انتخاب کتاب
از ۱۳۶
سنن لهی|استاد جعفری|جلد ۱ | صفحه —

الف) قانون «لیَهْلکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیّنَهٍ»: نابودی باطل تنها پس از اتمام حجت کامل و آشکار شدن حق

خداوند متعال در آیه‌ی ۴۲ سوره‌ی انفال، فلسفه‌ی عجیب و پیچیده‌ی چینش صحنه‌ی جنگ بدر را تبیین می‌فرماید. در این جنگ، مسلمانان در موضعی ضعیف، بدون آمادگی قبلی، در پایین دشت و در زمین شن‌زار قرار داشتند، در حالی که دشمن در موضع برتر، با نفرات سه برابری و تجهیزات کامل، بر منابع آب مسلط بود. خداوند می‌فرماید ما این صحنه را این‌گونه چیدیم تا یک اتفاق بزرگتر از پیروزی نظامی رخ دهد: «لیَهْلکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیّنَهٍ وَ یَحْیى‌ مَنْ حَیَّ عَنْ بَیّنَهٍ» (تا آن کس که هلاک می‌شود، از روی دلیل روشن هلاک شود و آن کس که زنده می‌شود [و حیات ایمانی می‌یابد]، از روی دلیل روشن زنده شود).

۱. مکانیزم «شفاف‌سازی صحنه»: در منطق الهی، مرگ و حیات حقیقی، دایر مدار «بیّنه» (دلیل آشکار) است. اگر باطل در شرایطی نابود شود که هنوز ادعای کارآمدی دارد، یا در شرایطی که هنوز چهره‌ی واقعی خود را پنهان کرده است، این نابودی کامل نیست؛ زیرا «فکر باطل» باقی می‌ماند و مظلوم‌نمایی می‌کند. خداوند اجازه می‌دهد باطل تمام زور خود را بزند، تمام نقشه‌هایش را اجرا کند و تمام ادعاهایش را به میدان بیاورد. در مقابل، خداوند دست قدرت خود را در جبهه‌ی حق به نمایش می‌گذارد. وقتی این دو تابلو در کنار هم قرار گرفتند و تفاوت «نور» و «ظلمت» برای کورترین چشم‌ها هم آشکار شد، آنگاه لحظه‌ی هلاکت فرا می‌رسد. در جنگ بدر، اگر توازن قوا برقرار بود (مثلاً هزار نفر در برابر هزار نفر)، و مسلمانان پیروز می‌شدند، کفار می‌گفتند: «ما بدشانسی آوردیم» یا «تاکتیک جنگی ما اشتباه بود». اما وقتی ۳۱۳ نفر کم‌سلاح بر ۱۰۰۰ نفر مسلح مغرور غلبه می‌کنند، اینجا دیگر جای توجیه مادی باقی نمی‌ماند. اینجا هر عقل سلیمی می‌فهمد که «دستی در کار است» که فراتر از محاسبات مادی است. این همان «بیّنه» است. خداوند صحنه را طوری می‌چیند که پیروزی حق، جز با «نصرت الهی» قابل تفسیر نباشد. بدین ترتیب، کسی که بعد از این صحنه باز هم کفر می‌ورزد، از روی جهل نیست، بلکه از روی عناد آگاهانه است (هَلَکَ عَنْ بَیّنَهٍ) و چنین کسی مستحق عذاب استیصال است .

۱۲۶

۲. پایان دوران «گرد و غبار» و ابهام: فتنه، فضای غبارآلود است (فتْنَهً عَمْیاء). تا زمانی که فضا غبارآلود است و حق و باطل درهم آمیخته‌اند، عذاب نازل نمی‌شود. سنت «لیَهْلکَ مَنْ هَلَکَ…» بیانگر مرحله‌ای از تاریخ است که در آن، خداوند پروژکتورهای حقیقت را روشن می‌کند. امروز تمدن غرب، سال‌هاست که در پشت نقاب «حقوق بشر»، «آزادی»، «علم» و «توسعه» پنهان شده است. بسیاری از مردم جهان (و حتی مسلمانان) فریب این ظاهر آراسته را خورده‌اند. اگر خداوند غرب را با یک زلزله نابود می‌کرد، تاریخ می‌گفت: «تمدنی که داشت بشریت را نجات می‌داد، با بدشانسی طبیعی نابود شد». اما خداوند مهلت می‌دهد. اجازه می‌دهد آن‌ها وارد عراق و افغانستان شوند، اجازه می‌دهد از صهیونیسم کودک‌کش دفاع کنند، اجازه می‌دهد بحران‌های اخلاقی و فروپاشی خانواده در جوامعشان رخ دهد. چرا؟ تا آن «بیّنه» حاصل شود. تا همه ببینند که «پادشاه لخت است». تا همه بفهمند که تمدن منهای خدا، نتیجه‌اش جز توحش مدرن و افسردگی فراگیر نیست. نابودی تمدن غرب زمانی رخ می‌دهد که آخرین مستضعف فکری در آفریقا یا آمریکای لاتین هم به این نتیجه برسد که «این راه، راه نجات نیست». آنگاه که حجت تمام شد، طومار این تمدن با سرعتی باورنکردنی درهم پیچیده می‌شود. این تأخیر، نه از سر ناتوانی خدا، بلکه برای «کیفیت‌بخشی به هلاکت باطل» و «تثبیت حیات مؤمنین» است .

۱۲۷

[مثال تحلیلی و نخبگانی در فرآیند دادرسی قضایی و آزمایشگاهی]: برای درک عمیق این قانون، فرآیند «راستی‌آزمایی در شرایط حدی» در مهندسی یا فرآیند یک «دادگاه علنی تاریخی» را در نظر بگیرید. در یک دادگاه عادلانه، قاضی (خداوند) حتی اگر علم به جرم متهم (جبهه‌ی باطل) داشته باشد، حکم را صادر نمی‌کند مگر زمانی که تمام دفاعیات متهم شنیده شود و تمام شواهد روی میز قرار گیرد. متهم مدعی است: «من می‌توانم جامعه را بدون نیاز به قانون شما (دین) اداره کنم و رفاه بیاورم.» قاضی می‌گوید: «بسیار خب، این امکانات، این زمان، و این قدرت در اختیار تو. ثابت کن.» متهم (تمدن مادی) شروع به فعالیت می‌کند. سال‌ها می‌گذرد. نتیجه چیست؟ جنگ‌های جهانی، بمب‌های اتمی، نابودی محیط زیست، گسست نسل‌ها و بحران معنا. در سوی دیگر، شاکی (جبهه‌ی حق) ایستاده است. قاضی به او نیز فرصت می‌دهد، اما در شرایطی نابرابر و سخت (تحریم، فشار، کمبود امکانات). قاضی می‌خواهد ببیند آیا این «مدل الهی» در شرایط فشار هم کارآمد است یا خیر؟ وقتی جبهه‌ی حق در اوج فشار (مثل دفاع مقدس یا جنگ‌های مقاومت)، نه تنها نمی‌شکند، بلکه رشد می‌کند و انسان‌های طراز بالا (شهید سلیمانی‌ها و حججی‌ها) تولید می‌کند، و در مقابل، جبهه‌ی باطل در اوج رفاه، انسان‌های پوچ و افسرده تولید می‌کند؛ اینجاست که «بیّنه» اقامه می‌شود. صحنه‌ی تاریخ، آزمایشگاهی است که در آن «متغیرهای مزاحم» حذف می‌شوند تا «اصالت ادعاها» سنجیده شود. در جنگ بدر، خداوند متغیر «کثرت جمعیت» و «تجهیزات» را از جبهه‌ی حق گرفت تا ثابت کند که پیروزی، محصول «ایمان» است، نه «آهن». اگر این شرایط آزمایشگاهی دقیق نبود، نتایج آزمایش (تاریخ) قابل استناد برای ابدیت نبود. هلاکت باطل، باید مستند به یک «گزارش آزمایشگاهی غیرقابل انکار» باشد.

۱۲۸
پیمایش به بالا