انتخاب کتاب
از ۱۳۶
سنن لهی|استاد جعفری|جلد ۱ | صفحه —

ب) ناکارآمدی ثروت در برابر اراده‌ی حق (لن تُغنیَ عَنکُم فئَتُکُم): ورشکستگی استراتژی پول‌محور

دومین رکن سنت حسرت، اثبات ناکارآمدی ذاتی «کمیت‌های مادی» در برابر «کیفیت‌های ایمانی» است. در منطق سرمایه‌داری، همه چیز قیمت دارد و هر کس را می‌توان خرید. اما در منطق الهی، عنصری وجود دارد که «قیمت» ندارد و با هیچ حجم از سرمایه قابل معامله یا شکست نیست. قرآن کریم در آیه‌ی ۱۹ سوره‌ی انفال خطاب به کفار می‌فرماید: «وَ لَنْ تُغْنیَ عَنْکُمْ فئَتُکُمْ شَیْئاً وَ لَوْ کَثُرَتْ» (و هرگز جمعیت و سرمایه‌ی شما، شما را بی‌نیاز نمی‌کند و سودی نمی‌بخشد، هرچند بسیار باشد).

۱. تفاوت ماهوی «سرباز» و «پیمانکار»: چرا ثروت نمی‌تواند پیروز شود؟ زیرا ثروت تنها می‌تواند «مزدور» استخدام کند. مزدور تا کجا می‌جنگد؟ تا جایی که «سود ناشی از جنگ» بیشتر از «خطر مرگ» باشد. نقطه‌ی شکست مزدور، «نقطه‌ی سر‌به‌سر» اوست. به محض اینکه خطر جانی جدی شود، هیچ دلاری ارزش جانش را ندارد، لذا فرار می‌کند. ارتش‌های مجهز عربی در برابر رژیم صهیونیستی یا ارتش‌های نیابتی غرب، چون ماهیت «پیمانکاری» دارند، با اولین فشار فرومی‌ریزند. اما در جبهه‌ی حق، عنصر «شهادت‌طلبی» وجود دارد. مجاهد فی‌سبیل‌الله، «تاجر جان» نیست، «عاشق جان‌باختن» است. برای او، نقطه‌ی اوج خطر، نقطه‌ی اوج مطلوبیت (لقاءالله) است. هیچ سرمایه‌داری نمی‌تواند با کسی که «مرگ» را «احلی من العسل» (شیرین‌تر از عسل) می‌داند، بجنگد. شما نمی‌توانید کسی را که از مرگ نمی‌ترسد، تهدید کنید و نمی‌توانید کسی را که دنیا را نمی‌خواهد، تطمیع کنید. اینجاست که ثروت انبوه دشمن، «بی‌اثر» (لن تُغنی) می‌شود. تمام تکنولوژی‌های نظامی غرب برای «حفظ جان» و «کشتن از راه دور» طراحی شده است، چون سرباز آن‌ها جان‌دوست است. اما وقتی با پدیده‌ای مثل «حاج قاسم سلیمانی» یا جوانان حزب‌الله مواجه می‌شوند که مشتاق نبرد تن‌به‌تن هستند، تمام آن تکنولوژی گران‌قیمت، کارایی راهبردی خود را از دست می‌دهد. اینجاست که حسرت شکل می‌گیرد: «ما این‌همه خرج کردیم، چرا حریف این پابرهنه‌ها نمی‌شویم؟» .

۷۹

۲. انهدام محاسبات «هزینه-فایده»: نظام غرب بر اساس عقلانیت ابزاری و محاسبه‌ی سود و زیان بنا شده است. آن‌ها جنگ را یک «پروژه‌ی اقتصادی» می‌بینند. اما وقتی با جبهه‌ای مواجه می‌شوند که منطقش «احدَی الحُسنَیَین» (پیروزی یا شهادت، هر دو برد است) می‌باشد، ماشین‌حساب آن‌ها «خطا» می‌دهد. آن‌ها ما را تحریم می‌کنند تا «هزینه‌ی مقاومت» بالا برود و مردم دست بردارند. اما طبق قانون الهی، این تحریم باعث «انقطاع از اسباب» و «شکوفایی استعدادهای درونی» می‌شود. پس هزینه‌ای که آن‌ها برای تحریم و نظارت بر آن می‌کنند (که هزینه‌ی سنگینی است)، عملاً به بودجه‌ای برای «خودکفایی ایران» تبدیل می‌شود. آن‌ها می‌خواهند با فشار اقتصادی، ما را بشکنند، اما ما با «اقتصاد مقاومتی» و تغییر سبک زندگی، ساختار اقتصادی خود را از وابستگی به نفت و دلار نجات می‌دهیم. یعنی تهدید آن‌ها، به فرصتی برای جراحی اقتصادی ما تبدیل می‌شود که اگر تحریم نبود، هرگز جرأت انجامش را نداشتیم. باز هم پول آن‌ها و فشار آن‌ها، عامل رشد ما می‌شود و برای آن‌ها جز حسرت اینکه «چرا ایران هنوز سرپاست؟» باقی نمی‌ماند.

[تحلیل ساختاری در معماری سازه‌های تنش‌زا]: می‌توان این تقابل را با رفتار «مصالح هوشمند» در برابر «تنش مکانیکی» مقایسه کرد. مصالح معمولی (مثل سنگ یا شیشه) زیر فشار زیاد خرد می‌شوند. اما مصالح پیشرفته‌ای وجود دارند که خاصیت «سخت‌شوندگی کرنشی» دارند؛ یعنی هرچه فشار و ضربه بیشتر شود، ساختار مولکولی آن‌ها درهم‌تنیده‌تر و سخت‌تر می‌شود. تمدن غرب، چکشی از جنس طلا و تکنولوژی ساخته و مدام بر پیکر انقلاب اسلامی می‌کوبد. تصور آن‌ها این است که این ضربات، باید ما را خرد کند. اما چون جنس انقلاب از نوع «ایمان» و «عاشورا» است (همان مصالح هوشمند)، این ضربات باعث «تراکم وجودی» و «استحکام ساختاری» ما می‌شود. هر ضربه، ناخالصی‌های ما (منافقین و سست‌عنصرها) را می‌ریزاند (غربال) و خالصان را قوی‌تر می‌کند. در نهایت، چکش دشمن می‌شکند (فرسایش منابع)، اما سندان انقلاب صیقلی‌تر و مقاوم‌تر باقی می‌ماند. حسرت دشمن، حسرت آهنگری است که می‌بیند با هر ضربه، شمشیری که می‌خواست بشکند، تیزتر و بُرنده‌تر شده است.

۸۰
پیمایش به بالا