صلح حدیبیه، یکی از شاهکارهای راهبردی نبی اکرم (ص) مبتنی بر «اشراف اطلاعاتی غیبی» به قانون تزیّل بود. در حالی که ظاهراً مسلمانان از زیارت بازماندند و معاهدهای ناعادلانه را پذیرفتند، قرآن آن را «فَتْحاً مُبیناً» نامید. چرا؟
۱. آزادسازی ظرفیتهای نهفته (استراتژی نفوذ نرم): در مکه، جمعیتی از مردان و زنان مؤمن وجود داشتند که ایمانشان را مخفی میکردند (رجالٌ مُؤْمنُونَ وَ نساءٌ مُؤْمناتٌ لَمْ تَعْلَمُوهُمْ). اگر جنگ میشد، اینها کشته میشدند. صلح حدیبیه، یک «تنفس راهبردی» ایجاد کرد. در سایهی این امنیت موقت، ارتباطات میان مدینه و مکه برقرار شد. کلام خدا شنیده شد. مشرکان متعصب که در میدان جنگ گوششان بسته بود، در زمان صلح، منطق اسلام را شنیدند. نتیجه چه شد؟ در طول دو سال صلح حدیبیه، تعداد کسانی که مسلمان شدند، از تمام سالهای قبل بعثت بیشتر بود. آن «طلاهای پنهان» در این فضای آرامش، از سنگ کفر جدا شدند و به جبههی اسلام پیوستند. در واقع، «فتح قلوب» پیش از «فتح خاک» رخ داد. این همان کارکرد قانون تزیّل است: ایجاد فرصت برای اینکه هر کس که ذرهای لیاقت دارد، به جبههی حق بپیوندد .
۲. فتح مکه: محصول نهایی تزیّل: وقتی دو سال بعد، ارتش اسلام برای فتح مکه حرکت کرد، دیگر آن «تزیّل» تا حد زیادی رخ داده بود. بدنهی اجتماعی مکه، از نظر روحی به اسلام پیوسته بود و سران کفر تنها مانده بودند. به همین دلیل، مکه (که مرکز شرک بود) تقریباً «بدون خونریزی» فتح شد. اگر در حدیبیه حمله میکردند، حمام خون راه میافتاد؛ اما با صبر راهبردی و فعال شدن قانون تزیّل، دشمن از درون «تهی» شد و فرو ریخت. این درس بزرگ تاریخی به ما میگوید: گاهی توقف جنگ نظامی و ورود به فاز «جنگ نرم» یا «دیپلماسی فعال» (البته از موضع اقتدار، نه التماس)، برای این است که بدنهی اجتماعی دشمن را از سران استکبار جدا کنیم. ما میخواهیم ملتها را نجات دهیم، نه اینکه آنها را بکشیم. هدف ما کشتن فرعون نیست، هدف ما نجات بنیاسرائیل و حتی هدایت ساحران فرعون است. استراتژی مقاومت، مبتنی بر «تفکیک صفوف» است، نه «کشتار کور» .
[تحلیل راهبردی معاصر: تفکیک اسلام ناب از نفاق]: امروز نیز جهان اسلام درگیر پروسهی دردناک اما ضروری «تزیّل» است. ظهور جریاناتی مثل داعش، القاعده و اسلام سکولار (مدل ترکیه یا عربستان)، بخشی از این نقشهی الهی است. تا پیش از این، همه چیز درهم بود. همه دم از اسلام میزدند. اما این فتنهها و جنگهای نیابتی باعث شد تا «صف نفاق خشن» و «صف نفاق مدرن» از «صف اسلام ناب و مقاومت» جدا شود. مردم منطقه امروز به وضوح میبینند که چه کسی سر میبرد (داعش) و چه کسی سر میدهد (مدافعان حرم). چه کسی با اسرائیل میبندد (سازشکاران) و چه کسی موشک میزند (مقاومت). این شفافیت، مقدمهی آن ضربهی نهایی است. تا زمانی که این صفوف کاملاً جدا نشوند و حجت بر همگان تمام نشود، ظهور رخ نخواهد داد. بنابراین، طولانی شدن درگیریها در سوریه، یمن و فلسطین، اگرچه دردناک است، اما کورهی ذوب و خالصسازی است. ما در حال عبور از مرحلهی «اختلاط» به مرحلهی «تزیّل» هستیم. وقتی این تفکیک کامل شد، نابودی اسرائیل و استکبار، به سرعت و با کمترین هزینهی انسانی برای جبههی حق، محقق خواهد شد، انشاءالله.
نتیجهگیری راهبردی از سنت تزیّل:
۱. صبر انقلابی و پرهیز از شتابزدگی: مجاهدین نباید به خاطر تأخیر پیروزی، دچار تردید شوند. خدا عجله ندارد، چون فرصت از دستش نمیرود. تأخیر خدا، برای «نجات مستضعفین فکری» در جبههی دشمن است. ما باید در این فاصله، بر «جهاد تبیین» تمرکز کنیم تا روند جذب حداکثری سرعت یابد.
۲. نگاه فرصتمحور به جامعهی دشمن: ما نباید تمام ساکنان سرزمینهای کفر را دشمن خونی بدانیم. در میان آنها «رجالٌ مُؤْمنُونَ» ناشناختهای هستند (مانند دانشجویان بیدار غرب) که سربازان بالقوهی امام زمانند. استراتژی ما باید طوری باشد که این ظرفیتها آزاد شوند، نه اینکه با رفتارهای دافعهآمیز، آنها را به آغوش کفر هل دهیم.
۳. راز صلح و جنگ: جنگ و صلح در منطق الهی، دایر مدار «منافع ملی» یا «حفظ خاک» نیست؛ دایر مدار «هدایت انسان» است. اگر جنگ باعث هدایت میشود، واجب است (مانند بدر) و اگر صلح باعث هدایت و تفکیک صفوف میشود، واجب است (مانند حدیبیه). قطبنمای تصمیمگیری، «رشد ایمان» است.
پس از واکاوی قانون راهبردی «تَزَیُّل» و درک این حقیقت که ماشین جنگی خدا برای نجات «سرمایههای پنهان» (مستضعفین و مؤمنین ناشناخته) ترمز میکند، اکنون باید به لایهی عمیقتر و «هستیشناسانهتر»ی از قوانین بازدارندهی عذاب بپردازیم. قانونی که نه به «آیندهی افراد» (تولد مؤمن از کافر)، بلکه به «وزن وجودی حال حاضر» جبههی حق مربوط میشود. در ذهن استراتژیستهای عجول و کسانی که نگاه سطحی به نبرد حق و باطل دارند، این سؤال گزنده همواره مطرح است: «اگر آمریکا شیطان بزرگ است و تمدن غرب تجسم طغیان، چرا سقف آسمان بر سرشان فرود نمیآید؟ چرا زمین واشنگتن و تلآویو دهان باز نمیکند تا قارونهای زمان را ببلعد؟» پاسخ این پرسش، در درک مکانیزم «امان تکوینی» نهفته است. ما با قانونی مواجهیم که اثبات میکند حضور فیزیکی یا معنوی «ولیّ خدا» در یک جامعه، حتی اگر آن جامعه فاسد باشد، همانند یک «سپر نامرئی دافع بلا» عمل میکند. این قانون، «سنت تعلیق عذاب» نام دارد.