ویرایش محتوا

جلسه ۱ ـ شنبه ۲۲‏.۶‏.۱۴۰۴ ـ ۲۰‏.۳‏.۱۴۴۷

جلسه ۲ ـ یکشنبه ۲۳‏.۶‏.۱۴۰۴ ـ ۲۱‏.۳‏.۱۴۴۷

جلسه ۳ ـ دو‌شنبه ۲۴‏.۶‏.۱۴۰۴ ـ ۲۲‏.۳‏.۱۴۴۷

جلسه ۴ ـ سه‌شنبه ۲۵‏.۶‏.۱۴۰۴ ـ ۲۳‏.۳‏.۱۴۴۷

جلسه ۵ ـ چهار‌شنبه ۲۶‏.۶‏.۱۴۰۴ ـ ۲۴‏.۳‏.۱۴۴۷

جلسه ۶ ـ شنبه ۲۹‏.۶‏.۱۴۰۴ ـ ۲۷‏.۳‏.۱۴۴۷

جلسه ۷ ـ یکشنبه ‏۳۰‏.۶‏.۱۴۰۴ ـ ۲۸‏.۳‏.۱۴۴۷

جلسه ۸ ـ دو‌شنبه ۳۱‏.۶‏.۱۴۰۴ ـ ۲۹‏.۳‏.۱۴۴۷

جلسه ۹ ـ سه‌شنبه ۱‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۳۰‏.۳‏.۱۴۴۷

جلسه ۱۰ ـ چهار‌شنبه ۲‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۱‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۱۱ ـ شنبه ‏۵‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۴‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۱۲ ـ یکشنبه ‏۶‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۵‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۱۳ ـ دو‌شنبه ‏۷‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۶‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۱۴ ـ سه‌شنبه ‏۸‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۷‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۱۵ ـ چهار‌شنبه ‏۹‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۸‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۱۶ ـ شنبه ۱۲‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۱۱‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۱۷ ـ یکشنبه ۱۳‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۱۲‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۱۸ ـ دو‌شنبه ‏۱۴‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۱۳‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۱۹ ـ سه‌شنبه ‏۱۵‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۱۴‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۲۰ ـ چهار‌شنبه ‏۱۶‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۱۵‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۲۱ ـ ‌شنبه ‏۱۹‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۱۸‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۲۲ ـ یکشنبه ‏۲۰‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۱۹‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۲۳ ـ دو‌شنبه ‏۲۱‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۲۰‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۲۴ ـ سه‌شنبه ‏۲۲‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۲۱‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۲۵ ـ چهار‌شنبه ‏۲۳‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۲۲‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۲۶ ـ شنبه ‏۲۶‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۲۵‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۲۷ ـ یکشنبه ‏۲۷‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۲۶‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۲۸ ـ دو‌شنبه ‏۲۸‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۲۷‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۲۹ ـ سه‌شنبه ‏۲۹‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۲۸‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۳۰ چهار‌شنبه ‏۳۰‏.۷‏.۱۴۰۴ ـ ۲۹‏.۴‏.۱۴۴۷

جلسه ۳۱ ـ شنبه ۳‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۳‏.۵‏.۱۴۴۷

جلسه ۳۲ ـ یکشنبه ‏۴‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۴‏.۵‏.۱۴۴۷

جلسه ۳۳ ـ دو‌شنبه ۵‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۵‏.۵‏.۱۴۴۷

جلسه ۳۴ ـ سه‌شنبه ۶‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۶‏.۵‏.۱۴۴۷

جلسه ۳۵ ـ چهار‌شنبه ‏۷‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۷‏.۵‏.۱۴۴۷

جلسه ۳۶ ـ شنبه ‏۱۰‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۱۰‏.۵‏.۱۴۴۷

جلسه ۳۷ ـ یکشنبه ‏۱۱‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۱۱‏.۵‏.۱۴۴۷

جلسه ۳۸ ـ شنبه ‏۱۷‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۱۷‏.۵‏.۱۴۴۷

جلسه ۳۹ ـ یکشنبه ‏۱۸‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۱۸‏.۵‏.۱۴۴۷

جلسه ۴۰ ـ دو‌شنبه ‏۱۹‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۱۹‏.۵‏.۱۴۴۷

جلسه ۴۱ ـ سه‌شنبه ۲۰‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۲۰‏.۵‏.۱۴۴۷

جلسه ۴۲ ـ چهارشنبه ‏۲۱‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۲۱‏.۵‏.۱۴۴۷

جلسه ۴۳ ـ شنبه ۲۴‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۲۴‏.۵‏.۱۴۴۷

جلسه ۴۴ ـ یکشنبه ۲۵‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۲۵‏.۵‏.۱۴۴۷

جلسه ۴۵ ـ دو‌شنبه ‏۲۶‏.۸‏.۱۴۰۴ ـ ۲۶‏.۵‏.۱۴۴۷

جلسه ۴۶ ـ ‌شنبه ۸‏.۹‏.۱۴۰۴ ـ ۸‏.۶‏.۱۴۴۷

جلسه ۴۷ ـ یکشنبه ۹‏.۹‏.۱۴۰۴ ـ ۹‏.۶‏.۱۴۴۷

جلسه ۴۸ ـ دو‌شنبه ۱۰‏.۹‏.۱۴۰۴ ـ ۱۰‏.۶‏.۱۴۴۷

جلسه ۴۹ ـ سه‌شنبه ۱۱‏.۹‏.۱۴۰۴ ـ ۱۱‏.۶‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۵۰ ـ شنبه ۱۵‏.۹‏.۱۴۰۴ ـ ۱۵‏.۶‏.۱۴۴۷

جلسه ۵۱ ـ یکشنبه ۱۶‏.۹‏.۱۴۰۴ ـ ۱۶‏.۶‏.۱۴۴۷

جلسه ۵۲ ـ دو‌شنبه ۱۷‏.۹‏.۱۴۰۴ ـ ۱۷‏.۶‏.۱۴۴۷

جلسه ۵۳ ـ سه‌شنبه ۱۸‏.۹‏.۱۴۰۴ ـ ۱۸‏.۶‏.۱۴۴۷

جلسه ۵۴ ـ چهار‌شنبه ‏۱۹‏.۹‏.۱۴۰۴ ـ ۱۹‏.۶‏.۱۴۴۷

جلسه ۵۵ ـ شنبه ‏۲۲‏.۹‏.۱۴۰۴ ـ ۲۲‏.۶‏.۱۴۴۷

جلسه ۵۶ ـ یکشنبه ‏۲۳‏.۹‏.۱۴۰۴ ـ ۲۳‏.۶‏.۱۴۴۷

جلسه ۵۷ ـ دو‌شنبه ‏۲۴‏.۹‏.۱۴۰۴ ـ ۲۴‏.۶‏.۱۴۴۷

جلسه ۵۸ ـ سه‌شنبه ‏۲۵‏.۹‏.۱۴۰۴ ـ ۲۵‏.۶‏.۱۴۴۷

جلسه ۵۹ ـ چهار‌شنبه ‏۲۶‏.۹‏.۱۴۰۴ ـ ۲۶‏.۶‏.۱۴۴۷

جلسه ۶۰ ـ شنبه ‏۲۹‏.۹‏.۱۴۰۴ ـ ۲۹‏.۶‏.۱۴۴۷

جلسه ۶۱ ـ یکشنبه ‏۳۰‏.۹‏.۱۴۰۴ ـ ۳۰‏.۶‏.۱۴۴۷

جلسه ۶۲ ـ دو‌شنبه ‏۱‏.۱۰‏.۱۴۰۴ ـ ۱‏.۷‏.۱۴۴۷

جلسه ۶۳ ـ سه‌شنبه ‏۲‏.۱۰‏.۱۴۰۴ ـ ۲‏.۷‏.۱۴۴۷

جلسه ۶۴ ـ ‌شنبه ‏۶‏.۱۰‏.۱۴۰۴ ـ ۶‏.۷‏.۱۴۴۷

جلسه ۶۵ ـ یکشنبه ‏۷‏.۱۰‏.۱۴۰۴ ـ ۷‏.۷‏.۱۴۴۷

جلسه ۶۶ ـ دو‌شنبه ‏۸‏.۱۰‏.۱۴۰۴ ـ ۸‏.۷‏.۱۴۴۷

جلسه ۶۷ ـ سه‌شنبه ‏۱۶‏.۱۰‏.۱۴۰۴ ـ ۱۶‏.۷‏.۱۴۴۷

جلسه ۶۸ ـ چهار‌شنبه ‏۱۷‏.۱۰‏.۱۴۰۴ ـ ۱۷‏.۷‏.۱۴۴۷

جلسه ۶۹ ـ یکشنبه ‏۲۱‏.۱۰‏.۱۴۰۴ ـ ۲۱‏.۷‏.۱۴۴۷

جلسه ۷۰ ـ سه‌شنبه ‏۲۳‏.۱۰‏.۱۴۰۴ ـ ۲۳‏.۷‏.۱۴۴۷

جلسه ۷۱ ـ چهار‌شنبه ‏۲۴‏.۱۰‏.۱۴۰۴ ـ ۲۴‏.۷‏.۱۴۴۷

جلسه ۷۲ ـ یکشنبه ‏۲۸‏.۱۰‏.۱۴۰۴ ـ ۲۸‏.۷‏.۱۴۴۷

جلسه ۷۳ ـ دو‌شنبه ‏۲۹‏.۱۰‏.۱۴۰۴ ـ ۲۹‏.۷‏.۱۴۴۷

جلسه ۷۴ ـ سه‌شنبه ‏۳۰‏.۱۰‏.۱۴۰۴ ـ ۳۰‏.۷‏.۱۴۴۷

جلسه ۷۵ ـ چهار‌شنبه ‏۱‏.۱۱‏.۱۴۰۴ ـ ۱‏.۸‏.۱۴۴۷

جلسه ۷۶ ـ شنبه ‏۴‏.۱۱‏.۱۴۰۴ ـ ۴‏.۸‏.۱۴۴۷

جلسه ۷۷ ـ یکشنبه ‏۵‏.۱۱‏.۱۴۰۴ ـ ۵‏.۸‏.۱۴۴۷

جلسه ۷۸ ـ سه‌شنبه ‏۷‏.۱۱‏.۱۴۰۴ ـ ۷‏.۸‏.۱۴۴۷

جلسه ۷۹ ـ چهار‌شنبه ‏۸‏.۱۱‏.۱۴۰۴ ـ ۸‏.۸‏.۱۴۴۷

جلسه ۸۰ ـ شنبه ‏۱۱‏.۱۱‏.۱۴۰۴ ـ ۱۱‏.۸‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۸۱ ـ یکشنبه ‏۱۲‏.۱۱‏.۱۴۰۴ ـ ۱۲‏.۸‏.۱۴۴۷

جلسه ۸۲ ـ دو‌شنبه ‏۱۳‏.۱۱‏.۱۴۰۴ ـ ۱۳‏.۸‏.۱۴۴۷

جلسه ۸۳ ـ سه‌شنبه ‏۱۴‏.۱۱‏.۱۴۰۴ ـ ۱۴‏.۸‏.۱۴۴۷

جلسه ۸۴ ـ شنبه ‏۱۸‏.۱۱‏.۱۴۰۴ ـ ۱۸‏.۸‏.۱۴۴۷

جلسه ۸۵ ـ یکشنبه ‏۱۹‏.۱۱‏.۱۴۰۴ ـ ۱۹‏.۸‏.۱۴۴۷

جلسه ۸۶ ـ دو‌شنبه ‏۲۰‏.۱۱‏.۱۴۰۴ ـ ۲۰‏.۸‏.۱۴۴۷

جلسه ۸۷ ـ سه‌شنبه ‏۲۱‏.۱۱‏.۱۴۰۴ ـ ۲۱‏.۸‏.۱۴۴۷

جلسه ۸۸ ـ شنبه ‏۱۶‏.۱‏.۱۴۰۵ ـ ۱۴‏.۱۱‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۸۹ ـ دو‌شنبه ‏۱۷‏.۱‏.۱۴۰۵ ـ ۱۷‏.۱۱‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۹۰ ـ سه‌شنبه ‏۱۸‏.۱‏.۱۴۰۵ ـ ۱۸‏.۱۰‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۹۱ ـ شنبه ‏۱۲‏.۲‏.۱۴۰۵ ـ ۱۴‏.۱۱‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۹۲ ـ دو‌شنبه ‏۱۴‏.۲‏.۱۴۰۵ ـ ۱۶‏.۱۱‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۹۳ ـ سه‌شنبه ‏۱۵‏.۲‏.۱۴۰۵ ـ ۱۷‏.۱۱‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۹۴ ـ چهار‌شنبه ‏۱۶‏.۲‏.۱۴۰۵ ـ ۱۸‏.۱۱‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۹۵ ـ شنبه ‏۱۹‏.۲‏.۱۴۰۵ ـ ۲۱‏.۱۱‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۹۶ ـ یکشنبه ‏۲۰‏.۲‏.۱۴۰۵ ـ ۲۲‏.۱۱‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۹۷ ـ سه‌شنبه ‏۲۲‏.۲‏.۱۴۰۵ ـ ۲۴‏.۱۱‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۹۸ ـ چهار‌شنبه ‏۲۳‏.۲‏.۱۴۰۵ ـ ۲۵‏.۱۱‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۹۹ ـ ‌شنبه ‏۲۶‏.۲‏.۱۴۰۵ ـ ۲۸‏.۱۱‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۱۰۰ ـ دو‌شنبه ‏۲۸‏.۲‏.۱۴۰۵ ـ ۱‏.۱۲‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۱۰۱ ـ سه‌شنبه ‏۲۹‏.۲‏.۱۴۰۵ ـ ۲‏.۱۲‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۱۰۲ ـ چهار‌شنبه ‏۳۰‏.۲‏.۱۴۰۵ ـ ۳‏.۱۲‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۱۰۳ ـ شنبه ‏۲‏.۳‏.۱۴۰۵ ـ ۶‏.۱۲‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۱۰۴ ـ شنبه ‏۹‏.۳‏.۱۴۰۵ ـ ۱۳‏.۱۲‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۱۰۵ ـ یکشنبه ‏۱۰‏.۳‏.۱۴۰۵ ـ ۱۴‏.۱۲‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۱۰۶ ـ دو‌شنبه ‏۱۱‏.۳‏.۱۴۰۵ ـ ۱۵‏.۱۲‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.

جلسه ۱۰۷ ـ سه‌شنبه ‏۱۲‏.۳‏.۱۴۰۵ ـ ۱۶‏.۱۲‏.۱۴۴۷

فیلد مورد نظر وجود ندارد.
فهرست مطالب
    فهرست مطالب

      بسم الله الرحمن الرحیم

      الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین سیما بقیة الله فی الارضین و اللعن علی اعدائهم الی یوم الدین

      بحث منتهی شد به نظریه مرحوم عراقی. بله می‌فرمایند که حدیث روز چهارشنبه.

      «قال صلی الله علیه و آله إن عظيم البلاء يكافئ به عظيم‏ الجزاء فإذا أحب الله عبدا ابتلاه فمن رضي قلبه فله عند الله الرضا و من سخط فله السخط».[۱]

      می‌فرماید که بلاهای عظیم، بلاهای بزرگ جبران آن پاداش بزرگ است، جزای بزرگ است. هر گاه پروردگار متعال بنده‌ای را دوست بدارد آن را مبتلا می‌کند و گرفتار می‌کند، پس اگر قلب او راضی بود به آنچه که خدا برای او خواسته، خدا هم از او راضی و خشنود خواهد بود و اگر او رنجیده خاطر شود و ناراحت شود نسبت به آنچه که خدا برای او خواسته خدا هم از او رنجیده خاطر و در خشم خواهد شد.

      حالا ببینید این یک نکته‌ای است که متعدد در روایات به آن اشاره شده که مؤمنین مبتلا می‌شوند به بلایا. البته این را باید توجه داشت، ما دو رقم بلیه داریم: یک بلیه‌ای که ناشی از بد عمل کردن خود بنده است و خود انسان هست، ناشی از سوء مدیریت او است، ناشی از عدم توجه او به پروردگار متعال، به ائمه اطهار [علیهم السلام] است، این بلیه آن بلائی نیست که عظیم الاجر برای او هست، این اثر وضعی و نتیجه قهری این اعمال است؛ مثل این که شما دست خود را روی آتش بگیری و بگویی نسوزد، نمی‌شود. اگر ما به روش صحیح عمل نکردیم، اگر مراعات حق و حقوق در خانواده نشد حالا بلا در آن خانواده نازل شود بین زن و شوهر افتراق شود، بین زن و شوهر کدورت باشد، خدایی نکرده به جدایی بکشد، این بلا است ولیکن این بلا دست‌پرورده خود انسان است، این اجر بر او نیست. یا اگر بلیه‌ای بر ما نازل شود از جهت سوء مدیریتی که ما داریم، حالا سوء مدیریت در منزل، در مدرسه، در جامعه کار، در هر جامعه‌ای، این بلا، بلایی نیست که اجر بر آن باشد. اگر بر طبق دستور شرع عمل شود، بر طبق دستور شرع مدیریت شود، بر طبق دستور شرع معلوم شود که چه کسی چه کاری باید بکند، چه کسی چگونه باید کار بکند، چه قدر باید کار کند، اگر این‌ها همه درست انجام شود و بلا باشد، این بلا له عظیم الاجر، اجر عظیم بر آن هست.

      این جا است که اگر عبدی که به چنین بلایی مبتلا می‌شود قلب او راضی باشد یعنی از درون راضی باشد، گاهی وقت‌ها می‌گویند آقا چطوری می‌گوید آقا راضی هستیم به رضای خدا، در دلش می‌گوید چه بکنم اگر راضی نباشم؟ خیر، این به درد نمی‌خورد اگر واقعا قلب او راضی باشد یعنی با وجودش راضی باشد به آنچه که خدا برای او خواسته این خدا از او راضی است، این می‌شود رضی الله عنه «یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیة مرضیة»[۲] این می‌شود نفسی که راضی از خدا است و خدا از او راضی است. اگر هم قلب او خشمگین باشد و ناراحت باشد نسبت به این بلایی که خدا برای او خواسته در مقابل هم خدا از او خشمگین خواهد بود.

      امیدوار هستیم که ان‌شاءالله پروردگار متعال بلیاتی که بر مسلمین وارد می‌شود خود پروردگار متعال صبر آن را هم برای مؤمنین عنایت فرماید که به نحو احسن بتوانند از دائره این بلیات خارج بشوند ان‌شاءالله.

      ***

      ۳. نظر مرحوم عراقی

      مرحوم عراقی قدس سره از کسانی است که قائل است که تأثیر علم اجمالی هم در حرمت مخالفت قطعیه به نحو علیت تامه است و هم در وجوب موافقت قطعیه به نحو علیت تامه است،[۳] در قبال کسانی که تأثیر را در حرمت مخالفت قطعیه به علیت می‌دانستند اما نسبت به وجوب موافقت قطعیه به اقتضا می‌دانستند.

      مرحوم عراقی در این جا در یک بحث مفصلی وارد می‌شود و دو هدف از این بحث دارد: هدف اول او اثبات نظریه علیت علم اجمالی است برای لزوم موافقت قطعیه فضلا از حرمت مخالفت قطعیه. هدف دوم مرحوم عراقی از این بحث دفع سائر نظریاتی است که در تنجیز علم اجمالی هست، مثل نظریه اقتضاء.

      ایشان ابتداء اموری را مقدم می‌دارد که ما این امور را توضیح می‌دهیم. البته در تقدیم و تأخیر رعایت آنچه را که مرحوم عراقی فرموده نمی‌کنیم و از جهت شمارش هم برای این که این امور واضح‌تر شود ما امور را متعدد قرار دادیم. ایشان گاهی وقت‌ها چند مطلب را در یک امر قرار داده ما برای این که این‌ها کاملا واضح شود و از هم ممتاز شود در امور مختلف گذاشتیم.

      امر ۱. تحریر محل بحث

      امر اول تحریر محل بحث است در مبحث تنجیز علم اجمالی.[۴] می‌فرماید که در مبحث تنجیز علم اجمالی بحث ما از این نیست که آیا تکلیف در علم اجمالی به مرحله فعلیت رسیده است یا به مرحله فعلیت نرسیده، ما از این بحث نداریم، این بحث باید مفروغ عنه باشد در مبحث تنجیز علم اجمالی. این یک جهت.

      جهت دوم همچنین باز ما در مبحث تنجیز علم اجمالی بحث از مرتبه فعلیت تکلیف نداریم که بگوییم آقا تکلیف به چه مرتبه‌ای از سر حد فعلیت برسد اصول مرخصه در مورد او جاری نیست به چه سر حدی از فعلیت اگر برسد اصول مرخصه در مورد او جاری هست. این هم در مورد مبحث علم اجمالی مورد بحث نیست.

      مطلب سوم این است که بحث در مبحث علم اجمالی در حد تنجیز علم اجمالی است؛ یعنی ما می‌خواهیم ببینیم آیا علم اجمالی مؤثر است در حرمت مخالفت قطعیه یا خیر، مؤثر است در لزوم موافقت قطعیه یا خیر. بنا بر این در یک جمله خلاصه کنیم در مبحث تنجیز علم اجمالی بحث در فعلیت تکلیف معلوم بالاجمال نیست.

      هدف مرحوم عراقی از این امر اول به نظر می‌رسد اشکال بر مرحوم آخوند است چون مرحوم آخوند بحث در تنجیز علم اجمالی را مبتنی فرمود بر این که آیا تکلیف معلوم بالاجمال فعلی من جمیع الجهات است یا فعلی من بعض الجهات است.[۵]

      ایشان می‌فرماید این درست نیست چون حکم از دو حال خارج نیست: یا حکم انشائی است یا حکم فعلی است. اگر حکم انشائی باشد علم به حکم انشائی که اثری ندارد در تنجیز یعنی در لزوم اطاعت و حرمت معصیت؛ مثل این که کسی که مستطیع نیست علم پیدا کند به وجوب حج بر مستطیع، اثری در مورد او ندارد، منبعث نمی‌شود، متحرک نمی‌شود. آنچه که موضوع حکم عقل هست به لزوم اطاعت و حرمت معصیت علم به حکم فعلی است. البته تارة غرض مولا به حدی است که راضی به ترک امتثال تکلیف و تعطیل شدن غرض خود نیست حتی در ظرف شک و جهل که در این صورت خود مولا جعل می‌کند لزوم احتیاط را در شبهه بدویه یعنی در شبهه بدویه آن احتیاط لازم است که هیچ رقم بیانی نسبت به تکلیف نیست تا جه برسد به شبهه مقرون به علم اجمالی که بالاخره بیانی بر آن هست، بیان جامع را داریم. اگر هم غرض او به این حد نرسد این چنین تکلیفی مورد کلام ما است.

      و بعبارة اخری مورد کلام در بحث تنجیز علم اجمالی عبارت است از تکلیفی که موضوع برائت است در شبهه بدویه، می‌گوییم تکلیفی که موضوع برائت است در شبهه بدویه حالا اگر علم اجمالی به آن تعلق بگیرد مجرای برائت نیست و علم اجمالی نسبت به آن منجز است. این مورد بحث است. شرب توتون، دعا عند رؤیة الهلال تکلیفی است که شبهه بدویه آن مورد برائت است حالا همین دعا عند رؤیة الهلال اگر مورد علم اجمالی شود یعنی علم اجمالی دارم یا دعا عند رؤیة الهلال واجب است یا نافله شب واجب است، این جا می‌گوییم علم اجمالی منجز است و مجرای برائت نیست.

      پس اگر در یک جمله بخواهیم بنویسیم این طور می‌گوییم مقصود از فعلیت در باب علم اجمالی، فعلیت ظاهر خطابات شرعیه است، مثل الصلاة واجبة، الکذب حرام، شرب الخمر حرام، یعنی مقصود از فعلیت، فعلیتی است که موجب لزوم امتثال است بعد از وصول به مکلف، این مورد بحث است نه تکلیفی که مولا به هیچ عنوان راضی به ترک آن نیست حتی در ظرف شک و جهل مثل دماء و فروج. این امر اول.

      پس امر اول در تحریر محل نزاع بود از جهت آنچه که موضوع است تکلیفی که موضوع است در مورد علم اجمالی.

      امر ۲. موضوع حکم عقل به لزوم امتثال

      امر دوم این است که موضوع حکم عقل و ادراک عقل به لزوم امتثال به دو امر محقق می‌شود: یکی به تکلیف واقعی و یکی به قیام حجت بر آن. مثلا صلاة جمعه تکلیف واقعی هست، فعلیت هم پیدا کند، حجت هم بر آن قائم شود عقل می‌گوید یجب الامتثال. در باب حجة الاسلام اگر تکلیف واقعی فعلی شود، استطاعت حاصل شود، حجت هم قائم شود برای این مکلف، علم پیدا کند به وجوب حج علی المستطیع، عقل حکم می‌کند به لزوم امتثال.

      از این مطلب سه نتیجه می‌گیریم:

      نتیجه اول این است که اگر تکلیف در واقع نبود بلکه تخیل تکلیف بود مورد حکم عقل به لزوم امتثال نیست؛ مثل موارد جهل مرکب، موارد جهل مرکب این طور است اگر کسی علم پیدا کند به وجوب دعا عند رؤیة الهلال ولیکن در متن واقع دعا عند رؤیة الهلال واجب نباشد، این حکم موضوع حکم عقل به لزوم امتثال نیست. بله، اگر چنین حکمی مخالفت شود داخل در مبحث تجری است و الا حالا اگر کسی امتثال نکند مستحق عقاب مخالفت تکلیف نیست، اگر مستحق عقاب باشد، مستحق عقاب متجری است علی القول به استحقاق عقاب متجری. این نتیجه اول.

      نتیجه دوم: اگر تکلیف در واقع باشد اما به سر حد فعلیت نرسد باز هم مورد حکم عقل به لزوم امتثال نیست؛ مثل وجوب حج یک حکمی است واقعی، مسلم، اما نسبت به کسی که مستطیع نیست حکم برای او به سر حد فعلیت نرسیده و لذا لازم الامتثال نیست.

      نتیجه سوم: اگر تکلیفی در واقع باشد فعلی هم باشد اما حجت بر آن قائم نشود حالا چه حجت وجدانی که علم است چه حجت تعبدی مثل خبر ثقه، ظاهر کتاب، در این صورت هم مورد حکم عقل به لزوم امتثال نیست.

      پس نتیجه این شد در یک جمله بخواهیم بنویسیم، مورد بحث هو الحکم الواقعی الفعلی القائم علیه الحجة، حالا چه حجت وجدانیه چه حجت تعبدیه. این هم امر دوم.

      امر ۳. عدم سرایت علم به جامع به خصوصیات

      امر سوم[۶] عبارت از این است که مکررا گفتیم که علم از صفات نفسانیه ذات تعلق است، پس بدون متعلق خود قابل تحقق نیست. از این نتیجه می‌گیریم که هیچ گاه علم از متعلق خودش تجاوز نمی‌کند. چرا؟ چون به هر چه که متحقق شده که متعلق آن هست، همان را نشان می‌دهد و کاشف از آن است و تجاوز از آن نمی‌کند. بنا بر این اگر ما علم به جامع داشته باشیم، علم به جامع سرایت به علم به خصوصیت نمی‌کند اگر ما علم داریم که در خانه انسان هست، علم به جامع داریم بین زید و عمرو و بکر، این سرایت نمی‌کند که ما علم داشته باشیم که زید باشد، علم تعلق گرفته به جامع، از جامع لا یتجاوز. کما این که علم به خصوصیت هم تجاوز نمی‌کند از خصوصیت به جامع، فرقی نمی‌کند. نه اگر ما از تصور خصوصیت و خاص منتقل به جامع شویم و در نتیجه تصور جامع را کنیم این جا البته علم سرایت به جامع می‌کند.

      بنا بر این نتیجه امر سوم این شد که علم از متعلق خودش تجاوز نمی‌کند پس علم به جامع سرایت نمی‌کند نسبت به علم به خصوصیت، و از این یک نتیجه مهم می‌گیریم و آن این است که علم به جامع منجز جامع است ولیکن منجز خصوصیت نیست چون نسبت به خصوصیت که ما علم نداریم، جهل داریم، جهل هم که منجز نیست. یکی از آثاری که در مبحث قطع خواندید چه بود؟ تنجیز بود، علم به تکلیف موجب می‌شود برای استحقاق عقاب بر مخالفت، می‌گوییم علم به جامع تنجیز جامع می‌کند، سرایت به خصوصیت نمی‌کند پس منجز خصوصیت هم نخواهد بود. لذا در باب علم اجمالی از علم به نجاست احد الکأسین ما نمی‌توانیم بگوییم نسبت به دو کاسه وجوب اجتناب منجز است مگر به یک بیانی که در امر رابع خواهیم گفت.

      تا این جا سه امر را گفتیم، امر چهارم ان‌شاءالله در جلسه آینده.

      و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.



      ۱) تحف العقول ص۴۱

      ۲) الفجر ۲۷و ۲۸

      ۳) و عليه لا محيص من عدم التفكيك في علية العلم الإجمالي بين المخالفة القطعية و الموافقة القطعية. نهاية الأفكار ج‏۳ ص۳۱۰

      ۴) لا يخفى ان البحث في قابلية أطراف العلم الإجمالي لمجي‏ء الترخيص على خلافه في المقام ليس في تمامية الحكم الواقعي في الفعلية و عدمه و انه بأي مرتبة من الفعلية يكون قابلا للترخيص على الخلاف و بأي مرتبة لا يكون قابلا لذلك بل البحث انما هو في قصور العلم الإجمالي في المنجزية و عدمه و في كيفية طريقيته من حيث قابليته للارتفاع بالترخيص و عدمه بعد الفراغ‏ عن‏ تمامية التكليف‏ الثابت‏ في‏ مورده‏ في‏ الفعلية بمقتضى‏ ظهور الخطابات و عدم قصوره في التنجز على المكلف في ظرف قيام الطريق التنجيزي إليه عقليا أو نقليا… نهاية الأفكار ج‏۳ ص۲۹۸ و ۲۹۹

      ۵) لا يخفى أن التكليف المعلوم بينهما مطلقا و لو كانا فعل أمر و ترك آخر إن كان فعليا من جميع الجهات بأن يكون واجدا لما هو العلة التامة للبعث أو الزجر الفعلي مع ما هو عليه‏ من الإجمال و التردد و الاحتمال فلا محيص عن تنجزه و صحة العقوبة على مخالفته و حينئذ لا محالة يكون ما دل بعمومه على الرفع أو الوضع أو السعة أو الإباحة مما يعم أطراف العلم مخصصا عقلا لأجل مناقضتها معه. و إن‏ لم‏ يكن‏ فعليا كذلك‏ و لو كان بحيث لو علم تفصيلا لوجب امتثاله و صح العقاب على مخالفته لم يكن هناك مانع عقلا و لا شرعا عن شمول أدلة البراءة الشرعية للأطراف. كفاية الأصول (طبع آل البيت) ص۳۵۸

      ۶) ان قوام العلم و الشك بل جميع الصفات الوجدانية كالإرادة و الكراهة و التمني و الترجي و غيرها بعد ما كان بقيامها بنفس العناوين و الصور الذهنية بما هي ملحوظة كونها خارجية بلا سراية منها إلى وجود المعنون خارجا لأن ظرف عروضها هو الذهن و ان الخارج ظرف اتصافه بالمعلومية بشهادة انه قد لا يكون للمعنون وجود في الخارج فلا محالة يكون مرجع العلم الإجمالي بشي‏ء تكليفا كان أو غيره إلى تعلقه بصورة إجمالية حاكية عن الواقع لا بشراشره و من لوازمه قهرا هو الشك الوجداني بكل واحد من العناوين التفصيلية للأطراف مع وقوف كل من الوصفين على نفس عنوان معروضه من غير ان يكون وحدة وجود المعنون لهما في الخارج موجبا لسراية أحد الوصفين إلى متعلق الآخر… . نهاية الأفكار ج‏۳ ص۲۹۹

      دیدگاه‌ خود را بنویسید

      نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

      پیمایش به بالا