خداوند در ادامهی همان آیه، دومین مانع عذاب را معرفی میکند: «وَ ما کانَ اللَّهُ مُعَذبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفرُونَ» (و خداوند بنا ندارد که آنان را عذاب کند در حالی که استغفار میکنند). این بخش از قانون، ناظر به «پتانسیل بازگشت» در جامعه است. تا زمانی که در یک جامعه، حتی جامعهی آلوده، رگههایی از «پشیمانی»، «تضرع» و «قابلیت اصلاح» وجود داشته باشد، خداوند دکمهی انهدام را فشار نمیدهد.
۱. استغفار اجتماعی به مثابه «سیستم خودترمیم»: استغفار در اینجا، صرفاً گفتن ذکر «استغفرالله» با تسبیح نیست؛ بلکه به معنای وجود یک «جریان اصلاحگر» و «وجدان بیدار» در لایههای زیرین جامعه است. اگر جامعهای خطا کرد اما در درون خود، مکانیزمی برای نقد خود، بازگشت از خطا و جبران داشت، این جامعه مشمول عذاب نهایی نمیشود. داستان قوم یونس (ع) شاهکار این قانون است. آنها تا لبهی پرتگاه عذاب رفتند؛ آثار عذاب ظاهر شد، آسمان تیره شد و پیامبرشان هم قهر کرد و رفت. اما در دقیقهی نود، یک عالم ربانی در میانشان آنها را بیدار کرد. آنها دستهجمعی به بیابان ریختند، بین خود و فرزندانشان جدایی انداختند و «ضجه» زدند. این «استغفار اجتماعی» و «شوک بازگشت»، باعث شد که سنت قطعی عذاب، در مورد آنها «بداء» حاصل شود (تغییر کند) و عذاب برطرف گردد (کَشَفْنا عَنْهُمْ عَذابَ الْخزْی). این قانون به ما امید میدهد که حتی در شرایط بحرانی فرهنگی و اجتماعی امروز، اگر بتوانیم «جریان توبه و بازگشت» (مانند شبهای قدر، راهیان نور، اعتکافها و عزاداریها) را در جامعه زنده نگه داریم، این جامعه واکسینه میشود. این تجمعات معنوی، نقش همان استغفار دستهجمعی را دارد که بلاهای سنگین سیاسی و امنیتی را دفع میکند. شاید بسیاری از خطراتی که از بیخ گوش انقلاب اسلامی گذشت (کودتاها، جنگها، فتنهها)، به خاطر همین نالههای سحرگاهی و استغفار عمومی مردم در مناسبتهای مذهبی بوده باشد .
۲. استغفار به عنوان عامل «بازدارندگی راهبردی»: در منطق الهیات مقاومت، استغفار یک عمل فردی گوشهی محراب نیست؛ یک «سلاح راهبردی» است. امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: «دو امان در میان شما بود؛ یکی رسول خدا که رفت، و دیگری استغفار که باقی است؛ پس به آن چنگ بزنید». جامعهای که اهل استغفار است، یعنی جامعهای که «بنبست» ندارد. هر جا خراب کرد، راه برگشت دارد. اما جامعهی مستکبر (مثل تمدن غرب) که اصرار بر گناه دارد و برای همجنسبازی خود قانون تصویب میکند و به آن افتخار مینماید (Pride)، این جامعه «قابلیت استغفار» را از دست داده است. وقتی قابلیت استغفار از بین رفت، یعنی «سوپاپ اطمینان» جوشکاری شده و بسته شده است. در این حالت، فشار بخار گناهان آنقدر بالا میرود که دیگ منفجر میشود. بنابراین، تفاوت ما با تمدن غرب در «عصمت» نیست (ما هم خطا داریم)، تفاوت در «استغفار» است. ما وقتی خطا میکنیم، میلرزیم و توبه میکنیم (مثل شبهای قدر)، اما آنها خطا میکنند و تئوریزه میکنند. این «تئوریزه کردن گناه»، حذف استغفار است و مقدمهی سقوط حتمی .
نتیجهگیری راهبردی از سنت تعلیق عذاب:
۱. حفاظت از «هستهی مرکزی معنویت»: وجود رهبران الهی و علما و صلحا در جامعه، بزرگترین «پدافند غیرعامل» در برابر بلاهای آسمانی و زمینی است. باید قدردان این نعمت (ولایت) باشیم، زیرا آنها سپر بلای ما هستند.
۲. ترویج فرهنگ استغفار ملی: در مواجهه با خشکسالی، زلزله، گرانی و تهدید دشمن، یکی از کارآمدترین گزینههای روی میز، «استغفار عمومی» است. مسئولین و مردم باید بدانند که راه حل بسیاری از گرههای کور، در «باز کردن گره رابطه با خدا» است (وَ أَن اسْتَغْفرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إلَیْه یُمَتعْکُمْ مَتاعاً حَسَناً).
۳. تحلیل درست وضعیت غرب: اگر میبینیم غرب هنوز سرپاست، نه به خاطر قدرت تکنولوژیک آنهاست، بلکه شاید به خاطر این است که هنوز در میان آنها «مستضعفین قابل هدایت» (که حکم استغفار بالقوه را دارند) وجود دارند یا به خاطر حرمت وجود امام زمان (عج) است که به کل اهل زمین مهلت دادهاند. اما چون آنها مسیر «استغفار» را بستهاند و بر طغیان اصرار دارند، به محض کنار رفتن مانع اول (تزیّل کامل و ظهور)، فروپاشی آنها حتمی و برقآسا خواهد بود.
در مسیر تحلیل مهندسی قهر الهی، از گردنههای دشواری عبور کردیم. دریافتیم که چرا باطل با وجود فساد ذاتی، فوراً نابود نمیشود و دانستیم که قوانین «تَزَیُّل» (تفکیک صفوف) و «تعلیق» (به احترام ولیّ خدا)، چگونه به مثابه ترمزهای اضطراری در ماشین عذاب عمل میکنند. اما اکنون، در نقطه پایان این فصل، به سهمگینترین و درخشانترین قانون در دستگاه قضایی تاریخ میرسیم. قانونی که پاسخ نهایی به تمام شکها، تردیدها و استبعادهای ذهنی بشر در طول تاریخ است. ذهن انسان عجول همواره میپرسد: «چرا خداوند کار فرعونهای زمان را یکسره نمیکند؟ چرا اجازه میدهد تا این حد جنایت کنند و چهرهی تاریخ را سیاه نمایند؟» پاسخ این است که در دادگاه عدل الهی، صدور حکم نهایی اعدام برای یک تمدن یا جریان باطل، نیازمند تکمیل پروندهای است که در آن هیچ «نقطهی تاریک» و هیچ «بهانهای» باقی نمانده باشد. خداوند باطل را در ابهام نابود نمیکند؛ بلکه در روشنایی مطلق حقیقت، آن را گردن میزند. این قانون، «سنت هلاکت مبتنی بر حجت» نام دارد.