موضوعات 

 

 

بحثی که در این روایت است از جهت سند است نسبت به ابی بکر حضرمی که اسم او عبد الله بن محمد است.

وجوه توثیق

۱. کونه من رجال کامل الزیارات

یک وجه برای توثیق این شخص که مرحوم آقای خوئی قدس سره به آن استدلال نمودند این هست که این شخص از رجال کامل الزیارات است و رجال کامل الزیارت به تعبیری که ابن قولویه در مقدمه این کتاب آورده که ما این روایات را از ثقات نقل می‌کنیم موثق به توثیق صاحب کامل الزیارت هستند. بنابراین این شخص ثقه است.

اشکال در وجه اول

استدلال به این وجه مبنایی است، در محل خودش ثابت شده که این نظر ناتمام است و خود مرحوم آقای خوئی قدس سره بر طبق آنچه که معروف است در اواخر از این نظریه برگشته و به توثیق کامل الزیارت عمل نفرموده.

۲. شرح حال او در روایات

وجه دوم شرح حالی است که مرحوم آقای خوئی قدس سره در ترجمه این شخص در معجم الرجال حدیث بیان می‌فرماید[۱] و در آخر می‌فرماید: «ملخص الکلام أن أبا بکر الحضرمی و إن کان جلیلا ثقه على ما عرفت إلا أنه لم یرد فیه توثیق لا من الکشی و لا من النجاشی» و اینکه می‌فرماید لا من الکشی و لا من النجاشی سرش این هست که کلمات مرحوم نجاشی و کشی را نقل می‌کند و اثبات می‌کند که اینها متعرض توثیق این شخص نشده‌اند.

اشکال در این وجه

آن روایاتی که به سند صحیح ذکر نمودند از مرحوم کلینی به نظر ما قابل استدلال نیست چون راوی آن خود ابوبکر حضرمی است و در نتیجه اثر نمی‌کند در اثبات وثاقت این شخص، می‌شود مصادره به مطلوب.

بله به آنچه که در مطلب اول و دوم گفته شد که کمال ایمان این شخص ثابت است اما بین ایمان و وثاقت و بین ایمان و عدالت فرق است، عدالت اخص از ایمان است، هر کسی که پیرو اهل البیت معصومین علیهم السلام باشد مؤمن است، ممکن است عادل باشد و ممکن است فاسق باشد و بین ایمان و ثقه عموم و خصوص من وجه است، مؤمن باشد ثقه نباشد یا ثقه باشد عامی المذهب یا وافقی باشد یا ثقه مؤمن باشد. پس اثبات ایمان هم اثبات وثاقت این شخص را نمی‌کند.

رأی که از کشی شد خود ایشان مورد تشکیک قرار داد.

پس از وجوهی که ایشان فرمود هیچ چیزی باقی نمی‌ماند الا رجال کامل الزیارت و رجال تفسیر، رجال کامل الزیارات را خود ایشان مناقشه نموده است می‌ماند فقط رجال تفسیر علی بن ابراهیم قمی. بله علی المبنی هر کسی این مبنای را قبول داشته باشد این شخص می‌شود ثقه و هر کس که قبول نداشته باشد توثیق ابو بکر حضرمی ناتمام خواهد بود.

ما البته نسبت به رجال تفسیر احتیاط می‌کنیم و شهادت مرحوم قمی را بر رجال تفسیر قوی می‌دانیم بنابراین این وجه برای ما منشأ برای احتیاط می‌شود

ولیکن وجوه دیگری در مقام ما برای توثیق این شخص داریم.

۳. شهادت ابن ولید

وجه دیگر: این شخص داخل در مستثنی منه ابن ولید است. کسانی که با مباحث رجالیه آشنا هستند می‌دانند که ابن ولید به نقل مرحوم نجاشی در ترجمه محمد بن احمد بن یحیی عبارتی دارد و آن عبارت این هست که «کان محمد بن الحسن بن الولید یستثنی من روایه محمد بن أحمد بن یحیى ما رواه عن محمد بن موسى الهمدانی أو…».[۲] خلاصه معنی این عبارت این هست که محمد بن حسن بن ولید روایات محمد بن احمد بن یحیی را همه آن را نقل نمی‌کرده و می‌دیده آیا مروی عنه محمد بن یحیی چه کسی است اگر این عده‌ای که ذکر نموده هستند روایت را نقل نمی‌کرده و استثناء می‌نموده اما بقیه را استثناء نمی‌کرده و نقل می‌کرده. خوب وجهی برای استثناء و عدم استثناء ابن ولید نیست الا ثبوت وثاقت نزد او چون قدماء عمل خودشان به روایت از جهت توثیق رجال بوده قل و ندر به قرائن عمل می‌کردند پس نتیجه می‌گیریم کسانی که استثناء شدند از نظر ابن ولید ثقه نیستند اما کسانی که استثناء نشدند یعنی داخل در مستثنی منه هستند اینها مورد توثیق ابن ولید هستند و جناب ابو بکر حضرمی از کسانی هست که در مستثنی منه است.

این وجه به نظر ما قوی است.

۴. روایت مشایخ ثلاث

وجه دیگر: این شخص مروی عنه ابن ابی عمیر است و به شهادت عامی که مرحوم شیخ طوسی در کتاب عده الاصول دارد می‌فرماید این عده منهم ابی عمیر لا یروی أو لا یرسل إلا عن ثقه نتیجه آن این هست اگر سند تا ابن ابی عمیر درست بود و ابو بکر حضرمی مروی عنه ابن ابی عمیر بود به شهادت مرحوم شیخ توثیق آن ثابت است البته شهادت بر ضعف او نداشته باشیم و قطعا هم برای ابو بکر حضرمی شهادت ضعف نداریم.

وجه دیگر: این شخص از رجال و مروی عنه صفوان است و صفوان هم از موارد شهادت شیخ است لا یروی أو لا یرسل إلا عن ثقه.

وجه دیگر: این شخص مروی عنه بزنطی است و نسبت به بزنطی هم شیخ شهادت داده.

بعضی از بزرگان متعدد نقل کرده‌اند که این شخص از رجال محمد بن ابی نصر بزنطی است که البته این را ما به مقداری که تفحص کردیم پیدا نکردیم اما از رجال ابن ابی عمیر و صفوان متعدد در کتب ذکر شده.

۵. روایت یونس بن عبدالرحمن از او

وجه پنجم این هست که ایشان از رجال یونس هم هست به همین شهادتی که نسبت به ابن ابی عمیر است در مورد یونس بن عبد الرحمن هم هست.

البته ما باید به سند صحیح تا یونس بن عبد الرحمن داشته باشیم و بعد مروی عنه آن ابوبکر حضرمی باشد. این هم متعدد است. در بعضی البته در سند تا یونس بن عبد الرحمن اسماعیل بن مرار است که اسماعیل بن مرار مختلف فیه است مثل کافی ج۵ ص ۳۳ اما در بعضی از اسناد کسی که مورد بحث و اختلاف باشد نداریم و در نتیجه ابو بکر حضرمی می‌شود مروی عنه یونس به سند صحیح؛ مثل کتاب الفقیه از مرحوم صدوق در ج ۳ ص ۱۷۶.

۶. روایت ابن مسکان از او

وجه ششم این است که ایشان از رجال عبد الله بن مسکان است که نسبت به او هم عده ای قائل هستند که این شخص لایروی الا عن ثقه و به سند صحیح در استبصار ج۱ ص۳۹۰ و موارد دیگر ابن مسکان از ابوبکر حضرمی نقل کرده است.

۷. توثیق مرحوم علامه

وجه هفتم این که مرحوم علامه این شخص را در قسم اول کتاب خلاصه ذکر نموده. مرحوم علامه در این کتاب کسانی ذکر کرده که وثاقت آن در نزد او ثابت بوده و در قسم دوم کسانی را نام برده که موثق نبوده‌اند و ابوبکر حضرمی در قسم اول از خلاصه ذکر شده.

البته این مبتی است که ما تصحیحات مرحوم علامه را نسبت به رجال تمام بدانیم و بگوئیم شهادت ایشان، شهادت حسی است و در این مقام چند مبنا است: یک این که تصحیحات و تضعیفات مرحوم علامه هر دو تمام است. دوم تصحیحات و تضعیفات مرحوم علامه هر دو از درجه اعتبار ساقط است و حدسی است. سوم تصحیحات مرحوم علامه تمام است اما تضعیفات آن ناتمام است.

والد معظم ما دامت برکاته از نظر فنی تصحیحات مرحوم علامه را تمام می‌دانند و تضعیفات او را معتبر نمی‌دانند ولیکن از جهت عملی احتیاط واجب می‌کنند یعنی اگر حکمی مستند او روایتی باشد که راوی آن روایت فقط تصحیح از مرحوم علامه داشته باشد موجب احتیاط می‌شود.

ما نظرمان این هست که تصحیحات مرحوم علامه از جهت فنی معتبر نیست، مثل تضعیفات او اما از جهت عملی ما هم احتیاط می‌کنیم و تفصیل این مطلب را در اصول در بحث برائت و در رجال سند حدیث رفع بیان کردیم.

و همین مرحوم علامه در مواردی می‌فرماید فی الصحیح عن ابی‌بکر الحضرمی یعنی روایتی که از ابوبکر حضرمی است او را متصف کرده به صفت صحیح که خود این هم شاهد می‌شود که ابوبکر حضرمی در نزد علامه تمام بوده.

البته متأخرین معمولا ابوبکر حضرمی را توثیق کردند ولی توثیقات متأخرین چون قطعا حسی نیست و حدسی است مؤید خواهد بود و از درجه اعتبار ساقط می‌شود.

نتیجه

اگرچه بعضی از وجوه فی حد نفسه منشأ برای احتیاط است اما از مجموع وجوه وثوق و اطمینان می‌شود که او موثق است و در نظر ما این شخص معتبر است.

(جلسه ۱۹ و ۲۰ مهر ۱۳۸۹)

 


۱) عبد الله بن محمد: أبو بکر الحضرمی الکوفی: سمع من أبی الطفیل، تابعی، روى عنهما (الباقر و الصادق علیهما السلام) رجال الشیخ فی أصحاب الصادق علیه‌السلام (۲۵).

و عده ابن شهرآشوب فی المناقب: الجزء ۴، ـ باب إمامه أبی عبد الله جعفر بن محمد الصادق فصل فی تواریخه و أحواله ـ من خواص أصحاب الصادق علیه السلام.

و تقدم له فی ترجمه زید بن علی بن الحسین مناظره حسنه مع زید بن علی.

و قال الکشی (۲۸۹): حدثنی محمد بن مسعود، قال: حدثنی عبد الله بن محمد بن خالد الطیالسی، قال: حدثنی الوشاء عمن یثق به ـ یعنی أمه عن خاله ـ قال: فقال له عمرو بن إلیاس قال: دخلت أنا و أبو إلیاس بن عمرو على أبی بکر الحضرمی و هو یجود بنفسه، قال: یا عمرو لیست هذه بساعه الکذب أشهد على جعفر بن محمد أنی سمعته یقول: لا تمس النار من مات و هو یقول بهذا الأمر.

أقول: عمرو بن إلیاس خال الحسن بن علی الوشاء فالظاهر أن جمله (قال فقال له) زائده.

أبو جعفر محمد بن علی بن القاسم بن أبی حمزه القمی، قال: حدثنی محمد بن الحسن الصفار المعروف بمموله، قال: حدثنی عبد الله بن محمد بن خالد، قال: حدثنی الحسن بن بنت إلیاس، قال: حدثنی خالی عمرو بن إلیاس، قال: دخلت على أبی بکر الحضرمی و هو یجود بنفسه فقال لی: أشهد على جعفر بن محمد، أنه قال: لا یدخل النار منکم أحد.

و روى محمد بن یعقوب بسند صحیح عن أبی بکر الحضرمی قال: مرض رجل من أهل بیتی فأتیته عائدا… فقلت قل: أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شریک له فشهد بذلک… فقلت قل: أشهد أن محمدا عبده و رسوله فشهد بذلک… فقلت قل: أشهد أن علیا وصیه و هو الخلیفه من بعده و الإمام المفترض الطاعه من بعده فشهد بذلک ثم سمیت الأئمه علیهمالسلام رجلا رجلا فأقر بذلک… فلم یلبث الرجل أن توفی فجزع أهله علیه جزعا شدیدا… قالت رأیت فلانا یعنی المیت حیا سلیما فقلت: فلان؟ قال: نعم فقلت له: أما کنت مت؟ فقال بلى و لکن نجوت بکلمات لقننیها أبو بکر و لو لا ذلک لکدت أهلک.

الکافی: الجزء ۳، کتاب الجنائز ۳، باب تلقین المیت ۹، الحدیث ۴.

و رواه الشیخ عن محمد بن یعقوب، التهذیب: الجزء ۱، باب تلقین المحتضرین، الحدیث ۸۳۷.

أقول: هذه الصحیحه المؤیده بالروایات المتقدمه تدل على تشیعه و کمال إیمانه.

و تقدم عن الکشی فی ترجمه البراء بن عازب عده من أصحابنا فی عداد أبان بن تغلب و الحسین بن أبی العلاء و صباح المزنی.

و تقدم فی ترجمه سلمان روایته عن أبی جعفر علیه السلام ارتداد الناس إلا ثلاثه أنفار منهم أبو بکر الحضرمی.

روى (أبو بکر الحضرمی) عن أبی عبد الله علیه السلام و روى عنه سیف بن عمیره، کامل الزیارات الباب ۲، فی ثواب زیاره رسول الله صلی الله علیه وآله و سلم، الحدیث ۵.

و طریق الصدوق إلیه: أبوه (رضی الله عنه) عن سعد بن عبد الله عن محمد بن الحسین بن أبی الخطاب، عن عبد الله بن عبد الرحمن الأصم عن أبی بکر عبد الله بن محمد الحضرمی.

و الطریق ضعیف بعبد الله بن عبد الرحمن.

بقی هنا شی‌ء و هو أن ابن داود ذکر أبا بکر الحضرمی مرتین. (فتاره) ذکره باسمه فی القسم الأول (۸۸۱) فقال: عبد الله بن محمد أبو بکر الحضرمی (ق) (م) (جخ) سمع من أبی الطفیل تابعی (کش) جرت له مناظره جیده مع زید مدحها أبو عبد الله علیه السلام. و (أخرى) ذکره فی الکنى من القسم الأول (۱۲) قائلا: أبو بکر الحضرمی (ق) (کش) ثقه جرت له مناظره حسنه مع زید.

أقول: فی کلامه نظر من وجهین:

الأول: أن الکشی و إن روى مناظرته مع زید کما تقدم إلا أنه لم یذکر مدحها عن أبی عبد الله علیه السلام و إنما روى الکشی مناظره زراره و مؤمن الطاق مع زید و مدح الصادق علیه السلام لهما فی المناظره.

و تقدم جمیع ذلک فی ترجمه زید بن علی بن الحسین.

الثانی: أن الکشی لم یذکر فی أبی بکر الحضرمی توثیقا و هذا سهو من ابن داود جزما.

و أما احتمال کون (کش) محرف (جش) و أن النجاشی ربما وثقه فی موضع فهو من الغرائب! فإن نسخ النجاشی متفقه فی خلوها عن توثیقه.

و أما احتمال کون التوثیق من ابن داود نفسه فهو أیضا غریب ینافیه سوق الکلام.

و ملخص الکلام أن أبا بکر الحضرمی و إن کان جلیلا ثقه على ما عرفت إلا أنه لم یرد فیه توثیق لا من الکشی و لا من النجاشی. معجم رجال الحدیث ج۱۰ ص۲۹۷

۲) رجال ‌النجاشی باب ‌المیم ۳۴۸

 

پیمایش به بالا