پایان این فصل، آغازی است برای ورود به میدان پیچیدهتر. ما اکنون میدانیم که دشمن در حال سقوط است (قانون استدراج) و ما در حال صعودیم (قانون تمحیص). اما این دشمن در حال سقوط، هنوز چنگ و دندان دارد و خطرناکترین بازیهایش را برای «زمان اضافه» نگه داشته است. جنگ سخت، تنها بخشی از ماجراست. بخش دشوارتر، جنگ در «منطقهی خاکستری» است؛ جایی که دشمن با لبخند میآید، پیشنهاد مذاکره میدهد، عهد میبندد و همزمان خنجر میزند. جایی که باید با «فقه سیاسی» و «هوشمندی دیپلماتیک»، این گرگ زخمی را مدیریت کرد. فصل آینده (فقه سیاسی درگیری)، دفترچهی راهنمای عملیاتی برای این مواجهه است. اگر در این فصل، «اصول دین مبارزه» را آموختیم، در فصل بعد، «فروع دین مبارزه» و احکام عملی میدان سیاست را خواهیم آموخت.
ختام: بنابراین، ای مجاهد راه حق! بدان که تو در میانهی یک «فرآیند کیهانی دقیق» ایستادهای. هیچ فشاری بر تو وارد نمیشود مگر اینکه برای «تراکم وجودی» تو لازم است. و هیچ نعمتی به دشمن داده نمیشود، مگر اینکه مقدمهی «سقوط سهمگین» اوست. نگاهت را از عقربههای ساعت مادی بردار و به تقویم سنتهای الهی بدوز. در آن تقویم، زمستان استکبار رو به پایان است و بهار تمدن توحیدی، با قطعیتی به اندازهی طلوع خورشید، در راه است. اما شرط رسیدن به آن صبح، بیدار ماندن در این یلدای تاریک و نترسیدن از زوزهی بادهای مخالف است. ما مجهز به سلاحی هستیم که رادارها نمیبینند و محاسبات دشمن نمیسنجد: «ایمان به وعدهی تخلفناپذیر الهی». با این سلاح، هیچ بنبستی در عالم وجود ندارد.
«وَ اللَّهُ غالبٌ عَلى أَمْره وَ لکنَّ أَکْثَرَ النَّاس لا یَعْلَمُونَ» (و خداوند بر کار خود چیره و مسلط است، ولی بیشتر مردم نمیدانند).