قرآن کریم در آیهی ۲۱۶ سورهی بقره میفرماید: «کُتبَ عَلَیْکُمُ الْقتالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَ عَسى أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ». این آیه، تنها یک تسلیبخشی اخلاقی نیست؛ بلکه بیانگر «قانون اصطکاک ارادهها» و فرمول تغییر ماهیت انسان است. مکانیزم این قانون بدینگونه عمل میکند: انسان مؤمن در ابتدای مسیر، اگرچه جهتگیری کلی الهی دارد و توحید را پذیرفته است، اما هنوز لایههای عمیقی از «حب دنیا»، «عافیتطلبی» و «خودخواهی» در رسوبات نفس او وجود دارد. این تعلقات، لنگرهایی هستند که کشتی وجود انسان را در ساحل امن دنیا نگه میدارند. ارادهی خداوند بر این تعلق گرفته که جامعهی ایمانی را به قلهی «حیات طیبه» و «اقتدار تمدنی» برساند، اما میل غریزی جامعه به سمت «سنگینی» و «چسبیدن به زمین» (اثَّاقَلْتُمْ إلَى الْأَرْض) است. بین «ارادهی متعالی ربّ» (که میخواهد انسان را بالا بکشد) و «میل پست عبد» (که میخواهد در رفاه مادی بماند)، یک اصطکاک و تضاد منافع درونی ایجاد میشود. انسان ذاتاً طالب «غَیرَ ذَات الشَّوْکَه» (پیروزی بدون زحمت و تیزی) است، اما خداوند اراده کرده است که «ذات الشوکه» (مسیر پرخطر و سخت) را پیش پای او بگذارد تا «حق» محقق شود .
سنت ابتلاء در اینجا به مثابه یک «جراحی اجباری» وارد عمل میشود. خداوند با قرار دادن جامعه در شرایط سخت درگیری (مانند جنگ یا تحریم که نفس ذاتاً از آن کراهت دارد)، آنها را مجبور به کنده شدن از تعلقات سنگین میکند. در این کورهی داغ، اصطکاک میان «خواست خدا» (حرکت و جهاد) و «میل نفس» (سکون و رفاه) حرارت بالایی تولید میکند. این حرارت، «خامی» وجود را میسوزاند. در ابتدا، جامعه ممکن است جیغ بکشد، اعتراض کند و کراهت داشته باشد؛ اما اگر استقامت کند، کمکم «ذائقه» تغییر میکند. آن چیزی که در ابتدا تلخ و مکروه بود (مثل شهادت، ایثار، گرسنگی در شعب ابیطالب، یا ایستادگی در برابر ابرقدرتها)، تبدیل به شیرینترین حقایق و مایه عزت میشود. در واقع، ابتلاء ابزاری است برای همراستا کردن «میل انسان» با «ارادهی خدا». تا زمانی که این انطباق صورت نگیرد و جامعه از مقام «کراهت» به مقام «رضاً بقَضَائکَ» نرسد، شایستگی پیروزی نهایی و دریافت ولایت کلیه را نخواهد داشت .
برای تقریب ذهنی، فرآیند تبدیل «کربن» به «الماس» را در نظر بگیرید. کربن در حالت عادی (زغالسنگ)، سیاه، سست و ارزان است. اگر این ماده بخواهد به شفافترین و سختترین مادهی جهان (الماس) تبدیل شود، نوازش و رفاه به کارش نمیآید. باید در اعماق زمین، تحت فشار خردکنندهی چند گیگاپاسکال و حرارت چندهزار درجه قرار گیرد. در نگاه سطحی زغال، این فشار «ظلم» و «شکنجه» است؛ او فریاد میزند که «چرا مرا له میکنید؟». اما مهندس هستی میداند که این فشار، برای «تغییر ساختار اتمی» و «فشردهسازی مولکولی» است. تا اتمها درهم فشرده نشوند و پیوندهای سست قبلی نشکند، آن ساختار جدید نورانی و نفوذناپذیر شکل نمیگیرد. جامعهی شیعه و انقلاب اسلامی، همان مادهای است که خداوند اراده کرده آن را به «الماس تمدنی» تبدیل کند. فشارهای سنگین تحریم، جنگ ترکیبی و محاصره، همان «دستگاه الماسساز تاریخ» است. خدا دارد مولکولهای ارادهی ما را فشرده میکند تا از «سیاهی وابستگی به غرب» به «درخشش استقلال الهی» برسیم. نالیدن از فشار، یعنی نفهمیدن فرآیند کیمیاگری حق.