انتخاب کتاب
از ۱۳۶
سنن لهی|استاد جعفری|جلد ۱ | صفحه —

الف) کوره‌ی جنگ: جداسازی ناخالصی‌ها، تعلقات و ضعف‌ها از پیکره‌ی ایمان

در شرایط «صلح»، «رفاه» و «پیروزی‌های آسان»، جاذبه‌ی غنیمت و قدرت، باعث می‌شود طیف وسیعی از انسان‌ها با انگیزه‌های ناهمگون به جبهه‌ی حق بپیوندند. در این حالت، «ایمان خالص»، «طمع دنیا»، «رودربایستی اجتماعی» و «نفاق پنهان» در هم می‌آمیزند. این «تورم کاذب نیرو»، خطرناک‌ترین تهدید برای یک حرکت تمدنی است، زیرا در لحظات سرنوشت‌ساز، همین ناخالصی‌ها تبدیل به پاشنه‌ی آشیل شده و ساختار را از درون متلاشی می‌کنند. سنت تمحیص، با ایجاد یک «شوک سنگین» (مانند جنگ نابرابر، محاصره‌ی اقتصادی یا شکست ظاهری)، جبهه‌ی خودی را وارد یک «کوره‌ی ذوب» می‌کند.

[تحلیل موردی: کالبدشکافی نبرد اُحد] بهترین مدل آزمایشگاهی برای درک این قانون، «جنگ اُحد» است. پس از پیروزی شگفت‌انگیز در بدر، بسیاری گمان کردند که موتور اسلام همواره با «نصرت‌های تضمینی» و «بدون هزینه» کار می‌کند. این پندار، باعث شد جمعیت زیادی به امید غنیمت و قدرت در صفوف مسلمین نفوذ کنند. اما در اُحد، خداوند صحنه را به‌گونه‌ای چید که ورق برگشت. فشار دشمن به اوج رسید، شایعه‌ی شهادت پیامبر (ص) در میدان پیچید و مسلمانان محاصره شدند. در این «نقطه‌ی جوش بحران»، چسب سست منافع وا رفت. کسانی که به طمع دنیا آمده بودند، بر سر غنیمت جنگیدند و تنگه را رها کردند؛ کسانی که ایمانشان عاریه‌ای و تقلیدی بود، با شنیدن خبر فوت پیامبر، فرار کردند یا تسلیم شدند؛ و تنها کسانی ماندند که «محض ایمان» بودند (مانند امیرالمؤمنین علیه‌السلام که نود زخم برداشت اما نلغزید). قرآن کریم این صحنه را چنین تحلیل می‌کند: «وَ مَا أَصَابَکُمْ یوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَان فَبإذْن اللَّه وَ لیعْلَمَ الْمُؤْمنینَ». این شکست و جراحت، بدون اذن خدا نبود؛ خدا می‌خواست بداند (آشکار کند) چه کسی واقعاً مؤمن است. اگر این تصفیه رخ نمی‌داد، اسلام در همان نطفه توسط «نفوذی‌های طمع‌کار» و «سست‌عنصران» استحاله می‌شد. بنابراین، فشارهای امروز بر انقلاب اسلامی، نه نشانه‌ی ضعف مدیریت یا قهر خدا، بلکه فرآیند ضروری «دیالیز اجتماعی» است. خون فاسد جامعه (عناصری که دل در گرو غرب دارند یا به طمع رانت آمده‌اند) باید در این فشارها از پیکره‌ی نظام جدا شود تا ارگانیسم جامعه برای جهش‌های بزرگتر تمدنی سالم‌سازی گردد. تا زمانی که این ناخالصی‌ها جدا نشوند و «ریزش‌های ضروری» رخ ندهد، «رویش‌های تمدنی» ممکن نخواهد بود.

۲۰

[مصداق عینی در فرآیند مهندسی مواد]: برای درک عمیق سنت تمحیص، فرآیند «استحصال فلزات گرانبها» را در نظر بگیرید. سنگ طلا وقتی از معدن استخراج می‌شود، شاید تنها چند گرم طلا در تن‌ها سنگ و خاک و ناخالصی پنهان باشد. زرگر برای رسیدن به شمش طلای ۲۴ عیار، این توده را نوازش نمی‌کند؛ بلکه آن را خرد کرده و در بوته‌های ذوب با حرارت جهنمی قرار می‌دهد. در این حرارت فوق‌العاده، پیوندهای سست می‌شکند. مواد زائد و ناخالصی‌ها که در شرایط عادی محکم به طلا چسبیده بودند و خود را بخشی از آن نشان می‌دادند، تاب حرارت را نمی‌آورند؛ می‌سوزند، دود می‌شوند یا به صورت سرباره (کف سیاه) روی مذاب می‌آیند و دور ریخته می‌شوند. ظاهر ماجرا، «از دست رفتن حجم زیادی از مواد» و «کاهش کمّی» است؛ یک توده بزرگ تبدیل به یک قطعه کوچک می‌شود. اما باطن ماجرا، «افزایش عیار» و «درخشش حقیقت» است. بحران‌های سیاسی، فتنه‌های اجتماعی و تحریم‌های اقتصادی، دقیقاً همین «حرارت کوره» هستند. ممکن است حجم ریزش‌ها نگران‌کننده باشد، اما آنچه در ته کوره باقی می‌ماند، «طلای ناب حزب‌الله» است که هیچ ترکی برنمی‌دارد و آماده‌ی ضرب سکه‌ی دولت کریمه است. بدون این کوره، طلا تا ابد در اسارت سنگ و خاک نفاق مدفون می‌ماند.

۲۱
پیمایش به بالا