بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین سیما بقیة الله فی الارضین و اللعن علی اعدائهم الی یوم الدین
بحثی را که داشتیم مسأله هجده بود که اگر دو نفر با هم یک جایی را اجاره کنند، بیتی را اجاره کنند، یا دو نفر با هم دابهای را اجاره کنند حکم چیست. گفتیم برای این که این مسأله حتی الامکان به جمیع جوانب به حدی که میسور هست روشن شود ما باید یک نکاتی را از بحث شرکت یادآوری کنیم. نکته اول را دیروز گفتم که سه قسم شرکت داریم: شرکت در عین، شرکت در منفعت و شرکت در حق.
۲. اقسام شرکت به لحاظ سبب
نکته دوم که این نکته نیز مهم است، عبارت است از تقسیم بندی که برای سبب شرکت هست:
تارة سبب شرکت، سبب اختیاری است و أخری سبب شرکت سبب غیر اختیاری است.
سبب اختیاری
سبب اختیاری خود آن باز از نقطه نظری به دو قسمت تقسیم میشود: تارة این سبب اختیاری غیر عقدی است یعنی از غیر طریق عقد شرکت است و أخری این سبب اختیاری عقدی است یعنی از طریق عقد شرکت است، چون خود شرکت یکی از عقود است و یکی از معاملات است و برای خود عقد و صیغه دارد.
سببی که اختیاری است و غیر عقدی است سه مورد دارد:
یک مورد عقد است؛ مثل این که زید و عمرو با همدیگر به عقد واحد یک خانهای را بخرند این جا سبب اختیاری است، غیر عقدی است یعنی به عقد شرکت این دو تا با هم در این بیت شریک نشدند، بلکه به عقد بیع با هم شریک شدند. پس مورد اول تحقق شرکت است به سبب اختیاری که آن سبب اختیاری غیر عقد شرکت است اما یک عقد آخری است مثل عقد بیع، دو نفر با هم یک خانهای را مشترکا به بیع واحد بخرند.
مورد دوم حیازت است؛ حیازت هم یک سبب اختیاری است ولیکن سبب اختیاری غیر عقدی است؛ مثل این که دو نفر حالا سه نفر با هم اشتراک داشته باشند و مشترکا صیدی را انجام بدهند یا دامی را پهن کنند، توری در دریا بیندازند و مانند آن، این جا در آنچه که حاصل میشود این دو نفر شریک هستند و شرکت آنها به سبب اختیاری است که حیازت آن دو است، اما سبب غیر عقدی است عقد شرکت نیست.
مورد سوم مزج مال دو نفر است؛ مثل این که مال زید و عمرو به اختیار خودشان ممزوج شود به گونهای که افراز و جدایی آن دو مال از همدیگر ممکن نباشد، این جا سبب اختیاری است خودشان به اختیار خودشان اموالشان را قاطی کردند، آردشان را قاطی کردند، مزج به اختیار خودشان بوده و عقد شرکت هم نیست، این جا تحقق پیدا میکند شرکت در آن مال ممزوج برای زید و عمرو.
پس تا این جا سبب اختیاری غیر عقدی سه مورد پیدا کرد.
سبب غیر اختیاری
اما سبب غیر اختیاری جاهایی که شرکت محقق میشود و سبب اختیاری نیست، این هم چند مورد دارد:
یک مورد آن ارث است؛ در ارث وقتی مورث فوت میکند، پدر فوت میکند مثلا اگر حالا دو تا وارث دارد، دو تا وارث در ما ترک شریک میشوند و این شرکتشان به اختیار خودشان نیست به جعل شارع مقدس است پس تحقق شرکت شده به سبب غیر اختیاری.
مورد دوم آن امتزاج مال دو نفر بدون اختیار مالک است؛ مثل این که بادی بیاید یا حرکتی اتفاق بیفتد و خارج از اختیار مالکین باشد و مال این دو با یکدیگر ممتزج بشود، ممزوج بشود به گونهای که افراز و جدایی آن ممکن نباشد.
پس نکته دوم عبارت شد از تقسیم بندی که برای سبب شرکت بود.
۳. اختصاص حیازت و امتزاج به شراکت در عین
نکته سوم یک نکته اضافهای است و آن عبارت از این است که گفتند ممکن است تحقق سبب شرکت ارث و عقد در هر سه قسم از شرکتی که ما اول داشتیم، سه قسم شرکتی که اول داشتیم چه بود؟ شرکت در عین بود، شرکت در منفعت بود و شرکت در حق بود. ممکن است سبب شرکت در عین ارث باشد، سبب شرکت درمنفعت ارث باشد، مورث یک جایی را اجاره کرده فوت کند حالا دو تا وارث شریک هستند در منفعت یا حق خیاری برای مورث بوده حالا فوت کرده به ارث منتقل میشود به دو وارث؛ و همچنین به عقد هم ممکن است یعنی دو نفر عقد شرکت ببندند و اموالشان را مشترک قرار بدهند و با آن اموال مشترک تجارت کنند یا دو نفر با هم یک محلی را اجاره کنند، منزلی را اجاره کنند که در این جا باز منفعت مورد شرکت واقع شده است به سبب عقد و یا حقی باشد اگر در موردی به وسیله عقدی ما حقی را قرار بدهیم برای دو نفر حالا به عنوان شرط یک حقی قرار بدهیم برای دو نفر این جا باز سبب تحقق شرکت در حق عقد شد.
و اما سبب شرکتی که حیازت بود و امتزاج بود این فقط در عین معنا پیدا میکند در منفعت و حق دیگر معنی ندارد. بله، در عین دو نفر بروند صید بکنند ماهی را اما حیازت منفعت دو نفر مشترکا معنا ندارد، حیازت دو نفر یک حقی را مشترکا معنا ندارد و همچنین نسبت به امتزاج، امتزاج منفعت معنا ندارد، یعنی سکنای طبقه اولی که مربوط من است با سکنای طبقه دومی که مربوط به شما هست ممزوج بشود، امتزاج حاصل بشود مخلوط بشود، در اینها معنا ندارد.
مرحوم شهید ثانی قدس سره در شرح لمعه فرض امتزاج در منفعت را فرموده است، ما الان گفتیم نمیشود چطور دو نفر در یک منفعت، امتزاج پیدا بکند و منفعتهای آنها با هم ممزوج بشود؟! ایشان فرموده خیر، میشود ما برای امتزاج در منفعت مثال پیدا کنیم و آن مثل این است که اگر دو نفر دراهمی، دنانیری، چیزی را برای تزیین اجاره کنند و ما قبول داشته باشیم اجاره دراهم و دنانیر را برای تزیین بعد این دراهم و دنانیر با هم دیگر مخلوط بشود، ممزوج بشود به گونهای که قابل تمیّز نباشد، قابل جدا کردن نباشد، ده درهم زید اجاره کرده، ده درهم عمرو اجاره کرده حالا این دو تا با هم مخلوط شده و قابل جداسازی نیست، مشخص نیست، ده درهم زید کدام بوده، ده درهم عمرو کدام بوده، حالا این دو نفر شریک میشوند در منفعت، سبب تحقق شرکتشان در منفعت به امتزاج است. این نکته سوم.
۴. اقسام شرکت عقدی
نکته چهارم باز نکتهای است که قسمتی از آن مربوط به بحث ما میشود ولی برای این که خوب روشن بشود ما چارهای نداریم همه اقسام آن را توضیح دهیم.
نکته چهارم مربوط به اقسام شرکت عقدی است یعنی شرکتی که به وسیله عقد شرکت بین دو محقق میشود مثل عقد بیع، عقد شرکت داریم، اقسام شرکت عقدی.
شرکة العنان و الاموال
قسم اول شرکة العنان است و از آن تعبیر به شرکت اموال هم میکنند؛ شرکة الاموال، این شرکت عبارت از این است که دو نفر یا بیشتر نقدی که دارند، مثلا اینها مال دارند حالا درهم، دینار، دلار الی آخر، با هم مشترک بشوند و صیغه شرکت را جاری بکنند که با این مال مشترک تجارت بکنند یا دو نفر کالایی که دارند، دو کالا را مورد عقد شرکت قرار بدهند مثلا یک کسی عدل پنبه دارد و یک کسی دیگر عدل پنبه دیگری دارد با هم اینها را مورد عقد شرکت قرار بدهند و با هم تجارت بکنند. حالا کالاها ممکن است از یک نوع باشد یا از انواع مختلف باشد.
پس در شرکة الاموال یا شرکة العنان دو نفر یا بیشتر نقد یا کالا را مورد شرکت قرار میدهند یعنی عقد شرکت و صیغه شرکت بین خودشان میخوانند نسبت به آن نقد یا نسبت به آن کالا.
شرکة الاعمال
قسم دوم شرکة الاعمال است و از آن تعبیر میکنند به شرکة الابدان؛ این عبارت از این است که دو نفر با هم عقد شرکت ببندند به این که هر کسی برای خودش کار بکند اما در حاصل و نتیجهای که از کار پیدا میشود مشترک باشند، مثلا دو نفر بنا هستند، این برای خودش برود بنایی کند، آن یکی هم برای خودش بنایی بکند ولیکن قرارشان به این باشد حاصلی که پیدا کردند و اجرتی که پیدا کردند آن اجرت مشترک باشد بین آنها حالا به هر قسمتی که بین خود قرار میگذارند.
البته فرقی نمیکند که عمل آنها از نوع واحد باشد هر دو بنایی باشد یا یکی بنایی کند و یکی رانندگی کند حاصلی که بدست میآورند مشترک باشد بین آن دو تا. از جهت مقدار هم فرق نمیکند که به یک اندازه باشد، مثلا بنایی چهار ساعت، هشت ساعت باشد یا این یکی هشت ساعت باشد آن شش ساعت باشد بنا بر این آنچه که در شرکة الابدان هست این است که اینها شرکت دارند در حاصلی که پیدا میکنند از عملشان حالا هر عملی که میخواهد باشد. البته مشخص است که باید عمل، عملی باشد که اجاره بر آن صحیح باشد و انجام آن عمل صحیح باشد.
شرکة المفاوضه
صورت سوم شرکت مفاوضه است، شرکة المفاوضة. این یعنی چه؟ این عبارت از این است که دو نفر یا بیشتر به عقد لفظی قرار میگذارند که آنچه که کسب میکنند و بدست آورند و آنچه که سود میکنند و آنچه که ضرر میکنند بین آنها مشترک باشد پس در عمل نیست که آن برود برای خودش کار بکند و این برای خودش، یکی ممکن است کار کند و یکی ممکن است اصلا کار نکند بلکه پولش را بدهد مضاربه انجام بدهند و خود او عملی انجام ندهد، قرار به این است که هر چه که بدست آوردند، هر چه که سود کردند و هر چه ضرر کردند بین آنها مشترک باشد.
در نتیجه اگر کسی چیزی را تلف کرد، تلف آن بر عهده هر دو میآید اگر کسی ضامن شد، کفیل شد و بعد آن طرف حاضر نشد، غرامت آن بر عهده هر دو میآید، اگر کسی جنایت کرد، جنایت او بر هر دو میآید، اگر ارثی رسید، ارث بین هر دو باز تقسیم میشود و به هر دو میرسد، حالا اگر کسی به گنجی دسترسی پیدا کرد یکی از این دو، باز به هر دو میرسد. خلاصه بناءشان بر این است که هر چه که به دست آوردند و هر چه که سود کردند و هر چه هم در مقابل ضرر کردند بین خود تقسیم شود.
البته شکی نیست بعضی چیزها استثناء میشود مثلا قوت شبانه روز هر شخصی استثنا است، ثیاب بدن او استثنا است، جاریهای که یکی از اینها دارد که از او استفاده میکند و تمتع و استفاده جنسی میکند اینها دیگر شرکت در آن نیست، نسبت به آنچه که سود و زیان هست با هم شریک میشوند.
این میشود شرکة المفاوضه. البته بعضی استثنائات دارد که در محل خودش ذکر شده.
شرکة الوجوه
قسم چهارم هم شرکة الوجوه است. وجیه یعنی آدم آبرومند، شرکة الوجوه یعنی شرکت آبروها، شرکة الوجوه یعنی شرکت آبروها، آبروها با هم شریک بشوند خود این چند صورت دارد:
صورت اول این است که دو تا آدم وجیه هستند هیچ کدام آنها پول و سرمایه ندارند اما آبرومند هستند، وجیه هستند اعتبار دارند لذا میتوانند اموالی را به ذمه بخرند مردم به آنها میفروشند به صورت نسیه که پول آن را بعد بگیرند آن وقت این دو با هم قرار میگذارند که ما از آبرویمان استفاده کنیم، اجناسی را به ذمه بخریم بعد قیمتهای آن را پرداخت کنیم و بعد هر چه که حاصل شد بین ما تقسیم بشود. این قسم اول از شرکة الوجوه.
صورت دوم این است که یکی از این دو نفر وجیه است و صاحب اعتبار است و دیگری خیر، اعتباری ندارد، اصطلاحا به آن میگویند خامل یعنی مجهول، مشهور نیست، اعتباری برای او نیست. حالا اینها با هم عقد شرکت میبندند به این که آن شخص وجیه خرید کند بر ذمه بعد فروش آن را محول کند و بدهد به دست آن شخص خامل و غیر وجیه او زحمت فروش و رد و بدل آن را و داد و ستد اینها را انجام بدهد، حاصل باز بین هر دو تقسیم بشود. این هم صورت دوم.
صورت سوم این است که یک شخصی وجیه است، آبرومند است، مال ندارد، شخص دوم خامل است، غیر مشهور دارای اعتبار نیست اما مال دارد حالا با هم عقد شرکت میبندند در نتیجه مالش را میدهد به شخص وجیه، شخص وجیه از این مال استفاده میکند و معاملات انجام میدهد و باز ربح بین هر دو تقسیم میشود.
این مقدماتی بود که تا این جا در بحث شرکت برای ما لازم بود.
انشاءالله در بحث آینده وارد میشویم در این که ببینیم شرکت در منفعت که مورد بحث ما است آیا صحیح است یا صحیح نیست.
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.