رکن دوم در جامعهشناسی تغییر، بحث «ارتجاع» و بازگشت به عقب است. سنت استبدال معمولاً زمانی فعال میشود که جامعهای که بار ولایت را بر دوش داشته، دچار «ارتجاع هویتی» شود.
۱. مکانیزم بازگشت جاهلیت (ارتجاع مدرن): جامعهای که قیام کرده و طاغوت را سرنگون نموده، همواره در معرض این خطر است که «ارزشهای جاهلی» با نامهای جدید بازگردند. اگر در صدر اسلام، جاهلیت به معنای قبیلهگرایی و بتپرستی بود، امروز جاهلیت به معنای «پذیرش هژمونی استکبار»، «تکنوکراسی سکولار» و «سبک زندگی اباحیگرایانه» است. وقتی نخبگان یک جامعهی انقلابی، شروع میکنند به تئوریزه کردن سازش، وقتی میگویند «دوران انقلاب تمام شده و باید به جامعهی جهانی (بخوانید هاضمهی غرب) بپیوندیم»، وقتی عدالت را فدای توسعه میکنند و استقلال را فدای رفاه کاذب، این همان «بازگشت جاهلیت» است. در این لحظه، سنت استبدال زنگ خطر را به صدا درمیآورد. خداوند در قرآن هشدار میدهد که اگر شما برگردید، ما هم برمیگردیم (وَ إنْ عُدْتُمْ عُدْنا). اگر شما به سمت جاهلیت برگردید، ما هم نصرتمان را قطع میکنیم و مأموریت را از شما میگیریم. این تغییر مأموریت، بزرگترین خسران برای یک ملت است. ملتی که میتوانست «زمینهساز ظهور» و «الگوی تمدنی» باشد، تبدیل میشود به یک «کشور مصرفکننده» و «پیرو» که هیچ اثری در تاریخ فردا نخواهد داشت .
۲. تغییر جغرافیای ولایت (کوچ حقیقت): تاریخ ادیان نشان میدهد که «مرکزیت هدایت» ثابت نیست. روزی بنیاسرائیل قوم برگزیده بودند (وَ فَضَّلْتُکُمْ عَلَی الْعالَمینَ)، اما وقتی عهدشکنی کردند، وقتی رفاهطلب شدند و وقتی به جای مبارزه، به موسی (ع) گفتند «تو و خدایت بروید بجنگید، ما اینجا نشستهایم» (فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّکَ فَقاتلا إنَّا هاهُنا قاعدُونَ)، خداوند آنها را عزل کرد و مأموریت را به امت پیامبر آخرالزمان (ص) سپرد. در درون امت اسلام نیز این جابجایی رخ داده است. زمانی اعراب پرچمدار بودند، اما وقتی دچار عصبیت و دنیاگرایی شدند، پرچم به دست ایرانیان (موالی) افتاد. روایات ما صراحتاً پیشبینی کردهاند که در آخرالزمان، اگر اعراب یا هر قوم دیگری سستی کنند، خداوند «عجم» (ایرانیان یا غیرعربها) را جایگزین میکند که در راه دین، استوارترند. امروز نیز اگر ملت ایران، قدر این «فرصت تاریخی» (جمهوری اسلامی) را نداند و بخواهد راه غرب را برود، سنت استبدال فعال میشود. ممکن است خداوند این پرچم را به جوانان یمن، حزبالله لبنان، نیجریه یا هر کانون بیدار دیگری منتقل کند. این «کوچ حقیقت»، دردناکترین تنبیه برای کسانی است که لیاقت پرچمداری را از دست دادهاند. انقلاب اسلامی میماند و به ظهور متصل میشود، اما «ما» ممکن است جا بمانیم. این قانون به ما میگوید: انقلاب اسلامی وابسته به ایران نیست؛ این ایران است که برای بقا و عزت، وابسته به انقلاب اسلامی است .
نتیجهگیری راهبردی از سنت استبدال:
۱. هشدار به خواص و مسئولین: مسئولینی که خسته شدهاند و دنبال «نرمالسازی» انقلاب هستند، باید بدانند که با این کار، انقلاب را «نرمال» نمیکنند، بلکه خودشان را «حذف» میکنند. قطار تاریخ الهی توقف ندارد؛ مسافرانی را که ترمز میکشند، پیاده میکند و با مسافران جدید ادامه میدهد.
۲. امید به رویشهای نو: سنت استبدال، در عین تهدید، بشارتدهنده نیز هست. این قانون به ما میگوید که ریزش خواص پشیمان، نباید ما را نگران کند. جای خالی آنها به سرعت با «رویشهای جدید» (جوانان مؤمن انقلابی) پُر میشود که «لا یَخافُونَ لَوْمَهَ لائمٍ» هستند. ریزش منتظریها و بنیصدرها، با رویش صیادها، همتها و حججیها جبران میشود. سیستم الهی، «خودترمیم» است.
۳. ضرورت مراقبت دائم (خودانتقادی تمدنی): ما باید دائماً خود را با شاخصهای «قَوْماً غَیْرَکُمْ» چک کنیم. آیا هنوز خدا را بیش از دنیا دوست داریم؟ (یُحبُّهُمْ وَ یُحبُّونَهُ)؟ آیا در برابر کفار عزیزیم یا مرعوب؟ اگر مرعوب شدیم، اگر به جای جهاد، به دنبال مذاکرهی ذلیلانه رفتیم، یعنی زنگ خطر استبدال به صدا درآمده است. بقای ما در تاریخ، در گرو بقای «روحیهی انقلابی» است.
پس از تبیین قانون هولناک «استبدال» که در آن خداوند تهدید به جایگزینی کل یک قوم با قومی تازهنفس میکند، اکنون باید به لایهی زیرین و «مکانیزم فعالساز» آن قانون بپردازیم. اگر استبدال، «نتیجهی نهایی» است، قانونی که اکنون بررسی میکنیم، «علت تامه» و «موتور محرک» آن تغییر سرنوشت است. این قانون، پاسخی است قاطع و ریاضیوار به کسانی که نوسانات معیشتی، امنیتی و عزت ملی را محصول شانس، تصادف یا صرفاً دسیسهی خارجی میدانند. در «فیزیک الهیاتی»، وضعیت بیرونی یک جامعه (اقتصاد، امنیت، رفاه)، تابعی خطی و مستقیم از وضعیت درونی آن جامعه (باورها، گرایشها و ارادهها) است. این قانون، «سنت تغییر نعمت» نام دارد.