خداوند متعال در آیهی ۲۵ سورهی فتح، از یک راز بزرگ نظامی و امنیتی پرده برمیدارد. در ماجرای صلح حدیبیه، مسلمانان با شور و حرارت جنگی تا پشت دروازههای مکه رفته بودند و از نظر محاسبات مادی و روحی، آمادهی یک حمله برقآسا بودند. اما ناگهان فرمان توقف و سپس صلح صادر شد. بسیاری از صحابه خشمگین شدند و تحلیلهای سیاسی غلط ارائه دادند. خداوند پاسخ این توقف اجباری را چنین بیان میفرماید: «هُمُ الَّذینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوکُمْ عَن الْمَسْجد الْحَرام… وَ لَوْ لا رجالٌ مُؤْمنُونَ وَ نساءٌ مُؤْمناتٌ لَمْ تَعْلَمُوهُمْ أَنْ تَطَئُوهُمْ فَتُصیبَکُمْ منْهُمْ مَعَرَّهٌ بغَیْر علْمٍ… لَوْ تَزَیَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذینَ کَفَرُوا منْهُمْ عَذاباً أَلیماً». (آنها کسانی هستند که کافر شدند و شما را از مسجدالحرام بازداشتند… و اگر مردان و زنان باایمانی در میان آنها نبودند که شما آنها را نمیشناختید و ممکن بود آنها را زیر دست و پا له کنید و ندانسته مرتکب گناه شوید [فرمان جنگ میدادیم]… اگر آنها [مؤمنین از کفار] جدا شده بودند، همانا کافران را به عذابی دردناک مجازات میکردیم).
۱. مکانیزم «سپر انسانی تکوینی»: واژهی «تَزَیُّل» از ریشهی «زالَ» به معنای جدا شدن اجزای یک چیز از یکدیگر است. این قانون میگوید: در بسیاری از مقاطع تاریخی، جبههی کفر و استکبار، در درون بافت اجتماعی و سرزمینی خود، میزبان «عناصر مؤمن» (بالفعل یا بالقوه) است. این عناصر مؤمن، مانند «گروگانهای مقدس» در دست دشمن هستند. خداوند به خاطر حفظ جان این مؤمنین ناشناخته (لَمْ تَعْلَمُوهُمْ)، دست قهر خود را نگه میدارد. اگر عذاب استیصال (ریشهکن کننده) نازل شود، تر و خشک با هم میسوزند. اگر جنگ شهری تمامعیار در مکه رخ میداد، آن مؤمنانی که تقیه کرده بودند و در خانههای مشرکین زندگی میکردند، زیر سم اسبان سپاه اسلام کشته میشدند و این برای ارتش حق، «مَعَرَّه» (ننگ و جنایت ناخواسته) بود. بنابراین، دوام دولتهای ظالم (مانند تمدن غرب یا رژیمهای فاسد)، گاهی تنها به این دلیل است که در صُلب آنها یا در متن جامعهشان، انسانهایی وجود دارند که هنوز «ظرفیت هدایت» دارند و باید خارج شوند. تا آخرین نفر مستعد هدایت از جبههی باطل جدا نشود، دکمهی انفجار نهایی فشرده نمیشود. این تأخیر، فرصتی است برای «عملیات نجات»، نه نشانهی حقانیت دشمن .
[تحلیل فرآیندی در مهندسی استخراج کانیهای گرانبها]: برای درک عمق قانون تزیّل، عملیات پیچیدهی «فرآوری سنگ معدن طلا» را تصور کنید. یک مهندس معدن، با کوهی از سنگهای سیاه و سخت (نماد جبههی کفر) مواجه است. اگر او صرفاً بخواهد این سنگها را نابود کند، میتواند با دینامیت کل کوه را منفجر و پودر کند. اما هدف او نابودی سنگ نیست؛ هدف، «استحصال رگههای طلای پنهان» در دل این سنگهاست. این رگههای طلا (مؤمنین مستضعف یا نطفههای پاک در صلب کفار)، به شدت با ناخالصیها درآمیختهاند (اختلاط). مهندس مجبور است فرآیندی طولانی، زمانبر و پرهزینه را طی کند: خرد کردن سنگها، شستشو، استفاده از مواد شیمیایی جداکننده و سانتریفیوژهای دقیق. او تا زمانی که آخرین گرم طلا را از دل خاک بیرون نکشد، باطلهها را دور نمیریزد. آن لحظهای که فرآیند جداسازی تمام شد و طلای خالص در یک سو و گلولای بیارزش در سوی دیگر قرار گرفت (تزیّل)، آنگاه دستور تخلیهی زبالهها صادر میشود. تاریخ، همان کارخانهی عظیم فرآوری است. تمدن استکباری، همان تودهی سنگ آلوده است که در درون خود، انسانهای آزاده، فطرتهای بیدار و مؤمنین آینده را حمل میکند. انقلابهای الهی و جنگهای حق و باطل، همان تکانهها و مواد شیمیایی هستند که برای «غربالگری» و «جداسازی» به کار میروند. تأخیر در نابودی غرب، به خاطر این است که هنوز در دانشگاهها و خیابانهای نیویورک و لندن، «طلاهایی» وجود دارند که باید استخراج شوند (مانند دانشجویانی که امروز علیه صهیونیسم فریاد میزنند). تا وقتی فرآیند استخراج تمام نشود، کوره روشن نخواهد شد.
۲. پایان تزیّل و آغاز عذاب (نقطهی صفر انهدام): قانون تزیّل، یک «خط پایان» دارد. زمانی میرسد که تمام استعدادهای ایمان، از اردوگاه کفر خارج میشوند و تمام منافقین نیز از اردوگاه ایمان طرد میگردند. در این نقطه، «خلوص دوطرفه» رخ میدهد. این همان لحظهی «لَوْ تَزَیَّلُوا» است. در روایات مهدویت و آخرالزمان، به صراحت آمده است که حضرت حجت (عج) ظهور نمیکنند و تیغ انتقام الهی بر گردن مستکبرین فرود نمیآید، مگر زمانی که تمام ودایع الهی (مؤمنین بالقوه) از صلب کفار خارج شوند. وقتی آخرین مؤمن متولد شد و صفوف کاملاً تفکیک گردید، آنگاه زمان «حذف فیزیکی باطل» فرا میرسد. بنابراین، طولانی شدن غیبت و تأخیر در پیروزی نهایی، تابعی از سرعت این فرآیند تفکیک است .