک جای دیگر هم روزنامه بخوانید، ببینید کدام یک بیشتر مورد استقبال واقع می‌شود. این‌ها را خیلی دقت کنید.

      در هر منبر حتما مسأله شرعی را مطرح کنید، مردم آشنا به مسائل شرعی مورد ابتلائشان نیستند، خیلی‌ها می‌بینید وضو را اشتباه می‌گیرند یعنی در شستن دست چپ آخرش که می‌رسد بعد از آن که دست را شست و دست کشید، شیر آب را می‌بندد یعنی آب خارجی وارد دست او می‌شود بعد مسح سر می‌کشد. توجه ندارند. مسائل مورد ابتلاء را برای مردم توضیح دهید، تیمم را برای مردم توضیح دهید. من یک جا منبر رفتم، بالای منبر وضو گرفتم بالای منبر تیمم هم کردم، خیلی از این کار استقبال شد.

      مطلب دوم این است که حتما در منابرتان نسبت به حضرت حجت صلوات الله علیه اهتمام به خرج دهید، ببینید ماه رمضان ماه قرآن است. ما دو تا قرآن داریم: یکی قرآن صامت، همین قرآنی است که بین الدفتین است، یکی قرآن ناطق. مردم را همان طور که تشویق می‌کنید به خواندن که یک ختم قرآن در ماه رمضان بخوانید، دو ختم قرآن در ماه رمضان بخوانید، مردم را تشویق کنید که در ماه رمضان یک ختم نسبت به اوصاف حضرت حجت مطالعه کنند، آن قرآن صامت است، قرآن ناطق فراموش نشود. مردم توجیه شوند اوصاف حضرت را، خصوصیات حضرت را، وظائفی که شیعه در عصر غیبت نسبت به ولی عصر صلوات الله علیه دارند، این هم مثل خواندن قرآن. یعنی فقط تأکید نکنید، بعد از یک جزء قرآن ده دقیقه هم برای حضرت حجت صحبت کنید، ده دقیقه از وظیفه شیعه در عصر غیبت بگویید، ده دقیقه از اوصاف حضرت بگویید مردم منحرف نشوند.

      آدم نمی‌داند چه تعبیر بکند، یک کسی که اصلا معلوم نیست سرش به تنش می‌ارزد یا خیر، بگویند این پسر امام زمان است یا بعد بگویند این امام زمان است. مردم چون نمی‌دانند این طوری شده‌اند.

      این دوره‌های قرآنی که هست، قرآن خوانده می‌شود، کدام یکی از آن‌ها هست بعد از خواندن یک جزء قرآن ده دقیقه راجع به حضرت حجت صلوات الله علیه صحبت شود، ربع ساعت صحبت شود، از اوصاف حضرت، ظلمی که الان ما به حضرت داریم. آدم پدرش اگر بمیرد سعی می‌کند که هر شب جمعه یادش کند، ما پدرمان زنده است سر سفره نان جلوی ما گذاشته او را یاد نمی‌کنیم.

      به مردم یاد بدهید سر سفره اول که می‌خواهند بسم الله بگویند یک دعایی بخوانند. «اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن» بخوانند، این بچه می‌فهمد که این نان «بیمنه رزق الوری»[۶] است، زحمت پدر و مادر فقط نیست، از همین الان می‌رود دنبال معرفت امام زمان. الان این در سفره‌های ما نیست.

      می‌خواهم بگویم جاهایی که می‌روید ارشاد کنید، مراکزی که ختم قرآن می‌گذارند ارشاد کنید که بعد از ختم قرآن حتما ربع ساعت، شما یک ساعت قرآن می‌خوانید، ربع ساعت هم راجع به قرآن ناطق صحبت کنید.

      مطلب سوم هم بیان اخلاق است؛ اخلاق در جامعه روز به روز دارد از بین می‌رود، احکام یک چیز است، اخلاق یک چیز دیگر است، عدم رعایت اخلاق است که منشأ می‌شود که طلاق در جامعه زیاد شود، اخلاق را رعایت نمی‌کنند. عدم رعایت اخلاق است که الان جوان‌ها دارند ستیز می‌کنند حتی با پدر و مادرشان، چون اخلاق بیان نشده، احترام پدر و مادر بیان نشده، احترام امام بیان نشده.

      خیلی‌ها به ما زنگ می‌زنند که آقا ما خودمان جلسه می‌رفتیم روضه می‌رفتیم، بچه ما فلان شده. باید دقت کرد، پدر و مادر اگر اول اذان نماز بخوانند، خدا را باید شاکر باشند پسر وسط وقت نماز می‌خواند ولی اگر خودشان وسط وقت نماز می‌خوانند، او دیگر آخر وقت می‌خواند، اگر آن‌ها آخر وقت می‌خوانند، او دیگر بعد از وقت می‌خواند. این‌ها اثر دارد، به مردم این‌ها را بگویید، مردم این‌ها را متوجه شوند.

      اگر اخلاق در جامعه پیاده شود بسیاری از مشکلاتی که در جامعه هست حل می‌شود. بسیاری از اموری که در جامعه هست ناشی از عدم رعایت اخلاق است، حق دیگران را رعایت [نمی‌کنند]، احترام دیگران را ندارند، الان احترام استاد نیست پیش شاگرد، در دانشگاه بلند می‌شود دانشجو در مقابل استادش می‌ایستد حرف می‌زند، این‌ها در سابق نبود. عدم احترام خیلی مشکل درست می‌کند، این در نتیجه نسبت به همه چیز پرخاشگر می‌شود، وقتی نسبت به استادش و پدر و مادرش پرخاشگر شود دیگر نسبت به غیر این‌ها به طریق أولی پرخاشگر می‌شود.

      علی ای حال سه چیز یک احکام، دو امام زمان، سه اخلاق.

      و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.



      ۱) والتحقيق في الجواب عما ادعاه المحقق النائيني قدس سره من المناقضة بين اليقين التعبدي واليقين الوجداني الإجمالي بالحكم الإلزامي هو أن التناقض والتضاد بين الأحكام ليس التناقض بالذات، حيث إنها أمور اعتبارية لا تجرى فيها أحكام الوجود التكويني الخارجي، بداهة عدم الاستحالة في البناء على وجود شيء وعلى عدمه في زمان واحد، وهذا هو المراد مما اشتهر من أن فرض المحال ليس بمحال. وإنما التضاد والتناقض بينها هو التناقض بالعرض بلحاظ التضاد الحاصل في مباديها أي ملاكاتها من المصالح والمفاسد، وبلحاظ التضاد الحاصل في مقام ترتب الآثار من لزوم الإطاعة من الانبعاث أو الانزجار وقبح العصيان عقلا، وفي مورد البحث لا يلزم التضاد والتناقض بين اليقين التعبدي المجعول بالاستصحاب الجاري في الأطراف واليقين الوجداني بالحكم الإلزامي لا من ناحية المبدأ ولا من ناحية الأثر. تحف العقول فی علم الاصول ج۲ ص۳۸

      ۲) أما في المبدأ فلقيام الملاك من المصلحة والمفسدة بمتعلق الحكم الواقعي المعلوم بالإجمال وهو فعل المكلف، وقيام الملاك في الحكم الظاهري بنفس الجعل من مصلحة التسهيل كما في الأصول النافية أو التحفظ على الواقع كما في الاحتياط، فالغرض من جعل الحكم الظاهري حاصل في الخارج بنفس جعل الشارع من دون توقفه على امتثال المكلف، ضرورة عدم تغيير المتعلق عما هو عليه واقعا من المصلحة أو المفسدة حتى يتوقف حصوله في الخارج على امتثال الحكم، ففي وجوب الاحتياط مثلا يكون الغرض من جعله هو التحفظ على الحكم الواقعي وهو يحصل خارجا بنفس جعل الوجوب من دون أن يتوقف حصوله في الخارج على امتثاله، بداهة أن الاحتياط هو الجمع بين ما هو متعلق الحكم الواقعي القائم به المصلحة وغيره بحسب الواقع من دون أي مصلحة أو مفسدة في الطرف الآخر، ففي تردد الخمر المعلوم بين إناءين فما فيه المفسدة من الطرفين هو ما فيه الخمر الواقعي والطرف الآخر لا مفسدة فيه أصلا، وإنما يلزم الإتيان به عقلا مقدمة لإحراز امتثال ما هو المنهي عنه وهو الخمر الواقعي، وذلك بخلاف المصلحة أو المفسدة الموجبة لجعل الحكم الواقعي، فإن تحقق الملاك فيه خارجا من حصول المصلحة أو ترك المفسدة متوقف على الامتثال. همان ص۳۹

      ۳) وأما من ناحية الأثر فلا مناقضة بين الأثر المترتب على استصحاب الجاري في الأطراف مع الأثر المترتب على الحكم الواقعي المعلوم بالإجمال، وذلك لكونهما متوافقين في الأثر المترتب عليهما، ففيما إذا علم بنجاسة أحد الإناءين وكان كلاهما مستصحب النجاسة كان أثر المترتب على العلم الإجمالي هو لزوم الاجتناب عن الإناءين وكان أثر المترتب على الاستصحاب أيضا هو الاجتناب، فلا تنافي بالذات بين الأثر المترتب على الحكم المعلوم بالإجمال وهو نجاسة أحد الإناءين والأثر المترتب على استصحاب النجاسة فيهما، فينتفي التنافي بالعرض في الحكمين الواقعي والظاهري بانتفاء علته. همان

      ۴) نعم لو كان أحد الإناءین غير المعين معلوم النجاسة والآخر معلوم الطهارة لحصل التنافي بين الأثر المترتب على استصحاب النجاسة في الطرفين والأثر المترتب على العلم بطهارة أحدهما، حيث إنه يقتضي الترخيص في شربه واستصحاب النجاسة فيه يقتضى الاجتناب عنه، ولكنه لا تنافي بينهما أيضا لكون الأثر المترتب على العلم بالطهارة عقلا من الترخيص في شربه إنما هو بنحو الاقتضاء، فإن الترخيص العقلي في المباحات الشرعية باعتراف من القائل تعليقي على عدم وجود المانع عقلا، والمفروض وجود المانع عنه وهو استلزام الترخيص في الشرب الترخيص في المعصية للتكليف الإلزامي المنجز وهو العلم بنجاسة أحدهما. همان

      ۵) وسائل الشيعة ج‏۱ ص۱۵۱

      ۶) زاد المعاد ص۴۲۳

      دیدگاه‌ خود را بنویسید

      نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

      پیمایش به بالا