رکن دوم این قانون، ناظر به کیفیت مداخلهی خداوند است. خداوند در این مرحله، دیگر از پشت پرده عمل نمیکند؛ بلکه «آستین قدرت» را بالا میزند و به گونهای صحنه را مدیریت میکند که جای هیچ شک و شبههای نماند. آیهی ۴۴ سورهی انفال میفرماید: «وَ لَکنْ لیَقْضیَ اللَّهُ أَمْراً کانَ مَفْعُولاً» (خداوند صحنه را چنین چید تا کاری را که باید انجام میشد، به انجام رساند).
۱. قطع عذر (اتمام حجت هستیشناختی): خداوند میخواهد راه هرگونه بهانهجویی را بر کافران ببندد. در روز قیامت یا در دادگاه تاریخ، کافر نتواند بگوید: «ما نمیدانستیم»، «شرایط مبهم بود»، «اگر به ما فرصت داده میشد ما هم موفق میشدیم». ظهور دست قدرت خدا در حوادثی مانند طوفان طبس، جنگ ۳۳ روزه، یا بقای جمهوری اسلامی در میان دریای آتش منطقه، همان «بیّناتی» است که عذر را قطع میکند. وقتی تمام دنیا جمع میشوند تا بشار اسد در سوریه سقوط کند و ایران میخواهد بماند، و در نهایت ایران پیروز میشود؛ این یک معادلهی عادی سیاسی نیست. این ظهور ارادهی قاهرهی الهی در برابر ارادهی جمعی کفر است. این وقایع، حجت را بر روشنفکران، سیاستمداران و عموم مردم تمام میکند که «قدرتی مافوق ابرقدرتها وجود دارد». کسی که پس از دیدن این صحنهها باز هم از «کدخدا» میترسد و به خدا پشت میکند، «هَلَکَ عَنْ بَیّنَهٍ» است و هلاکتش قطعی و عادلانه است .
۲. حیات مبتنی بر بیّنه (یَحْیی مَنْ حَیَّ عَنْ بَیّنَهٍ): روی دیگر سکه، حیات مؤمنین است. ایمان مؤمنین نباید «کورکورانه» یا «ارثی» یا «احساسی صرف» باشد. خداوند میخواهد مؤمنین در کورهی حوادث، دست خدا را ببینند و ایمانشان به «شهود» و «یقین» تبدیل شود. حیات واقعی، حیاتی است که بر پایهی «بصیرت» باشد. پیروزیهای اعجازگون جبههی مقاومت، برای ما «رزق معنوی» است. اینها باعث میشود که ما نه فقط با «امید»، بلکه با «اطمینان» و «روشنبینی» راه را ادامه دهیم. جامعهای که دست خدا را در تاریخ خود دیده است (مثل ملتی که فروپاشی شوروی و ذلت صدام را دیده)، دیگر با تهدیدهای توخالی غرب نمیلرزد. این جامعه «زنده» است، چون به منبع حیات مطلق متصل شده و این اتصال را با چشم خود دیده است .