انتخاب کتاب
از ۱۳۶
سنن لهی|استاد جعفری|جلد ۱ | صفحه —

ب) رابطه‌ی «توکل مؤمن» با «رعب کافر»: تولید ترس در دشمن به میزان اتصال مؤمن به قدرت مطلق

سنت رعب، یک پدیده‌ی یک‌طرفه نیست؛ بلکه تابعی است از «کیفیت ایمان» در جبهه‌ی حق. بین «سکینه‌ و توکل» ما و «رعب» دشمن، یک رابطه‌ی الاکلنگی و معکوس برقرار است. هرچه مؤمنین بیشتر به منبع قدرت مطلق (خدا) وصل شوند و از اسباب مادی قطع امید کنند، «تراکم وجودی» و «هیبت معنوی» آن‌ها بیشتر شده و به همان نسبت، وحشت بیشتری در دل دشمن ایجاد می‌شود.

۱. مکانیزم تولید هیبت: در منابع دینی و روایی، تأکید شده است که «مَنْ خَافَ اللَّهَ أَخَافَ اللَّهُ منْهُ کُلَّ شَیْ‌ءٍ» (هر کس از خدا بترسد، خدا همه چیز را از او می‌ترساند). مکانیزم این قانون بدین‌گونه است: وقتی مؤمن (یا جامعه‌ی ایمانی) تمام ترس‌ها و امیدهایش را از غیر خدا برید و تنها مرکز اثرگذار در عالم را «الله» دانست، تبدیل به «مجرا و کانال عبور قدرت الهی» می‌شود. در این حالت، وقتی دشمن به این مؤمن نگاه می‌کند، در واقع با یک «انسان محدود» روبرو نیست؛ بلکه با «تجلی قدرت خدا» روبرو است. چشم باطنی دشمن (حتی اگر کافر باشد)، این عظمت را حس می‌کند. مانند کسی که به یک سیم برق معمولی نگاه می‌کند، اما چون می‌داند این سیم به نیروگاه فشار قوی متصل است، جرأت نزدیک شدن به آن را ندارد. هیبت امام خمینی (ره) و امروز رهبر معظم انقلاب، و سردارانی مانند حاج قاسم سلیمانی، ناشی از همین اتصال است. دشمن در چهره‌ی آن‌ها «خود خدا» را می‌بیند که به جنگ آن‌ها آمده است (وَمَا رَمَیْتَ إذْ رَمَیْتَ وَلَکنَّ اللَّهَ رَمَى). جامعه‌ای که توکل دارد، یعنی «وکالت» جنگ را به خدا سپرده است (حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نعْمَ الْوَکیلُ). وقتی خدا وکیل مدافع یک ملت شد، طبیعی است که طرف مقابل (دشمن) دچار وحشت می‌شود، زیرا می‌داند با وکیلی طرف است که «عزیز» (شکست‌ناپذیر) و «مقتدر» است .

۳۸

۲. تلازم «تخلیه از غیر» با «پر شدن از هیبت»: تا زمانی که ما به «سازمان ملل»، «برجام»، «تکنولوژی غرب» یا «پول نفت» امید بسته‌ایم، کانال اتصال ما به قدرت مطلق مسدود یا نیمه‌باز است. در این حالت، ما «وزن مادی» خودمان را داریم که در برابر وزن مادی غرب، ناچیز است. اما لحظه‌ای که «استغاثه» می‌کنیم و حقیقتاً می‌فهمیم که «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّهَ إلَّا باللَّه»، وزن ما تغییر می‌کند. منافقین و کسانی که بیماری قلبی دارند (فی قُلُوبهمْ مَرَضٌ)، چون اتصال به منبع قدرت ندارند، دائماً محاسبه می‌کنند و می‌گویند: «نَخْشَی أَنْ تُصیبَنَا دَائرَهٌ» (می‌ترسیم بلایی سرمان بیاید) یا «غَرَّ هؤُلاء دینُهُمْ» (دین این‌ها، این‌ها را مغرور کرده که با دست خالی به جنگ کدخدا می‌روند). آن‌ها قدرت پنهان توکل را نمی‌بینند. اما مؤمن، با توکل، معادله را عوض می‌کند. رعب کافر، بازتاب توکل مؤمن است. اگر ما نترسیم، آن‌ها می‌ترسند. اگر ما بترسیم، ترس آن‌ها می‌ریزد و جری می‌شوند. این یک «قانون ظروف مرتبط» است. هر مقدار از «خوف از غیر خدا» در دل ما وارد شود، به همان مقدار «هیبت ما» در دل دشمن کم می‌شود. تمام تلاش رسانه‌ای دشمن (جنگ شناختی) برای این است که «ما را بترساند» (إنَّما ذلکُمُ الشَّیْطانُ یُخَوّفُ أَوْلیاءَهُ) تا «رعب خودش» بریزد. اگر ما نترسیم و بگوییم «فَلا تَخافُوهُمْ وَ خافُون»، ورق برمی‌گردد و دوباره آن‌ها وارد فاز وحشت و انفعال می‌شوند .

۳. پاتولوژی «محاسبات دشمن» (توهم شکست‌ناپذیری): دشمن کافر، دچار یک بیماری شناختی به نام «تزیین» و «توهم» است (زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ وَ قالَ لا غالبَ لَکُمُ الْیَوْمَ). شیطان به آن‌ها القا می‌کند که شما شکست‌ناپذیرید، تکنولوژی برتر دارید و هیچ‌کس حریف شما نیست. این توهم، باعث می‌شود آن‌ها با غرور (بَطَراً وَ رئاءَ النَّاس) وارد میدان شوند. اما سنت رعب، پادزهر این توهم است. وقتی مؤمن متوکل، با دست خالی اما دلی پر از یقین، در برابر تانک آن‌ها می‌ایستد، ناگهان آن «حباب توهم» می‌ترکد. شیطان که تا دیروز وعده‌ی پیروزی می‌داد، با دیدن نزول ملائکه و قدرت الهی، فرار می‌کند و می‌گوید: «إنّی أَرى‌ ما لا تَرَوْنَ» (من چیزی می‌بینم که شما نمی‌بینید). در این لحظه، کافر می‌ماند و یک وحشت عمیق وجودی. او می‌فهمد که فریب خورده و تکیه‌گاهش (شیطان/تکنولوژی) پوچ بوده است. این لحظه‌ی ریزش محاسبات دشمن، دقیقاً همان لحظه‌ی پیروزی نرم جبهه‌ی حق است، پیش از آنکه پیروزی نظامی حاصل شود .

۳۹

[تحلیل فرآیندی و استراتژیک]: این وضعیت را می‌توان با «قانون تشدید» در فیزیک امواج مقایسه کرد. هر جسمی یک «فرکانس طبیعی» دارد. اگر یک نیروی خارجی، ارتعاشاتی دقیقاً با همان فرکانس به جسم وارد کند، دامنه‌ی نوسان به شدت بالا می‌رود تا جایی که جسم متلاشی می‌شود (مانند شکستن پل با رژه‌ی منظم سربازان یا شکستن لیوان با صوت). جامعه‌ی مؤمنین وقتی از طریق «توکل» و «اطاعت از ولی»، اراده‌هایشان را هم‌سو می‌کنند و بر مدار «ذکر خدا» قرار می‌گیرند، یک «فرکانس وجودی قدرتمند» تولید می‌کنند. این فرکانس، چون از جنس «حق» است، با ساختار وجودی عالم هماهنگ است. اما ساختار تمدن مادی (دشمن)، یک ساختار «نامتعادل» و «پوکی» است که بر باطل بنا شده است. وقتی موج عظیم «اراده‌ی توحیدی» به بدنه‌ی این تمدن برخورد می‌کند، در آن ایجاد «لرزش» و «رُعب» می‌کند. این رعب، همان لرزش سازه قبل از فروپاشی است. آن‌ها این ارتعاش را حس می‌کنند؛ می‌بینند که با وجود تمام ثبات ظاهری، پایه‌های اقتدارشان در حال لرزیدن است. هر شعار «الله اکبر» و هر فریاد «هیهات منا الذله»، یک موج تشدیدکننده است که ترک‌های سد استکبار را بازتر می‌کند. ترس آن‌ها از «اسلام سیاسی» و «انقلاب اسلامی»، ترس از همین موج ویرانگر است که فرکانسش با جنس شیشه‌ای کاخ‌های آن‌ها سازگار نیست و آن‌ها را خواهد شکست. ما برای پیروزی، نیاز نیست تعدادمان اندازه آن‌ها باشد؛ کافی است فرکانس توکلمان را آنقدر بالا ببریم که سازه‌ی آن‌ها تحمل آن را نداشته باشد.

تا بدین‌جا، دو بازوی قدرتمند «نصرت مشروط» و «سنت رُعب» را کالبدشکافی کردیم. دانستیم که خداوند چگونه با «رعب»، سیستم عصبی دشمن را فلج می‌کند. اما سؤال حیاتی اینجاست: در لحظه‌ای که طوفان حوادث به اوج می‌رسد و زمین و زمان بر مؤمنین تنگ می‌شود (نقطه‌ی صفر بحران)، چه مکانیزمی جبهه‌ی خودی را از فروپاشی روانی و فرار باز می‌دارد؟ دشمن با رعب می‌شکند، اما مؤمن با چه چیزی «سرپا» می‌ماند؟ پاسخ، در قانونی نهفته است که «لنگر تعادل» در طوفان‌های تاریخ است: «سنت سکینه».

۴۰
پیمایش به بالا