ویرایش محتوا

جلسه ۱ ـ شنبه ۲۲‏.۶‏.۱۴۰۴ ـ ۲۰‏.۳‏.۱۴۴۷

جلسه ۲ ـ یکشنبه ۲۳‏.۶‏.۱۴۰۴ ـ ۲۱‏.۳‏.۱۴۴۷

جلسه ۳ ـ دو‌شنبه ۲۴‏.۶‏.۱۴۰۴ ـ ۲۲‏.۳‏.۱۴۴۷

جلسه ۴ ـ سه‌شنبه ۲۵‏.۶‏.۱۴۰۴ ـ ۲۳‏.۳‏.۱۴۴۷

جلسه ۵ ـ چهار‌شنبه ۲۶‏.۶‏.۱۴۰۴ ـ ۲۴‏.۳‏.۱۴۴۷

جلسه ۶ ـ شنبه ۲۹‏.۶‏.۱۴۰۴ ـ ۲۷‏.۳‏.۱۴۴۷

جلسه ۷ ـ یکشنبه ‏۳۰‏.۶‏.۱۴۰۴ ـ ۲۸‏.۳‏.۱۴۴۷

جلسه ۸ ـ دو‌شنبه ۳۱‏.۶‏.۱۴۰۴ ـ ۲۹‏.۳‏.۱۴۴۷

جلسه ۹ ـ سه‌شنبه ۱‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۳۰‏.۳‏.۱۴۴۷

جلسه ۱۰ ـ چهار‌شنبه ۲‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۱‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۱۱ ـ شنبه ‏۵‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۴‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۱۲ ـ یکشنبه ‏۶‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۵‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۱۳ ـ دو‌شنبه ‏۷‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۶‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۱۴ ـ سه‌شنبه ‏۸‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۷‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۱۵ ـ چهار‌شنبه ‏۹‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۸‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۱۶ ـ شنبه ۱۲‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۱۱‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۱۷ ـ یکشنبه ۱۳‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۱۲‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۱۸ ـ دو‌شنبه ‏۱۴‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۱۳‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۱۹ ـ سه‌شنبه ‏۱۵‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۱۴‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۲۰ ـ چهار‌شنبه ‏۱۶‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۱۵‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۲۱ ـ ‌شنبه ‏۱۹‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۱۸‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۲۲ ـ یکشنبه ‏۲۰‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۱۹‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۲۳ ـ دو‌شنبه ‏۲۱‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۲۰‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۲۴ ـ سه‌شنبه ‏۲۲‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۲۱‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۲۵ ـ چهار‌شنبه ‏۲۳‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۲۲‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۲۶ ـ شنبه ‏۲۶‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۲۵‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۲۷ ـ یکشنبه ‏۲۷‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۲۶‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۲۸ ـ دو‌شنبه ‏۲۸‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۲۷‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۲۹ ـ سه‌شنبه ‏۲۹‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۲۸‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۳۰ چهار‌شنبه ‏۳۰‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۲۹‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۳۱ ـ شنبه ۳‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۳‏.۵‏.۱۴۴۷

جلسه ۳۲ ـ یکشنبه ‏۴‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۴‏.۵‏.۱۴۴۷

جلسه ۳۳ ـ دو‌شنبه ۵‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۵‏.۵‏.۱۴۴۷

جلسه ۳۴ ـ سه‌شنبه ۶‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۶‏.۵‏.۱۴۴۷

جلسه ۳۵ ـ چهار‌شنبه ‏۷‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۷‏.۵‏.۱۴۴۷

جلسه ۳۶ ـ شنبه ‏۱۰‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۱۰‏.۵‏.۱۴۴۷

جلسه ۳۷ ـ یکشنبه ‏۱۱‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۱۱‏.۵‏.۱۴۴۷

جلسه ۳۸ ـ شنبه ‏۱۷‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۱۷‏.۵‏.۱۴۴۷

جلسه ۳۹ ـ یکشنبه ‏۱۸‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۱۸‏.۵‏.۱۴۴۷

جلسه ۴۰ ـ دو‌شنبه ‏۱۹‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۱۹‏.۵‏.۱۴۴۷

جلسه ۴۱ ـ سه‌شنبه ۲۰‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۲۰‏.۵‏.۱۴۴۷

جلسه ۴۲ ـ چهارشنبه ‏۲۱‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۲۱‏.۵‏.۱۴۴۷

جلسه ۴۳ ـ شنبه ۲۴‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۲۴‏.۵‏.۱۴۴۷

جلسه ۴۴ ـ یکشنبه ۲۵‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۲۵‏.۵‏.۱۴۴۷

جلسه ۴۵ ـ دو‌شنبه ‏۲۶‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۲۶‏.۵‏.۱۴۴۷

جلسه ۴۶ ـ ‌شنبه ۸‏.۹‏.۱۴۰۴ ـ ۸‏.۶‏.۱۴۴۷

جلسه ۴۷ ـ یکشنبه ۹‏.۹‏.۱۴۰۴ ـ ۹‏.۶‏.۱۴۴۷

جلسه ۴۸ ـ دو‌شنبه ۱۰‏.۹‏.۱۴۰۴ ـ ۱۰‏.۶‏.۱۴۴۷

جلسه ۴۹ ـ سه‌شنبه ۱۱‏.۹‏.۱۴۰۴ ـ ۱۱‏.۶‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۵۰ ـ شنبه ۱۵‏.۹‏.۱۴۰۴ ـ ۱۵‏.۶‏.۱۴۴۷

جلسه ۵۱ ـ یکشنبه ۱۶‏.۹‏.۱۴۰۴ ـ ۱۶‏.۶‏.۱۴۴۷

جلسه ۵۲ ـ دو‌شنبه ۱۷‏.۹‏.۱۴۰۴ ـ ۱۷‏.۶‏.۱۴۴۷

جلسه ۵۳ ـ سه‌شنبه ۱۸‏.۹‏.۱۴۰۴ ـ ۱۸‏.۶‏.۱۴۴۷

جلسه ۵۴ ـ چهار‌شنبه ‏۱۹‏.۹‏.۱۴۰۴ ـ ۱۹‏.۶‏.۱۴۴۷

جلسه ۵۵ ـ شنبه ‏۲۲‏.۹‏.۱۴۰۴ ـ ۲۲‏.۶‏.۱۴۴۷

جلسه ۵۶ ـ یکشنبه ‏۲۳‏.۹‏.۱۴۰۴ ـ ۲۳‏.۶‏.۱۴۴۷

جلسه ۵۷ ـ دو‌شنبه ‏۲۴‏.۹‏.۱۴۰۴ ـ ۲۴‏.۶‏.۱۴۴۷

جلسه ۵۸ ـ سه‌شنبه ‏۲۵‏.۹‏.۱۴۰۴ ـ ۲۵‏.۶‏.۱۴۴۷

جلسه ۵۹ ـ چهار‌شنبه ‏۲۶‏.۹‏.۱۴۰۴ ـ ۲۶‏.۶‏.۱۴۴۷

جلسه ۶۰ ـ شنبه ‏۲۹‏.۹‏.۱۴۰۴ ـ ۲۹‏.۶‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۶۱ ـ یکشنبه ‏۳۰‏.۹‏.۱۴۰۴ ـ ۳۰‏.۶‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۶۲ ـ دو‌شنبه ‏۱‏.۱۰‏.۱۴۰۴ ـ ۱‏.۷‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۶۳ ـ سه‌شنبه ‏۲‏.۱۰‏.۱۴۰۴ ـ ۲‏.۷‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۶۴ ـ ‌شنبه ‏۶‏.۱۰‏.۱۴۰۴ ـ ۶‏.۷‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۶۵ ـ یکشنبه ‏۷‏.۱۰‏.۱۴۰۴ ـ ۷‏.۷‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۶۶ ـ دو‌شنبه ‏۸‏.۱۰‏.۱۴۰۴ ـ ۸‏.۷‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۶۷ ـ سه‌شنبه ‏۱۶‏.۱۰‏.۱۴۰۴ ـ ۱۶‏.۷‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۶۸ ـ چهار‌شنبه ‏۱۷‏.۱۰‏.۱۴۰۴ ـ ۱۷‏.۷‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۶۹ ـ یکشنبه ‏۲۱‏.۱۰‏.۱۴۰۴ ـ ۲۱‏.۷‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۷۰ ـ سه‌شنبه ‏۲۳‏.۱۰‏.۱۴۰۴ ـ ۲۳‏.۷‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۷۱ ـ چهار‌شنبه ‏۲۴‏.۱۰‏.۱۴۰۴ ـ ۲۴‏.۷‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۷۲ ـ یکشنبه ‏۲۸‏.۱۰‏.۱۴۰۴ ـ ۲۸‏.۷‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۷۳ ـ دو‌شنبه ‏۲۹‏.۱۰‏.۱۴۰۴ ـ ۲۹‏.۷‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۷۴ ـ سه‌شنبه ‏۳۰‏.۱۰‏.۱۴۰۴ ـ ۳۰‏.۷‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۷۵ ـ چهار‌شنبه ‏۱‏.۱۱‏.۱۴۰۴ ـ ۱‏.۸‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۷۶ ـ شنبه ‏۴‏.۱۱‏.۱۴۰۴ ـ ۴‏.۸‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۷۷ ـ یکشنبه ‏۵‏.۱۱‏.۱۴۰۴ ـ ۵‏.۸‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۷۸ ـ سه‌شنبه ‏۷‏.۱۱‏.۱۴۰۴ ـ ۷‏.۸‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.
فهرست مطالب
    فهرست مطالب

      بسم الله الرحمن الرحیم

      الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین سیما بقیة الله فی الارضین و اللعن علی اعدائهم الی یوم الدین

      اشکال ۴. استلزام دور

      اشکال چهارمی که بر مرحوم آخوند قدس سره شده این است که نظریه شما مستلزم دور است. چون مرحوم آخوند قدس سره قائل شدند به جریان اصول مرخصه در اطراف علم اجمالی، اگر حکم فعلی من جمیع الجهات نباشد و به تعبیر دیگر مرحوم آخوند قدس سره نسبت به موافقت قطعیه اقتضائی است، علت تامه نمی‌داند. در نتیجه جمله اولی که از فرمایشات مرحوم آخوند درست می‌شود این است که جریان اصول مرخصه در اطراف علم اجمالی متوقف است بر عدم کون الحکم فعلیا من جمیع الجهات. این خود فرمایش مرحوم آخوند بود. جریان اصول در اطراف متوقف بر این است که حکم معلوم بالاجمال ما فعلی من جمیع الجهات نباشد و الا اگر فعلی من جمیع الجهات باشد با احتمال و شک بدوی هم باید احتیاط کرد تا چه برسد به علم اجمالی.

      بعد ایشان دلیل را بر این که یک حکمی فعلی من جمیع الجهات نیست چه قرار داد؟ دلیل بر این را فرمود مرتبه حکم ظاهری در علم تفصیلی محفوظ نیست اما مرتبه حکم ظاهری در علم اجمالی محفوظ هست که مقصود ایشان از مرتبه حکم ظاهری همان موضوع حکم ظاهری است که شک است، در علم تفصیلی هیچ وجه شکی در مقام نیست، همه چیز روشن و مبین است، پس در این هیچ مرتبه‌ای و موضوعی برای حکم ظاهری موجود نیست اما در علم اجمالی بالفرض نسبت به خصوصیات اطراف شک است پس مرتبه حکم ظاهری موجود است. بنا بر این جمله دوم درست می‌شود که عدم کون الحکم فعلیا من جمیع الجهات متوقف است بر جریان اصول مرخصه در اطراف و هذا دورٌ. جمله اول شما چه بود؟

      خواستید هم خود فرمایشات مرحوم آخوند را مراجعه بفرمایید در حاشیه‌ای که مرحوم آخوند بر رسائل دارد در این کلام شیخ که مرحوم شیخ فرمود: «لنا علی ذلک وجود المقتضی للحرمة».[۱] این اشکال.

      جواب از اشکال چهارم

      جواب از اشکال متوقف بر دو مقدمه است:

      مقدمه ۱. واسطه در ثبوت و واسطه در اثبات

      مقدمه اول این است که ما یک واسطه در ثبوت داریم و یک واسطه در اثبات. مقصود از واسطه در ثبوت یعنی آنچه که واسطه و علت تحقق شیء هست؛ مثلا آتش واسطه در ثبوت حرارت است، علت است برای حرارت. مقصود از واسطه در اثبات یعنی آنچه که واسطه و علت است در علم ما به شیئی مثل این که ما از علم به خورشید علم پیدا می‌کنیم به وجود نهار، عکس آن هم می‌شود، از علم به وجود نهار علم پیدا می‌کنیم به طلوع شمس به این می‌گویند واسطه در اثبات.

      در واسطه در اثبات حد وسط ممکن است همان واسطه در ثبوت باشد لذا گفتیم با علم به طلوع شمس علم پیدا می‌کنم به وجود نهار این جا علم واسطه در اثبات است یعنی این جا وساطت در علم است ولیکن آنچه که واسطه در علم ما شده همان واسطه در تحقق هم هست، می‌گویم علمت طلوع الشمس فعلمت وجود النهار، علمت النار فعلمت الحراره. عکس آن هم می‌شود یعنی می‌شود که از علم به معلول علم به علت ببریم که اصطلاحا به این می‌گفتند برهان انی، قبلی را می‌گفتند برهان لمی، می‌گویم علمت النهار فعلمت طلوع الشمس، علمت الحرارة فعلمت النار.

      پس ما یک واسطه در ثبوت داریم که علت تحقق شیء است، یک واسطه در اثبات داریم که علت علم ما به شیء است و واسطه در اثبات ممکن است خود آن علت باشد و ممکن است خود آن معلول باشد.

      مقدمه ۲. لزوم اتحاد موقوف و موقوف علیه در دور

      مقدمه دوم هم روشن است. استحاله دور متوقف بر این است که موقوف عین موقوف علیه باشد اگر متفاوت باشد دیگر دور نیست.

      بیان جواب

      حالا برمی‌گردیم به ما نحن فیه؛ اول در مثال پیاده می‌کنیم بعد در ما نحن فیه توضیح می‌دهیم.

      در مثال ما می‌گوییم که دخان متوقف بر نار است از باب وساطت در ثبوت، چون دخان و حرارت معلول است نار علت است. پس الدخان متوقف علی النار من باب الوساطة فی الثبوت. جمله دوم می‌گوییم النار متوقف علی الدخان، نار متوقف بر دخان است اما من باب وساطت در اثبات یعنی علم به نار متوقف بر علم به دخان است. این جا دور نیست، جمله اول بود الدخان متوقف علی النار، جمله دوم شد النار متوقف علی الدخان، در نظر اولی آدم فکر می‌کند دور است ولی دور نیست چون موقوف در جمله اول که نار است واسطه در ثبوت است، در جمله دوم موقوف علیه واسطه در در اثبات است لذا دوری این جا نیست.

      ما نحن فیه کذلک؛ در ما نحن فیه هم مرحوم آخوند می‌خواهد این را بفرماید. می‌فرماید جمله اول این است جریان الاصول متوقف علی عدم کون الحکم فعلیا من جمیع الجهات این از باب به حسب مقام ثبوت است. چرا؟ چون این مربوط به ملاکات نفس الامریه است. چرا جریان اصول درست است؟ چون ملاک به آن سر حد قوت نرسیده ملاک یک امر واقعی و یک امر ثبوتی است. جمله دوم که می‌گوییم عدم کون الحکم فعلیا متوقف علی جریان الاصول، این وساطت در اثبات است یعنی العلم بعدم کون الحکم فعلیا، علم به این که حکم فعلی نیست متوقف بر این است که ببینیم آیا اصول در اطراف جاری می‌شود یا نمی‌شود پس دور منتفی است.

      (سؤال: اگر این طور است مرحوم آخوند می‌فرمود عدم کون الحکم منجزا چون ایشان مرحله چهام را هم جزء احکام می‌دانست) خیر، حالا یک چیز دیگر هست می‌آید اگر صبر کنید برای تنجز هم یک اشکالی داریم می‌گوییم اگر این‌هایی که گفتم نبود فرمایش شما را می‌شنویم (علم به نار یعنی چه؟ آخوند در واجب تخییری یک تعلیقه‌ای در صفات ذات الاضافه دارد می‌گوید صفات الاضافه مثل عین هیچ تشخص و تعین ندارد مگر به طرف اضافه آن، الان علم به دخان تعین و تشخصی ندارد حقیقت ندارد تمام حقیقت آن طرف اضافه آن هست، وقتی این شد دوباره خود دخان متوقف بر نار است و عاد المحذور) خیر، خدا خیرت بدهد علم به شیء که غیر از خود شیء است. یعنی چه؟ (آخوند در کفایه…) چنین حرفی مرحوم آخوند نزده، آن می‌گوید تشخص علم به معلوم آن است به خاطر این که علم از صفات ذات اضافه است وقتی علم از صفات ذات اضافه شد بدون متعلق قابل تحقق نیست نه این که علم با متعلق خود یکی است، آن‌هایی هم که گفتند علم با متعلق یکی است علم و معلوم بالذات را گفتند آن هم گفتند دو چیز است اما به یک وجود موجود است آن هم نسبت به معلوم بالذات است گفتند اتحاد عقل و عاقل و معقول است هیچ ربطی به این جا ندارد خدا خیرت بدهد، تشخص علم به معلوم است ولیکن علم با معلوم دو چیز است: هم از جهت وجودی هم از جهت ماهیتی.ـ

      اشکال ۵. تنافی

      اشکال پنجم این است که یک تنافی در کلمات مرحوم آخوند پیدا می‌شود.

      واقعا و العصمة لاهلها، مرحوم آخوند شخصیتی بوده، شوخی‌بردار نیست، این آدم آدم عجیبی بوده، نقل می‌کنند که سیصد تا مجتهد پای درس ایشان بوده، هزار تا شاگرد داشته سیصد نفر از آن‌ها مجتهد بودند، مجتهد‌ها مثل آقا ضیاء عراقی، مثل مرحوم اصفهانی، چه بودند این‌ها!

      علی ای حال ببینید از بعضی کلمات مرحوم آخوند استفاده می‌شود که حکم دارای چهار مرتبه است، در کفایه چاپ آل البیت… چون چاپ ما که دو جلدی بود حاشیه مشکینی داشت، از آن ما تدریس کردیم به آن آشنا هستیم (آن‌ها قابل خواندن نیست) ما با همان‌ها خواندیم و رسیدیم به همین جا. بله یک رسائلی هست الان نمی‌دانم شاید کم‌یاب باشد، خیلی حواشی دارد، یک رسائل هست که حاشیه حاجی رحمت الله را دارد، یک رسائل هست حاشیه حاج آقا رضا همدانی و مرحوم آخوند و بحر الفوائد و همه این‌ها در اطراف آن هست، آن‌ها رسائل‌های درست و حسابی است جمع کرده. کتاب قطوری است.

      حالا در کفایه این طور فرموده. ببینید این را هم دقت کنید مرحوم آخوند نیامده بفرماید که برای حکم چهار مرتبه است، مرتبة الاقتضاء، مرتبة الانشاء، مرتبة الفعلیه، مرتبة التنجز. ولی جمع کلمات این مطلب را می‌دهد. در کفایه می‌فرماید:

      «ثم لا يذهب عليك: أن التكليف»، این می‌شود انشاء حکم، می‌شود مرتبه انشاء «ما لم یبلغ مرتبة البعث و الزجر» مادامی که به مرحله زجر و بعث نرسد که این می‌شود مرحله فعلیت تکلیف به تحقق موضوع «لم یصر فعلیا» که این می‌شود مرتبه سوم. «و ما لم يصر فعليا لم يكد يبلغ مرتبة التنجز و استحقاق العقوبة على المخالفة» که این می‌شود مرتبه چهارم که مرتبه تنجز است. «و إن كان ربما توجب موافقته استحقاق المثوبة. و ذلك لأن الحكم ما لم يبلغ تلك المرتبة لم يكن حقيقة بأمر و لا نهي، و لا مخالفته عن عمد بعصيان، بل كان مما سكت الله عنه».[۲]

      این صفحه ۲۵۷ است از چاپ آل البیت.

      در صفحه ۱۶۵ می‌فرماید:

      «كما انقدح حال اجتماع الوجوب و الاستحباب فیها» آیا وجوب و استحباب می‌شود در یک جا جمع شود، این جا می‌فرماید حکم استحباب نمی‌تواند جمع شود اما ملاک استحباب می‌تواند باشد یعنی یک مرتبه دیگر برای آن درست می‌کند که مرتبه ملاک باشد «و أن الأمر الاستحبابي يكون على نحو الإرشاد إلى أفضل الأفراد مطلقا على نحو الحقيقة و مولويا اقتضائيا كذلك» یعنی حکم استحباب در این جا می‌شود حکم اقتضائی؛ حکم اقتضائی یعنی ملاک آن موجود است اما خود حکم آن موجود نیست چون قائل به تضاد است اما ملاک آن موجود است که ملاک آن سبب می‌شود که نماز در مسجد بشود افضل افراد واجب «و فعليا بالعرض و المجاز فيما كان ملاكه ملازمتها لما هو مستحب أو متحدا معه على القول بالجواز».

      پس مستفاد از بعضی از کلمات مرحوم آخوند این است که حکم چهار مرتبه دارد که از همین‌ها استفاده شد که مرتبه فعلیت از مرتبه تنجز جدا است و علم دخیل در مرتبه فعلیت نیست بلکه دخیل در مرتبه تنجز است.

      اما از عبارتی که و فرمایشی که در بحث خودمان دارد که مبحث اشتغال است استفاده می‌شود که ایشان علم را داخل می‌کند در مرتبه فعلیت، در عبارت‌های قبلی علم شد مربوط به تنجز، خارج از فعلیت، این جا آن را داخل می‌کند در مرتبه فعلیت.

      عبارت ایشان را برای شما بخوانم؛ «و من هنا انقدح أنه لا فرق بين العلم التفصيلي و الإجمالي إلا أنه لا مجال للحكم الظاهري مع التفصيلي» که این را توضیح دادیم، حکم ظاهری یعنی اصول عملیه با علم تفصیلی مجال ندارد «فإذا كان الحكم الواقعي فعليا من سائر الجهات» اگر ما یک حکم واقعی داشته باشیم که فعلی باشد من سائر الجهات یعنی مکلف آن درست باشد، شرط وجوب آن درست باشد مثلا در حج اگر هست استطاعت آن درست باشد، أوان حج رسیده باشد، همه این‌ها درست شده باشد «لا محالة يصير فعليا معه» یعنی مع علم التفصیلی؛ می‌فرماید اگر فعلی باشد از جهات دیگر تازه حالا این حکم فعلی می‌شود وقتی که علم تفصیلی به آن پیدا کنیم، پس علم را دخیل کرد در فعلیت حکم «من جميع الجهات» قبلا فعلی من بعض الجهات بود یعنی فعلیت من جمیع الجهات چند چیز لازم دارد: موضوع لازم دارد، مکلف لازم دارد، استطاعت لازم دارد، علم لازم دارد «و له مجال مع الإجمالي» اما حکم ظاهری مجال دارد با اجمالی «فيمكن أن لا يصير فعليا معه» ممکن است اگر علم تفصیلی نباشد اصلا حکم فعلی نباشد «لإمكان جعل الظاهري في أطرافه و إن كان فعليا من غير هذه الجهة»[۳] اگر چه فعلی از غیر این جهت هست؛ مثلا در باب استطاعت اگر شخص به سر حد بلوغ برسد، تکلیف حج از طرف مکلف به فعلیت رسیده اما چون مستطیع نیست از جهت استطاعت به فعلیت نرسیده.

      پس تنافی پیدا می‌شود بین فرمایشات مرحوم آخوند که یک جا علم را دخیل در فعلیت گرفت و یک جا علم را خارج از فعلیت و دخیل در تنجز قرار داد.

      (سؤال: از کجا درمی‌آید که در تنجز علم دخیل است؟) همان که قبلا خواندم (جواب قبلی شما نیز مورد اشکال واقع می‌شود، شما هم همین طور توجیه کردید، گفتید عدم کون الحکم فعلیا مراد عدم کون العلم بالحکم مراد ایشان است یعنی ما هم آمدیم در مقام توجیه علم را دخیل در فعلیت قرار دادیم، این جواب سابق ما هست در اشکال قبلی) روی همان مبنای خود ایشان جواب دادیم (مبنای ایشان مشخص نیست) حالا ببینیم، اجازه دهید.ـ

      جواب از اشکال

      محض خاطر شما این اشکال هم بر مرحوم آخوند وارد نیست. حالا چرا؟ توضیح آن متوقف بر التفات به نکاتی است.

      نکته ۱. توقف فعلیت حکم بر فعلیت موضوع

      نکته اول این است که اساسا فعلیت حکم متوقف بر فعلیت موضوع است لا غیر، هیچ چیز دیگر در آن دخالت ندارد، کما این که مستفاد از فرمایشات مرحوم آخوند در بعضی از موارد هم همین است که اگر موضوع محقق شد و فعلی شد حکم فعلی است یعنی چیز دیگری دخیل نیست. این نکته اول.

      (سؤال: شاهد آن چیست) شاهد آن خود کلمات مرحوم آخوند در موارد دیگری هست در جمع بین حکم واقعی و ظاهری و در مبحث قطع دارد یک شاهد همین امروز برای شما خواندم گفتیم «ثم لا يذهب عليك: أن التكليف» یعنی مرتبه انشاء «ما لم يبلغ مرتبة البعث و الزجر لم يصر فعليا»[۴] چه وقت حکم به مرتبه بعث و زجر می‌رسد؟ وقتی که موضوع داشته باشد (لازم نیست موضوع باشد شرط دیگر باشد) خیر، آفرین، اجازه دهید این را خوب دقت کنید. آنچه که بعث بر آن متوقف است موضوع است، بیشتر از موضوع بعث لازم ندارد، چیزهای دیگر که لازم هست برای چیزهای دیگر لازم هست، علم لازم هست اما برای استحقاق عقاب لازم است (این حصر به چه دلیل است؟) به خاطر این که تا وقتی که خمر نیست نهی از خمر چه معنا دارد، اما وقتی که خمر بود نهی از خمر معنا دارد حالا نهی از خمر یا به خود آن بگوید لا تشرب الخمر یا به عنوان عام بگوید کلما شککت فی حرمة شیء فهو لک حرام (این اشتراط موضوع را درست می‌کند ولی حصر آن را درست نمی‌کند) حصر آن به همین است به خاطر این که بیشتر از این برای انبعاث ما چیزی لازم نداریم، امکان انبعاث به چه چیزی هست؟ ببینید بعث امکان انبعاث می‌خواهد، زجر امکان انزجار می‌خواهد، امکان انبعاث به چه چیزی هست؟ (به مکلف هست) مکلف را می‌خواهد اما اگر خمر نباشد چه؟ (خمر نمی‌خواهد، چرا بخواهد؟) اگر خمر نباشد (خمر رها کنیم کذب لا تکذبنی …) صبر کنید خدا خیرتان بدهد، در احکامی که موضوع دارند فعلیت حکم متوقف بر فعلیت موضوع است، آن دیگر متعلق المتعلق ندارد، در آن نیست (سؤال می‌خواهم بکنم خوب متوجه شویم درس را، این جا که می‌گوید لا تشرب الخمر چرا زاجریت ندارد، اگر یک زمانی خمر گیرت آمد از همین الان یاد بگیر که نخوری مثل لا تکذب …) حالا اجازه دهید تا بگویم. این اشکالی که شما می‌گویید در باب اوامر بهتر این اشکال لازم می‌آید در باب اوامر اگر بخواهد فعلیت حکم بر فعلیت موضوع باشد پس باید نماز بخواند تازه بعد از خواندن نماز، نماز بشود موجود، تازه وجوب بشود فعلی، این را جواب دادند، این که می‌گویند فعلیت حکم متوقف بر فعلیت موضوع است، موضوع اصطلاحی یعنی متعلق المتعلق اما جاهایی که حکم فقط متعلق دارد، متعلق المتعلق ندارد این جا این طور نیست مثل واجبات مثل نماز، صل، اما اگر باز در واجبات متعلق المتعلق داشته باشد تا متعلق المتعلق درست نشود حکم فعلی نمی‌شود؛ کذب همین طور است، کذب دیگر متعلق المتعلق ندارد، نفس فعل است (لا تصنع الخمر، این متعلق المتعلق نیست قبل از وجود آن است چه باعثیتی…؟) اجازه دهید لا تصنع خمر، هر فعلیت موضوعی به حال خود آن، اگر هیچ عنبی در دنیا نباشد نهی از لا تصنع خمر می‌شود لغو، ببینید صناعت خمر چه می‌خواهد؟ انگور می‌خواهد آن می‌شود موضوع آن، شرب خمر چه می‌خواهد؟ خود خمر را می‌خواهد، این‌ها را دقت کنید پس نقض به آن نمی‌شود.ـ

      بقیه بحث فردا ان‌شاءالله.

      و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.



      ۱) فرائد الأصول ج‏۲ ص۲۰۰

      ۲) كفاية الأصول (طبع آل البيت) ص۲۵۸

      ۳) كفاية الأصول (طبع آل البيت) ص۳۵۸ و ۳۵۹

      ۴) كفاية الأصول (طبع آل البيت) ص۲۵۸

      دیدگاه‌ خود را بنویسید

      نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

      پیمایش به بالا