خداوند متعال در آیهی ۱۱ سورهی رعد، یک «اصل موضوعهی کیهانشناختی» را بیان میفرماید: «إنَّ اللَّهَ لا یُغَیّرُ ما بقَوْمٍ حَتَّى یُغَیّرُوا ما بأَنْفُسهمْ» (خداوند سرنوشت هیچ قوم و ملتی را تغییر نمیدهد، مگر آنکه آنها آنچه را در خودشان است تغییر دهند). و در آیهی ۵۳ سورهی انفال، این قانون را با صراحت بیشتری در خصوص «سلب نعمت» بیان میکند: «ذلکَ بأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَکُ مُغَیّراً نعْمَهً أَنْعَمَها عَلى قَوْمٍ حَتَّى یُغَیّرُوا ما بأَنْفُسهمْ» (این کیفر بدان سبب است که خداوند هرگز نعمتی را که به قومی ارزانی داشته تغییر نمیدهد، مگر آنکه آنها آنچه را در ضمیرشان است تغییر دهند).
۱. مکانیزم اتصال «اَنفُس» به «آفاق»: این آیات، پرده از یک «شبکهی عصبی هوشمند» در عالم برمیدارد. عالم هستی، یک ماشین کور و کر نیست؛ بلکه یک موجود زنده و باشعور است که دائماً در حال «اسکن کردن» وضعیت درونی انسانهاست. «ما بأَنْفُسهمْ» چیست؟ همان نیتها، آرمانها، تعلقات و جهتگیریهای اصلی جامعه است. اگر جامعهای در باطن خود، جهت قطبنمای قلبش را به سمت خدا، ایثار، معنویت و ولایت تنظیم کرد، سیستم هوشمند عالم (به فرمان رب)، تمام اسباب مادی و طبیعی را به نفع او «تغییر وضعیت» میدهد (نزول برکات). اما اگر همین جامعه، با حفظ ظواهر، در باطن خود دچار چرخش شد و قبلهی آمالش از «خدا» به «کدخدا» و از «آخرت» به «دنیا» تغییر کرد، بلافاصله سیستم عالم واکنش نشان میدهد و نعمتها را به نقمت تبدیل میکند. بنابراین، تحریمها، خشکسالیها و بنبستهای اقتصادی، پیش از آنکه محصول امضای فلان رئیسجمهور غربی باشد، محصول «تغییر فاز درونی» ماست. وقتی ما از درون «تغییر» کردیم و به جای اعتماد به خدا، به لبخند دشمن دل خوش کردیم، خدا هم وضعیت بیرون را «تغییر» داد تا بفهمیم که غیر از او پناهی نیست. خدا با هیچ قومی «عقد اخوت دائمی» نبسته است؛ تضمین بقای نعمت، بقای بر آن حالت درونی (ایمان و استقامت) است .
۲. عدم تغییر ابتدایی نعمت توسط خدا (ثبات رحمت الهی): نکتهی ظریف آیهی سوره انفال (لَمْ یَکُ مُغَیّراً) این است که «اصل اولی» در رفتار خدا با مؤمنین، «ثبات نعمت» و «افزایش رحمت» است. خدا اهل بازی دادن و پس گرفتن بیدلیل هدیه نیست. اگر نعمتی (مانند امنیت یا پیروزی) داده شد، بنا بر این است که تا ابد بماند. پس اگر میبینیم نعمتی گرفته شد (مثلاً ارزش پول ملی سقوط کرد یا امنیت روانی جامعه به هم ریخت)، نباید به آسمان نگاه کنیم و بگوییم «خدایا چرا؟»؛ باید به «اَنفُس» خودمان نگاه کنیم. ما چه کردیم؟ ما کدام «پیچ تنظیم درونی» را دستکاری کردیم که خروجی سیستم تغییر کرد؟ آیا روحیهی جهادی را با روحیهی اشرافی عوض نکردیم؟ آیا توکل را با محاسبات پوزیتویستی جایگزین نکردیم؟ این قانون، مسئولیت تمام بحرانها را مستقیماً متوجه «انتخابهای جامعه» میکند و راه فرافکنی را میبندد. راه حل رفع تحریم، در وین و نیویورک نیست؛ در بازگشت «ما بأَنْفُسنا» به حالت تراز اول انقلاب است .
[تحلیل راهبردی در مهندسی سیستمهای تشدیدگر]: برای درک دقیق این قانون، عملکرد یک «رادیو» یا «سیستم گیرندهی امواج» را در نظر بگیرید. در فضای اطراف ما، هزاران موج مختلف (از امواج رادیویی محلی تا امواج ماهوارهای و کیهانی) به صورت همزمان وجود دارند. اما رادیوی شما تنها صدایی را پخش میکند که با «فرکانس داخلی» مدار نوسانساز آن هماهنگ شده باشد. اگر شما پیچ تنظیم داخلی را روی فرکانس «پیام مقاومت» تنظیم کنید، دستگاه صدای شفاف و قدرتمند مقاومت را پخش میکند و نویزهای دیگر را فیلتر میکند. اما اگر شما (با اختیار خودتان) پیچ تنظیم را بچرخانید و روی فرکانس «صدای آمریکا» یا «موسیقی مبتذل» تنظیم کنید، خروجی دستگاه تغییر میکند. در این مثال، «امواج الهی» (نصرت، برکت، آرامش) و «امواج شیطانی» (عذاب، اضطراب، فقر) همواره در عالم موجودند. قانون «لا یُغَیّرُ ما بقَوْمٍ» میگوید: خداوند دست به پیچ رادیوی وجود شما نمیزند. این شما هستید که با «نیتها» و «باورهایتان»، مدار نوسانساز قلب جامعه را تنظیم میکنید. جامعهی اول انقلاب، پیچ تنظیمش روی موج «الله» قفل شده بود؛ لذا خروجیاش «پیروزی خون بر شمشیر» بود. اما وقتی در دورههایی، نخبگان و بخشهایی از جامعه، پیچ را به سمت «توسعهی غربی» و «رفاهطلبی» چرخاندند، فرکانس داخلی تغییر کرد و ناگهان سیستم شروع کرد به جذب نویزهای عالم (تورم، ناامنی، آسیبهای اجتماعی). تغییر وضعیت بیرونی (خروجی بلندگو)، دقیقاً تابع تغییر وضعیت مدار داخلی است. تا زمانی که این مدار داخلی دوباره روی فرکانس حق «کالیبره» نشود، هزار بار هم که بلندگو را عوض کنید (تغییر دولتها و مدیران)، صدا اصلاح نخواهد شد.